pes_opcb/41-MAT.usfm

1744 lines
218 KiB
Plaintext
Raw Permalink Blame History

This file contains invisible Unicode characters

This file contains invisible Unicode characters that are indistinguishable to humans but may be processed differently by a computer. If you think that this is intentional, you can safely ignore this warning. Use the Escape button to reveal them.

This file contains Unicode characters that might be confused with other characters. If you think that this is intentional, you can safely ignore this warning. Use the Escape button to reveal them.

\id MAT - Biblica® Open Persian Contemporary Bible
\usfm 3.0
\ide UTF-8
\h متی
\toc1 سرگذشت عیسی مسیح نوشتهٔ متی
\toc2 متی
\toc3 متی
\mt1 نوشتهٔ متی
\mt2 سرگذشت عیسی مسیح
\c 1
\s1 نیاکان عیسی مسیح
\p
\v 1 این است شجره‌نامۀ عیسی مسیح، پسر داوود، پسر ابراهیم.
\p
\v 2 ابراهیم پدر اسحاق بود، و اسحاق پدر یعقوب، و یعقوب پدر یهودا و برادران او.
\v 3 یهودا پدر فارص و زارح بود (مادرشان تامار نام داشت)، فارص پدر حصرون بود، و حصرون پدر رام.
\v 4 رام پدر عمیناداب، عمیناداب پدر نحشون، و نحشون پدر سلمون بود.
\v 5 سلمون پدر بوعز بود (که مادرش راحاب بود)، بوعز پدر عوبید (که مادرش روت نام داشت)، و عوبید پدر یَسَی بود.
\v 6 یَسَی پدر داوودِ پادشاه بود و داوود پدر سلیمان (که مادرش قبلاً زن اوریا بود).
\v 7 سلیمان پدر رحبعام بود، و رحبعام پدر ابیا، و ابیا پدر آسا بود.
\v 8 آسا پدر یهوشافاط بود، یهوشافاط پدر یورام، و یورام پدر عُزیا بود.
\v 9 عزیا پدر یوتام، یوتام پدر آحاز، و آحاز پدر حِزِقیا بود.
\v 10 حِزِقیا پدر مَنَسّی، منسی پدر آمون، و آمون پدر یوشیا بود.
\v 11 یوشیا پدر یکنیا و برادران او بود که در زمان تبعید بنی‌اسرائیل به بابِل، به دنیا آمدند.
\v 12 بعد از تبعید به بابِل:
\p یکنیا پدر سالتی‌ئیل و سالتی‌ئیل پدر زروبابِل بود.
\v 13 زروبابِل پدر اَبی‌هود بود، ابی‌هود پدر ایلیاقیم، و ایلیاقیم پدر عازور.
\v 14 عازور پدر صادوق، صادوق پدر یاکین، و یاکین پدر ایلی‌هود بود.
\v 15 ایلی‌هود پدر اِلِعازار، العازار پدر متّان، و متّان پدر یعقوب بود.
\v 16 یعقوب پدر یوسف، و یوسف نیز شوهر مریم بود. از مریم، عیسی، که لقبش مسیح بود، به دنیا آمد.
\p
\v 17 به این ترتیب، همۀ آنانی که نامشان در بالا برده شد، از ابراهیم تا داوود، چهارده نسل، و از داوود تا زمان تبعید یهودیان به بابِل، چهارده نسل، و از زمان تبعید تا زمان مسیح نیز چهارده نسل بودند.
\s1 میلاد عیسی مسیح
\p
\v 18 واقعهٔ ولادت عیسی، آن مسیح موعود، چنین بود: مریم، مادر عیسی، نامزد یوسف بود. اما پیش از آنکه ازدواج کنند، معلوم شد که مریم به‌واسطهٔ روح‌القدس آبستن شده است.
\v 19 یوسف، شوهر او، مرد نیک و خداشناسی بود و نمی‌خواست او را در نظر همگان رسوا سازد، پس تصمیم گرفت بی‌سر و صدا از او جدا شود.
\p
\v 20 او غرق در چنین افکاری بود که فرشته‌ای از جانب خداوند در خواب بر او ظاهر شد و به او گفت: «یوسف، ای پسر داوود، از ازدواج با مریم هراسان مباش، زیرا کودکی که در رَحِم اوست از روح‌القدس است.
\v 21 او پسری به دنیا خواهد آورد، و تو باید نامش را عیسی بگذاری، چرا که او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد بخشید.»
\p
\v 22 تمام اینها اتفاق افتاد تا آنچه خداوند به‌واسطۀ نبی خود فرموده بود، جامۀ عمل بپوشد که:
\v 23 «دختری باکره آبستن شده، پسری به دنیا خواهد آورد، و او را عمانوئیل خواهند خواند.»\f + \fr 1:23 \ft \+xt اشعیا ۷:۱۴\+xt*.\f* (عمانوئیل به زبان عبری به معنی «خدا با ما» است.)
\p
\v 24 چون یوسف بیدار شد، طبق دستور فرشتۀ خداوند عمل کرد و مریم را به خانه‌اش آورد تا همسر او باشد؛
\v 25 اما با او همبستر نشد تا او پسرش را به دنیا آورد؛ و یوسف او را «عیسی» نام نهاد.
\c 2
\s1 مُغان در جستجوی عیسی
\p
\v 1 عیسی در دوران سلطنت هیرودیس، در شهر بیت‌لحم، در دیارِ یهودیه، چشم به جهان گشود. در آن زمان، چند مُغ از مشرق‌زمین به اورشلیم آمده، پرسیدند:
\v 2 «کجاست آن نوزاد که باید پادشاه یهود گردد؟ ما طلوعِ ستارهٔ او را در شرق دیده‌ایم و آمده‌ایم تا او را بپرستیم.»
\p
\v 3 چون این خبر به گوش هیرودیسِ پادشاه رسید، او و همۀ مردم اورشلیم با او، مضطرب شدند.
\v 4 او همۀ کاهنان اعظم و علمای دین قوم یهود را فرا خواند و از ایشان پرسید: «مسیحِ موعود کجا باید متولد شود؟»
\p
\v 5 ایشان پاسخ دادند: «در بیت‌لحم یهودیه، چرا که نبی چنین نوشته است:
\v 6 تو ای بیت‌لحم که در سرزمین یهودا هستی، در میان شهرهای\f + \fr 2:6 \ft یونانی: فرمانروایان.\f* مهم یهودا، به هیچ وجه کمترین نیستی، زیرا از تو فرمانروایی ظهور خواهد کرد که قوم من، بنی‌اسرائیل را رهبری خواهد نمود.»\f + \fr 2:6 \ft \+xt میکاه ۵:۲\+xt*.\f*
\p
\v 7 آنگاه هیرودیس مُغان را به‌طور محرمانه به حضور خود فراخواند و زمانِ دقیق ظهور ستاره را از آنان جویا شد.
\v 8 پس ایشان را روانۀ بیت‌لحم کرده، گفت: «بروید و به‌دقت آن کودک را جستجو کنید. چون او را یافتید، نزد من بازگردید و مرا آگاه سازید تا من نیز رفته، او را بپرستم.»
\p
\v 9 ایشان پس از شنیدن سخنان پادشاه به راه افتادند، و ستاره‌ای که در مشرق دیده بودند، ایشان را به بیت‌لحم هدایت کرد. آن ستاره پیشاپیش ایشان حرکت کرد تا بالای مکانی که کودک بود، توقف کرد.
\v 10 وقتی ایشان آن ستاره را دیدند، از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدند!
\p
\v 11 آنگاه وارد آن خانه شدند، و کودک را با مادرش، مریم، دیدند. پس پیشانی بر خاک نهاده، کودک را پرستش کردند. سپس صندوق‌های خود را گشوده، هدایایی از طلا و کُندُر و مُر\f + \fr 2:11 \ft مُرً صَمغی خوشبو است.\f*، به پیشگاهش تقدیم کردند.
\v 12 چون زمان بازگشت فرا رسید، راه دیگری را در پیش گرفتند، زیرا خدا در خواب به آنها فرموده بود که نزد هیرودیس باز نگردند.
\s1 فرار به مصر
\p
\v 13 پس از رفتن مُغان، فرشتهٔ خداوند در خواب بر یوسف ظاهر شد و گفت: «برخیز و کودک و مادرش را برداشته، به مصر فرار کن، و همان جا بمان تا به تو خبر دهم؛ زیرا هیرودیس در جستجوی کودک خواهد بود تا او را به قتل برساند.»
\v 14 او همان شب برخاست، مریم و کودک را برداشته، رهسپار مصر شد،
\v 15 و تا زمان مرگ هیرودیس در آنجا ماند. پس آنچه خداوند به زبان یکی از انبیا پیشگویی کرده بود، جامۀ عمل پوشید که «پسر خود را از مصر فرا خواندم.»\f + \fr 2:15 \ft \+xt هوشع ۱۱:۱\+xt*.\f*
\p
\v 16 چون هیرودیس پی برد که مُغان فریبش داده‌اند، سخت به خشم آمده، سربازانی فرستاد تا در بیت‌لحم و در آن نواحی، تمام پسران دو ساله و کوچکتر را، مطابق زمانی که از مُغان تحقیق کرده بود، به قتل برسانند.
\v 17 اینچنین، آنچه از زبان ارمیای نبی گفته شده بود، جامۀ عمل پوشید:
\p
\v 18 «صدای زاری و ماتم از رامه به گوش می‌رسد. راحیل برای فرزندانش گریه می‌کند و نمی‌خواهد تسلی‌اش بدهند،\f + \fr 2:18 \ft \+xt ارمیا ۳۱‏:۱۵\+xt*.\f* چرا که آنها دیگر نیستند.»
\s1 بازگشت از مصر
\p
\v 19 پس از مرگ هیرودیس، فرشتهٔ خداوند در مصر در خواب بر یوسف ظاهر شد و به او گفت:
\v 20 «برخیز و کودک و مادرش را بردار و به سرزمین اسرائیل بازگرد، زیرا کسانی که قصد قتل کودک را داشتند، مرده‌اند.»
\p
\v 21 پس یوسف برخاست و کودک و مادر او را برداشته، به سرزمین اسرائیل بازگشت.
\v 22 اما چون شنید که پسر آرکلائوس پسر هیرودیس، به جای پدرش در یهودیه سلطنت می‌کند، ترسید به آنجا برود؛ و پس از آنکه در خواب به او هشدار داده شد، راه دیار جلیل را در پیش گرفت
\v 23 و در شهر ناصره ساکن شد. به این ترتیب، آنچه به زبان انبیا گفته شده بود، جامهٔ عمل پوشید که: «او ناصری خوانده خواهد شد.»
\c 3
\s1 ظهور یحیای تعمیددهنده
\p
\v 1 در آن روزها، یحیای تعمیددهنده ظهور کرد. او در بیابان یهودیه موعظه می‌کرد و به مردم می‌گفت:
\v 2 «از گناهان خود توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان به‌زودی فرا خواهد رسید.»
\v 3 او همان است که اشعیای نبی درباره‌اش گفته بود: «او صدایی است در بیابان که بانگ بر می‌آوَرَد: راه را برای آمدن خداوند آماده کنید! جاده را برای او هموار سازید!»\f + \fr 3:3 \ft \+xt اشعیا ۴۰‏:۳\+xt* (نسخۀ یونانی).\f*
\p
\v 4 لباس یحیی از پشم شتر، کمربند او از چرم، و خوراکش ملخ و عسل صحرایی بود.
\v 5 مردم از اورشلیم و از سراسر دیار یهودیه و تمامی درۀ اردن، نزد او به بیابان می‌رفتند.
\v 6 آنان به گناهان خود اعتراف کرده، در رود اردن از او تعمید می‌گرفتند.
\p
\v 7 اما وقتی دید که بسیاری از فریسیان و صدوقیان نزد او می‌آیند تا تعمید بگیرند، به ایشان گفت:
\p «ای افعی‌زادگان، چه کسی به شما هشدار داد که از غضب آیندهٔ خدا بگریزید؟
\v 8 با رفتارتان نشان دهید که واقعاً توبه کرده‌اید.
\v 9 این فکر را نیز از سرتان بیرون کنید که چون جدّتان ابراهیم است، از غضب خدا در امان خواهید ماند، زیرا خدا می‌تواند از این سنگهای بیابان برای ابراهیم فرزندان به وجود آورد!
\v 10 اکنون تیشه بر ریشۀ درختان گذاشته شده است. هر درختی که ثمرۀ نیکو نیاورد، بریده شده، در آتش افکنده خواهد شد.
\v 11 من آنانی را که از گناهانشان توبه می‌کنند با آب تعمید می‌دهم، اما شخص دیگری خواهد آمد که مقامش بسیار برتر از من است، آنقدر که من شایسته نیستم کفشهایش را پیش پایش بگذارم. او شما را با روح‌القدس و آتش تعمید خواهد داد.
\v 12 او آماده است تا با چارشاخ خود، کاه را از گندم جدا سازد. سپس خرمنگاه خود را پاک ساخته، گندم را در انبار جمع خواهد کرد، اما کاه را در آتشی خاموش‌نشدنی خواهد سوزاند.»
\s1 تعمید عیسی به دست یحیی
\p
\v 13 در آن زمان، عیسی از دیار جلیل به سوی رود اردن به راه افتاد تا در آنجا از یحیی تعمید گیرد.
\v 14 ولی یحیی سعی کرد مانع او شود، و گفت: «این منم که باید از تو تعمید بگیرم. چرا تو نزد من می‌آیی؟»
\p
\v 15 اما عیسی گفت: «لازم است این کار انجام بشود، زیرا باید هرآنچه را که ارادۀ خداست انجام دهیم.» پس یحیی راضی شد که او را تعمید دهد.
\p
\v 16 پس از تعمید، در همان لحظه که عیسی از آب بیرون می‌آمد، آسمان باز شد و یحیی روح خدا را دید که به شکل کبوتری پایین آمد و بر عیسی قرار گرفت.
\v 17 آنگاه ندایی از آسمان در رسید که «این است پسر عزیز من، که از او خشنودم.»
\c 4
\s1 آزمایش عیسی
\p
\v 1 آنگاه روح خدا عیسی را به بیابان برد تا در آنجا ابلیس او را وسوسه و آزمایش کند.
\v 2 او پس از آنکه چهل شبانه روز را در روزه به سر برد، بسیار گرسنه شد.
\v 3 در این حال، آن وسوسه‌کننده به سراغ او آمد و گفت: «اگر پسر خدا هستی، به این سنگها بگو تا نان شوند.»
\p
\v 4 اما عیسی به او فرمود: «نوشته شده که: ”انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر می‌شود.“»\f + \fr 4:4 \ft \+xt تثنیه ۸‏:۳\+xt*.\f*
\p
\v 5 سپس ابلیس او را به اورشلیم، آن شهر مقدّس برد و بر روی بام معبد قرار داد،
\v 6 و گفت: «اگر پسر خدایی، خود را از اینجا به پایین پرت کن، چون نوشته شده است: ”به فرشتگان خود فرمان خواهد داد و آنها تو را بر دستهای خود بلند خواهند کرد تا حتی پایت هم به سنگی نخورَد.“»\f + \fr 4:6 \ft \+xt مزمور ۹۱‏:۱۱‏و۱۲\+xt*.\f*
\p
\v 7 عیسی پاسخ داد: «بله، ولی این نیز نوشته شده که: ”خداوند، خدای خود را آزمایش نکن.“»\f + \fr 4:7 \ft \+xt تثنیه ۶‏:۱۶\+xt*.\f*
\p
\v 8 سپس ابلیس او را به قلهٔ کوهی بسیار بلند برد و تمام ممالک جهان، و شکوه و جلال آنها را به او نشان داد،
\v 9 و گفت: «اگر زانو بزنی و مرا پرستش کنی، همهٔ اینها را به تو خواهم بخشید.»
\p
\v 10 عیسی به او گفت: «دور شو از من، ای شیطان! زیرا در کتب مقدّس آمده: ”خداوند، خدای خود را بپرست و تنها او را عبادت کن.“»
\p
\v 11 آنگاه ابلیس از او دور شد و فرشتگان آمدند و از وی مراقبت کردند.
\s1 آغاز خدمات عیسی
\p
\v 12 وقتی عیسی از دستگیری یحیی آگاهی یافت، دیار یهودیه را ترک گفت و به جلیل بازگشت.
\v 13 ابتدا به شهر ناصره رفت و پس از مدتی، رهسپار کَفَرناحوم شد، شهری که در کرانهٔ دریاچهٔ جلیل، در ناحیۀ زبولون و نفتالی واقع بود.
\v 14 به این ترتیب، آنچه خدا از زبان اشعیای نبی گفته بود، انجام شد:
\v 15 «خطۀ زبولون و نفتالی، کنار دریاچه، آن سوی اردن و تا خود جلیل، که بیگانگان در آن زندگی می‌کنند؛
\v 16 مردمانی که در تاریکی به سر می‌بردند، نوری عظیم دیدند، و بر آنان که در دیاری ساکن بودند که مرگ بر آن سایه افکنده بود، نوری تابید.»\f + \fr 4:16 \ft \+xt اشعیا ۹‏:۱\+xt* و ۲ (نسخۀ یونانی).\f*
\v 17 از آن هنگام، عیسی به اعلام پیغام خدا شروع کرد که: «از گناهان خود توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک شده است.»
\s1 نخستین شاگردان عیسی
\p
\v 18 روزی عیسی در کنارۀ دریاچهٔ جلیل قدم می‌زد که دو برادر را دید به نامهای شمعون، ملقب به پطرس، و برادرش آندریاس که تور به دریا می‌انداختند، زیرا شغل هر دو ماهیگیری بود.
\p
\v 19 عیسی ایشان را فرا خوانده، گفت: «به دنبال من بیایید و من به شما نشان خواهم داد که چگونه انسان‌ها را برای خدا صید کنید.»
\v 20 ایشان نیز بی‌درنگ تورهای خود را بر زمین گذاشتند و به دنبال او به راه افتادند.
\p
\v 21 قدری جلوتر از آنجا، دو برادر دیگر یعنی یعقوب و یوحنا را دید که با پدرشان زِبِدی در قایق نشسته بودند و تورهای خود را تعمیر می‌کردند. او ایشان را نیز دعوت کرد تا به دنبالش بروند.
\v 22 ایشان بی‌درنگ، قایق و پدر خود را رها کرده، به دنبال او به راه افتادند.
\s1 خدمات عیسی در جلیل
\p
\v 23 عیسی در سرتاسر دیار جلیل می‌گشت و در کنیسه‌ها تعلیم می‌داد و مژدۀ ملکوت خدا را اعلام می‌کرد و هر نوع مرض و بیماری را شفا می‌بخشید.
\v 24 شهرت او در سراسر سوریه پیچید، و مردم همۀ بیماران را که به انواع مرضها و دردها دچار بودند، و نیز دیوزدگان، افراد دچار صرع و معلولان را نزد عیسی می‌آوردند و او ایشان را شفا می‌بخشید.
\v 25 او به هر جا که قدم می‌گذاشت، انبوه جمعیت از دیار جلیل، منطقه دِکاپولیس، شهر اورشلیم و سرتاسر دیار یهودیه، و از شرق رود اردن، به دنبالش به راه می‌افتادند.
\c 5
\s1 موعظهٔ بالای کوه
\p
\v 1 روزی عیسی جماعت زیادی را دید که جمع شده‌اند. پس به بالای کوهی برآمد و نشست، و شاگردانش نیز دور او جمع شدند.
\v 2 آنگاه شروع کرد به تعلیم دادنِ ایشان و فرمود:
\s1 راز خوشبختی
\p
\v 3 «خوشا به حال فقیران که به خدا محتاجند\f + \fr 5:3 \ft یونانی: خوشا به حال فقیران در روح.\f*، زیرا ملکوت آسمان از آنِ ایشان است.
\p
\v 4 «خوشا به حال ماتم‌زدگان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
\p
\v 5 «خوشا به حال آنان که فروتن هستند، زیرا ایشان وارث زمین خواهند گشت.
\p
\v 6 «خوشا به حال آنان که گرسنه و تشنۀ عدل و انصاف هستند، زیرا سیر خواهند شد.
\p
\v 7 «خوشا به حال آنان که بر دیگران رحم می‌کنند، زیرا بر ایشان رحم خواهد شد.
\p
\v 8 «خوشا به حال پاکدلان، زیرا خدا را خواهند دید.
\p
\v 9 «خوشا به حال آنان که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش می‌کنند، زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد.
\p
\v 10 «خوشا به حال آنان که در راه عدالت آزار می‌بینند، زیرا ملکوت آسمان از آنِ ایشان است.
\p
\v 11 «خوشا به حال شما، وقتی که مردم به خاطر من شما را مسخره کنند و به شما جفا رسانند و دربارۀ شما دروغ بگویند و هر نوع سخن بدی در مورد شما بر زبان بیاورند.
\v 12 شاد و خوشحال باشید، زیرا در آسمان پاداشی بزرگ در انتظار شماست. بدانید که با انبیای قدیم نیز چنین کردند.
\s1 تعلیم دربارۀ نمک و نور
\p
\v 13 «شما نمک جهان هستید. اما اگر نمک طعم و خاصیتش را از دست بدهد، چگونه می‌توان طعم و خاصیتش را به آن بازگرداند؟ دیگر به درد هیچ کاری نخواهد خورد، جز اینکه بیرون انداخته شود و مردم آن را پایمال کنند.
\p
\v 14 «شما نور جهانید، همچون شهری که بر تپه‌ای بنا شده و نمی‌توان آن را از دیده‌ها پنهان ساخت.
\v 15 همچنین چراغ را روشن نمی‌کنند تا آن را زیر کاسه‌ای بگذارند، بلکه آن را روی چراغدان می‌گذارند تا به همۀ کسانی که در خانه هستند، روشنایی ببخشد.
\v 16 به همین شکل، بگذارید کارهای نیک شما مانند نور بر مردم بتابد، تا آنها این کارها را ببینند و پدر آسمانی‌تان را ستایش کنند.
\s1 تعلیم دربارۀ تورات
\p
\v 17 «گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات موسی و نوشته‌های انبیای گذشته را منسوخ و باطل سازم، بلکه آمده‌ام تا آنها را به انجام رسانم.
\v 18 براستی به شما می‌گویم که آسمان و زمین از میان نخواهد رفت، مگر زمانی که تمامی تورات، حتی کوچکترین جزء آن، یک به یک عملی شده باشد.
\v 19 پس اگر کسی کوچکترین حکم را نادیده بگیرد و به دیگران نیز تعلیم دهد که چنین کنند، او در ملکوت آسمان کوچکترین خوانده خواهد شد. اما هر که از احکام خدا اطاعت نماید و آنها را تعلیم دهد، در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.
\p
\v 20 «این هشدار را نیز به شما می‌دهم: تا دینداری شما برتر از دینداری علمای دین یهود و فریسیان نباشد، هرگز وارد ملکوت آسمان نخواهید شد.
\s1 تعلیم دربارۀ خشم
\p
\v 21 «شنیده‌اید که به نیاکان ما گفته شده که ”قتل نکن و هر که مرتکب قتل شود، محاکمه خواهد شد“.
\v 22 اما من می‌گویم که حتی اگر نسبت به برادر خود خشمگین شوی، مورد محاکمه قرار خواهی گرفت؛ و اگر به کسی بگویی ”ابله“، در دادگاه پاسخگو خواهی بود. اگر به دوستت ناسزا بگویی، سزاوار آتش جهنم خواهی بود.
\p
\v 23 «پس اگر هنگام تقدیم قربانی\f + \fr 5:23 \ft یونانی: هدیه؛ همچنین در \+xt ۵:۲۴\+xt*.\f* بر مذبح معبد، به یادت آید که دوستت از تو رنجیده است،
\v 24 قربانی‌ات را همان جا بر مذبح رها کن و اول برو و از دوستت طلب بخشش نما و با او آشتی کن؛ آنگاه بیا و قربانی‌ات را به خدا تقدیم نما.
\v 25 وقتی کسی از تو شاکی است و تو را به دادگاه می‌بَرَد، در راه، اختلاف خود را با او حل کن، مبادا او تو را به قاضی بسپارد، و قاضی نیز تو را به مأمور تحویل دهد، و به زندان بیفتی؛
\v 26 و اگر چنین شود، در زندان خواهی ماند، و تا دینار آخر را نپرداخته باشی، بیرون نخواهی آمد.
\s1 تعلیم دربارۀ زنا
\p
\v 27 «شنیده‌اید که گفته شده ”زنا نکن.“
\v 28 اما من می‌گویم که حتی اگر با نظر شهوت‌آلود به زنی نگاه کنی، همان لحظه در دل خود با او زنا کرده‌ای.
\v 29 پس اگر چشم راستت باعث لغزش تو می‌گردد، آن را از حدقه درآور و دور انداز، زیرا بهتر است بخشی از بدنت را از دست بدهی، تا این که تمام وجودت به دوزخ انداخته شود.
\v 30 و اگر دست راستت باعث لغزش تو می‌شود، آن را قطع کن و دور بینداز، زیرا بهتر است بخشی از بدنت را از دست بدهی، تا اینکه تمام وجودت به دوزخ انداخته شود.
\s1 تعلیم دربارۀ طلاق
\p
\v 31 «همچنین گفته شده که ”هر که زن خود را طلاق دهد، باید به او طلاقنامه‌ای بدهد.“
\v 32 اما من به شما می‌گویم، هر که زن خود را به هر علّتی جز خیانت\f + \fr 5:32 \ft واژۀ یونانی می‌تواند به مفهوم زنا، ناپاکی جنسی، خیانت در زناشویی، و یا ازدواج نامشروع باشد.\f*، طلاق دهد، باعث می‌شود آن زن مرتکب زنا گردد. و هر که با زنی ازدواج کند که طلاق داده شده، او نیز مرتکب زنا می‌شود.
\s1 تعلیم دربارۀ قَسَم
\p
\v 33 «باز شنیده‌اید که به نیاکان ما گفته شده: ”سوگند دروغ مَخور و هرگاه به نام خدا قسم یاد کنی، به آن وفا کن.“
\v 34 اما من می‌گویم: هیچگاه قسم نخورید، نه به آسمان که تخت خداست،
\v 35 و نه به زمین که پای‌انداز اوست، و نه به اورشلیم که شهر آن پادشاه بزرگ است؛ به هیچ‌یک از اینها سوگند یاد نکنید.
\v 36 به سر خود نیز سوگند مخور، زیرا قادر نیستی مویی را سفید یا سیاه کنی.
\v 37 تنها چیزی که باید بگویی، فقط ”بله“ یا ”نه“ است. هر سخنی فراتر از این، شیطانی است.
\s1 تعلیم دربارۀ انتقام
\p
\v 38 «شنیده‌اید که گفته شده مجازات شخص خطاکار باید با آسیبی که رسانده، متناسب باشد، یعنی ”چشم به عوض چشم، و دندان به عوض دندان“.
\v 39 اما من می‌گویم که در برابر شخص شَریر مقاومت نکنید! اگر کسی به طرف راست صورتت سیلی بزند، طرف دیگر را نیز به سوی او بگردان.
\v 40 اگر کسی تو را به دادگاه بکشاند تا قبایت را از تو بگیرد، عبای خود را نیز به او ببخش.
\v 41 اگر یک سرباز رومی به تو دستور دهد که باری را به مسافت یک میل برایش حمل کنی، تو دو میل حمل کن.
\v 42 اگر کسی از تو چیزی بخواهد، به او بده؛ و اگر از تو قرض بخواهد، او را دست خالی روانه نکن.
\s1 تعلیم دربارۀ محبت به دشمنان
\p
\v 43 «شنیده‌اید که می‌گویند: ”همسایه‌ات را دوست بدار“\f + \fr 5:43 \ft \+xt لاویان ۱۹‏:۱۸\+xt*.\f* و با دشمنت دشمنی کن.
\v 44 اما من می‌گویم که دشمنان خود را دوست بدارید، و برای آنان که به شما جفا می‌رسانند، دعای خیر کنید.
\v 45 اگر چنین کنید، همچون فرزندان حقیقی پدر آسمانی خود عمل کرده‌اید. زیرا او آفتاب خود را هم بر بدان و هم بر نیکان می‌تاباند و باران خود را نیز هم بر عادلان و هم بر بدکاران می‌بارانَد.
\v 46 اگر فقط کسانی را دوست بدارید که شما را دوست می‌دارند، چه پاداشی برای این کار دریافت خواهید کرد؟ حتی باجگیران فاسد نیز چنین می‌کنند.
\v 47 اگر فقط با دوستان خود مهربانی کنید، چه فرقی با دیگران دارید؟ حتی بت‌پرستان نیز چنین می‌کنند.
\v 48 پس شما باید کامل باشید، همان‌گونه که پدر آسمانی شما کامل است.
\c 6
\s1 تعلیم دربارۀ صدقه دادن
\p
\v 1 «مراقب باشید که اعمال نیک خود را پیش مردم به جا نیاورید، به این قصد که شما را ببینند و تحسین کنند، زیرا در این صورت نزد پدر آسمانی‌تان پاداشی نخواهید داشت.
\v 2 هرگاه به فقیری کمک می‌کنی، مانند ریاکاران عمل نکن، مانند آنان که در کنیسه‌ها و در کوچه و بازار جار می‌زنند تا مردم تحسین‌شان کنند. براستی به شما می‌گویم که ایشان پاداش خود را به تمامی از مردم دریافت کرده‌اند.
\v 3 اما وقتی به کسی صدقه‌ای می‌دهی، نگذار حتی دست چپت از کاری که دست راستت می‌کند، آگاه شود،
\v 4 تا نیکویی تو در نهان باشد. آنگاه پدر آسمانی‌ات که امور نهان را می‌بیند، تو را پاداش خواهد داد.
\s1 تعلیم دربارۀ دعا و روزهٔ مسیحی
\p
\v 5 «و اما دربارهٔ دعا. هرگاه دعا می‌کنی، مانند ریاکاران نباش که دوست دارند در ملأ عام، در گوشه و کنار خیابانها و در کنیسه‌ها دعا کنند، تا همه ایشان را ببینند. براستی به شما می‌گویم، ایشان پاداش خود را تماماً از مردم دریافت کرده‌اند.
\v 6 اما تو هرگاه که دعا می‌کنی، به اتاقت برو و در را پشت سرت ببند، و در خلوت دل، به درگاه پدر دعا کن. آنگاه پدر آسمانی‌ات که امور نهان را می‌بیند، به تو پاداش خواهد داد.
\p
\v 7 «وقتی دعا می‌کنید، مانند کسانی که خدای حقیقی را نمی‌شناسند، وِردهای بی‌معنی تکرار نکنید. ایشان گمان می‌کنند که با تکرار زیاد، دعایشان مستجاب می‌شود.
\v 8 شما مانند ایشان نباشید، زیرا پدر آسمانی شما به‌خوبی آگاه است به چه نیاز دارید، حتی پیش از آنکه از او درخواست کنید.
\p
\v 9 «پس شما این گونه دعا کنید:
\q1 «”ای پدر ما که در آسمانی،
\q1 نام تو مقدّس باد.
\q1
\v 10 ملکوت تو بیاید.
\q1 خواست تو آنچنان که در آسمان انجام می‌شود، بر زمین نیز به انجام رسد.
\q1
\v 11 نان روزانۀ ما را امروز به ما عطا فرما.
\q1
\v 12 گناهان ما را ببخش، چنانکه ما نیز آنانی را که در حق ما گناه می‌کنند، می‌بخشیم.
\q1
\v 13 و نگذار که تسلیم وسوسه شویم، بلکه ما را از آن شریر رهایی ده.
\q1 زیرا ملکوت و قدرت و جلال تا ابد از آن توست. آمین!“
\p
\v 14 «اگر آنانی را که در حق شما گناه می‌کنند ببخشید، پدر آسمانی‌تان نیز شما را خواهد بخشید.
\v 15 اما اگر گناهان دیگران را نبخشید، پدر‌تان نیز گناهان شما را نخواهد بخشید.
\p
\v 16 «وقتی روزه می‌گیرید، مانند ریاکاران تظاهر نکنید، زیرا می‌کوشند صورت و قیافۀ خود را پریشان و نامرتب نشان دهند تا مردم آنها را به خاطر روزه‌داری‌شان تحسین کنند. براستی به شما می‌گویم که ایشان پاداش خود را به تمامی دریافت کرده‌اند.
\v 17 اما تو وقتی روزه می‌گیری، سر و صورت خود را تمیز و مرتب کن،
\v 18 تا کسی از روزۀ تو با‌خبر نشود جز پدرت که نادیدنی است؛ و او از آنچه در خلوت خود می‌کنی آگاه است، و تو را پاداش خواهد داد.
\s1 تعلیم دربارۀ پول و ثروت
\p
\v 19 «گنج خود را بر روی این زمین ذخیره نکنید، جایی که بید و زنگ به آن آسیب می‌رسانند، و دزدان نقب می‌زنند و آن را می‌دزدند.
\v 20 گنج خود را در آسمان ذخیره کنید، جایی که بید و زنگ نمی‌توانند به آن آسیب رسانند، و دزدان نیز نقب نمی‌زنند و آن را نمی‌دزدند.
\v 21 گنج تو هر جا باشد، دلت نیز همان جا خواهد بود.
\p
\v 22 «چشم تو چراغی است که روشنایی بدنت را تأمین می‌کند. اگر چشمت سالم باشد، تمام وجودت نیز سرشار از روشنایی خواهد بود.
\v 23 اما اگر چشمت بیمار باشد، تمام وجودت در تاریکی غوطه‌ور خواهد بود. پس اگر آن روشنایی که گمان می‌بری در توست، در واقع تاریکی باشد، چه تاریکی عمیقی خواهد بود!
\p
\v 24 «هیچ‌کس نمی‌تواند به دو ارباب خدمت کند، زیرا یا از یکی نفرت خواهد داشت و به دیگری مِهر خواهد ورزید، و یا سرسپردۀ یکی خواهد بود و دیگری را خوار خواهد شمرد. همچنین نمی‌توانید هم بندهٔ خدا باشید و هم بندهٔ پول.
\s1 تعلیم دربارۀ نگرانی‌های زندگی
\p
\v 25 «پس نصیحت من این است که نگران زندگی روزمره خود نباشید، که آیا به اندازۀ کافی خوراک و نوشیدنی و پوشاک دارید یا نه. آیا زندگی از خوراک و بدن از پوشاک با ارزشتر نیست؟
\v 26 به پرندگان نگاه کنید؛ نه می‌کارند، نه درو می‌کنند، و نه در انبارها ذخیره می‌کنند، زیرا پدر آسمانی شما روزی آنها را می‌رساند. آیا شما با ارزشتر از آنها نیستید؟
\v 27 آیا همۀ نگرانی‌هایتان می‌تواند یک لحظه به عمرتان بیفزاید؟
\p
\v 28 «چرا نگران لباس و پوشاک خود هستید؟ به گلهای صحرایی نگاه کنید که چگونه رشد و نموّ می‌کنند. آنها نه کار می‌کنند و نه برای خود لباس می‌دوزند.
\v 29 با این حال به شما می‌گویم که سلیمان نیز با تمام فرّ و شکوه خود، هرگز لباسی به زیبایی آنها بر تن نکرد.
\v 30 پس اگر خدا به فکر گلهای صحراست که امروز هستند و فردا در تنور انداخته می‌شوند، چقدر بیشتر، ای کم‌ایمانان، به فکر شماست.
\p
\v 31 «پس نگران این چیزها نباشید و نگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم یا چه بپوشیم.
\v 32 زیرا بی‌ایمانان برای این چیزها غصه می‌خورند، اما پدر آسمانی شما از قبل می‌داند به اینها نیاز دارید.
\v 33 پس شما اول از همه به‌دنبال ملکوت و عدالت خدا باشید، و او همهٔ نیازهای شما را برآورده خواهد ساخت.
\p
\v 34 «پس نگران فردا نباشید، زیرا فردا نگرانی‌های خود را به‌همراه دارد. مشکلات امروز برای امروز کافی است.
\c 7
\s1 قضاوت کردن دیگران
\p
\v 1 «در مورد دیگران قضاوت نکنید، تا خودتان مورد قضاوت قرار نگیرید.
\v 2 زیرا هر طور که دیگران را مورد قضاوت قرار دهید و برایشان رأی صادر کنید، همان‌گونه نیز در مورد شما قضاوت خواهد شد. و با همان معیاری که دیگران را قضاوت کنید، خود نیز مورد قضاوت قرار خواهید گرفت.
\v 3 چرا پَرِ کاه را در چشم برادرت می‌بینی، اما تیر چوب را در چشم خود نمی‌بینی؟
\v 4 چگونه جرأت می‌کنی به برادرت بگویی: ”بگذار پر کاه را از چشمت درآورم“، حال آنکه خودت تیرِ چوبی در چشم داری؟
\v 5 ای ریاکار، نخست چوب را از چشم خود درآور، آنگاه می‌توانی بهتر ببینی تا پرِ کاه را از چشم برادرت درآوری.
\p
\v 6 «آنچه مقدّس است به سگها ندهید، و مرواریدهای خود را جلوی خوکها نیندازید، زیرا آنها مرواریدها را لگدمال می‌کنند و برگشته، به شما حمله‌ور می‌شوند.
\s1 بجویید تا بیابید
\p
\v 7 «درخواست کنید تا به شما داده شود؛ بجویید تا پیدا کنید؛ بکوبید تا در به روی شما باز شود.
\v 8 زیرا هر که درخواست کند، به دست خواهد آورد، و هر که بجوید، پیدا خواهد کرد، و هر که بکوبد، در به رویش باز خواهد شد.
\v 9 کدام یک از شما اگر فرزندش از او نان بخواهد، به او سنگ می‌دهد؟
\v 10 یا اگر ماهی بخواهد، به او مار می‌دهد؟
\v 11 پس اگر شما، اشخاص گناهکار، می‌دانید که باید چیزهای خوب را به فرزندانتان بدهید، چقدر بیشتر پدر آسمانی شما به کسانی که از او درخواست کنند، هدایای خوب عطا خواهد کرد.
\v 12 پس با مردم آن گونه رفتار کنید که انتظار دارید با شما رفتار کنند. این است اصل تورات و کتب انبیا.
\s1 راه دستیابی به حیات جاودان
\p
\v 13 «تنها با عبور از درِ تنگ می‌توانید به ملکوت خدا دست یابید. راهی که به سوی هلاکت می‌رود بسیار عریض است و دروازه‌اش بسیار وسیع، و کسانی که آن را انتخاب می‌کنند، بسیارند.
\v 14 اما دری که به روی حیات جاودان گشوده می‌شود، بسیار تنگ است و راهش نیز باریک، و تنها عدهٔ کمی به آن راه می‌یابند.
\s1 درخت و میوۀ آن
\p
\v 15 «مراقب پیامبران دروغین باشید، آنها که در لباس میشِ بی‌آزار نزد شما می‌آیند، اما در واقع گرگهای درنده می‌باشند.
\v 16 ایشان را می‌توانید از میوه‌هایشان بشناسید، یعنی از شیوۀ عملکردشان. آیا انگور را از بوتۀ خار یا انجیر را از خَس می‌چینند؟
\v 17 درخت خوب، میوهٔ خوب می‌دهد و درخت بد، میوهٔ بد.
\v 18 درخت خوب نمی‌تواند میوهٔ بد بدهد؛ درخت بد نیز نمی‌تواند میوهٔ خوب بدهد.
\v 19 پس هر درختی که میوهٔ بد بدهد، بریده شده، در آتش انداخته می‌شود.
\v 20 بله، همان‌طور که درخت را از میوه‌اش می‌شناسند، شما نیز می‌توانید مردم را از اعمالشان بشناسید.
\s1 شاگردان راستین مسیح
\p
\v 21 «گمان مبرید هر که مرا ”خداوندا! خداوندا!“ صدا کند، وارد ملکوت آسمان خواهد شد. فقط آنانی وارد خواهند شد که ارادۀ پدر آسمانی مرا در عمل به‌جا آوَرَند.
\v 22 در روز داوری، بسیاری به من خواهند گفت: ”خداوندا! خداوندا! ما به نام تو نبوّت کرده، پیام تو را به مردم رساندیم، و با ذکر نام تو، ارواح پلید را اخراج کردیم، و معجزاتِ بسیاری به نام تو انجام دادیم.“
\v 23 اما من با صراحت پاسخ خواهم داد: ”هرگز شما را نشناخته‌ام. از من دور شوید، ای بدکاران.“»
\s1 بنیاد محکم
\p
\v 24 «هر که به تعالیم من گوش فرا می‌دهد و به آنها عمل می‌کند، شخصی داناست. او مانند کسی است که خانه‌اش را بر صخره‌ای محکم بنا کرد.
\v 25 هر چه باران بارید و سیل آمد، و باد و توفان بر آن خانه وزید، خراب نشد، زیرا روی صخره بنا شده بود.
\v 26 اما هر که تعالیم مرا بشنود و از آنها اطاعت نکند، نادان است. او مانند کسی است که خانه‌اش را بر شن و ماسه بنا کرد.
\v 27 وقتی باران و سیل آمد و باد و توفان بر آن خانه وزید، چنان خراب شد که اثری از آن باقی نماند.»
\p
\v 28 وقتی عیسی بیان این امور را به پایان رساند، جماعت از تعلیم او شگفت‌زده شدند،
\v 29 زیرا با قدرت و اقتدار به ایشان تعلیم می‌داد، نه مانند علمای دین یهود.
\c 8
\s1 شفای یک جذامی
\p
\v 1 هنگامی که عیسی از بالای تپه به پایین می‌آمد، بسیاری به‌دنبال او به راه افتادند.
\v 2 ناگهان مردی جذامی به او نزدیک شد و در مقابل او زانو زد و گفت: «ای سَرورم، اگر بخواهی، می‌توانی مرا شفا داده، پاک سازی.»
\p
\v 3 عیسی دست خود را دراز کرد و بر او گذاشت و فرمود: «البته که می‌خواهم؛ شفا بیاب!» در همان لحظه، جذام او از بین رفت!
\p
\v 4 آنگاه عیسی به او فرمود: «مواظب باش که در این باره چیزی به کسی نگویی؛ بلکه نزد کاهن برو تا تو را معاینه کند، و آن هدیه‌ای را هم که موسی برای جذامی‌های شفا یافته تعیین کرده، با خودت ببر تا به همه ثابت شود که شفا یافته‌ای.»
\s1 ایمان افسر رومی
\p
\v 5 وقتی عیسی وارد شهر کَفَرناحوم شد، یک افسر رومی نزدش آمد و خواهش‌کنان به او گفت:
\v 6 «سَروَر من، خدمتکار جوانم فلج شده، در بستر افتاده، و از درد به خود می‌پیچد».
\p
\v 7 عیسی به او گفت: «من می‌آیم و او را شفا می‌دهم.»
\p
\v 8 اما افسر در پاسخ عرض کرد: «سَروَرم، من شایسته نیستم که به خانهٔ من بیایی. از همین جا فقط سخنی بگو که خدمتکارم شفا خواهد یافت.
\v 9 من این را می‌دانم، چون من از افسران مافوق فرمان می‌گیرم، و خودم هم سربازانی زیر فرمان خود دارم. کافی است به یکی بگویم ”برو“، می‌رود، یا به دیگری بگویم ”بیا“، می‌آید؛ یا اگر به غلامم بگویم ”فلان کار را بکن“، انجام می‌دهد.»
\p
\v 10 عیسی با شنیدن این سخن، حیرت کرد! سپس رو به کسانی که به دنبالش می‌آمدند کرد و گفت: «براستی به شما می‌گویم که چنین ایمانی حتی در اسرائیل هم ندیده‌ام.
\v 11 این را به شما بگویم که بسیاری از سرتاسر جهان، از شرق و غرب آمده، با ابراهیم و اسحاق و یعقوب، در ضیافتِ ملکوت آسمان همنشین خواهند شد؛
\v 12 اما بسیاری از یهودیان، که ملکوت برای آنان مهیا شده بود، به تاریکیِ بیرونی افکنده خواهند شد، به جایی که در آن گریه و ساییدن دندان بر دندان خواهد بود.»
\p
\v 13 سپس رو به افسر رومی کرد و گفت: «به خانه‌ات برگرد. مطابق ایمانت انجام شد.» خدمتکار جوان او در همان لحظه شفا یافته بود!
\s1 شفای انواع بیماران
\p
\v 14 هنگامی که عیسی به خانهٔ پطرس رسید، دید که مادر زن او تب کرده و در رختخواب است.
\v 15 اما وقتی عیسی دست او را لمس کرد تبش قطع شد. پس او برخاست و سرگرم پذیرایی از عیسی شد.
\p
\v 16 هنگام غروب، مردم عدهٔ زیادی از دیوزدگان را نزد عیسی آوردند، و او فقط با گفتن یک کلمه، ارواح پلید را از وجود آنان اخراج کرد و همۀ بیماران را شفا بخشید.
\v 17 به این شکل، کلام خدا توسط اشعیای نبی به حقیقت پیوست که گفته بود: «او ضعف‌های ما را برداشت و مرض‌های ما را حمل کرد.»\f + \fr 8:17 \ft \+xt اشعیا ۵۳‏:۴\+xt*.\f*
\s1 بهای پیروی از عیسی
\p
\v 18 وقتی عیسی دید که جمعیت بزرگی نزد او گرد می‌آیند، به شاگردانش فرمود: «به آن طرف دریاچه برویم.»
\p
\v 19 در آن لحظه، یکی از علمای دین یهود نزد او آمد و گفت: «استاد، هر جا بروی، از تو پیروی خواهم کرد.»
\p
\v 20 اما عیسی به او گفت: «روباه‌ها برای خود لانه دارند و پرندگان، آشیانه؛ اما پسر انسان\f + \fr 8:20 \ft «پسر انسان» لقبی است که عیسی برای خود به کار می‌برد.\f* جایی ندارد که حتی سرش را بر آن بگذارد.»
\p
\v 21 یکی دیگر از شاگردانش به او گفت: «سَرورم، اجازه بفرما تا اول به خانه بازگردم و پدرم را دفن کنم.»
\p
\v 22 اما عیسی به او گفت: «دنبال من بیا، و بگذار مردگان، مردگانِ خود را دفن کنند.»
\s1 آرام کردن توفان دریا
\p
\v 23 آنگاه عیسی سوار قایق شد و شاگردانش نیز او را دنبال کردند.
\v 24 ناگهان دریاچه دچار توفانی سخت شد، به طوری که قایق نزدیک بود غرق شود. اما عیسی در خواب بود.
\v 25 شاگردانش به او نزدیک شدند و بیدارش کرده، فریادکنان گفتند: «سَرور ما، به دادمان برس؛ نزدیک است غرق شویم!»
\p
\v 26 عیسی پاسخ داد: «ای کم‌ایمانان! چرا چنین وحشت کرده‌اید؟» سپس برخاست و بر باد و امواج نهیب زد، و آرامشی کامل پدید آمد.
\p
\v 27 شاگردان که حیرت‌زده شده بودند، به یکدیگر می‌گفتند: «این چگونه شخصی است که حتی باد و امواج نیز از او فرمان می‌برند!»
\s1 شفای دو مرد دیوزده
\p
\v 28 وقتی عیسی به آن طرف دریاچه، به ناحیۀ جَدَریان رسید، دو مرد دیوزده به او برخوردند. آن دو در قبرستان زندگی می‌کردند و چنان خشن و وحشی بودند که کسی جرأت نداشت از آن منطقه عبور کند.
\v 29 آنها فریاد زدند: «ای پسر خدا، با ما چه کار داری؟ آیا آمده‌ای تا قبل از زمانی که خدا تعیین کرده، ما را عذاب دهی؟»
\p
\v 30 از قضا، کمی دورتر یک گلهٔ خوک می‌چرید.
\v 31 پس ارواح پلید از عیسی خواهش کرده، گفتند: «اگر می‌خواهی ما را بیرون کنی، ما را به درون این گلۀ خوکها بفرست.»
\p
\v 32 عیسی به آنها گفت: «بسیار خوب، بروید.» ارواح پلید از وجود آن دو مرد بیرون آمدند و به درون خوکها رفتند. ناگاه تمام گله، از سراشیبی تپه به دریاچه ریختند و خفه شدند.
\v 33 خوک‌چرانها فرار کرده، به شهر رفتند و به همه گفتند که بر آن دو دیوزده چه گذشت.
\v 34 در نتیجه، تمام اهالی شهر بیرون ریختند تا عیسی را ببینند، و وقتی او را دیدند، از او التماس کردند که از آنجا برود و ایشان را به حال خودشان بگذارد.
\c 9
\s1 شفای افلیج
\p
\v 1 پس عیسی سوار قایق شد و به شهر خود، که در آن طرف دریاچه بود، بازگشت.
\v 2 آنگاه مرد مفلوجی را که روی تشکی دراز کشیده بود، نزد او آوردند. عیسی وقتی ایمان ایشان را دید، به آن مرد مفلوج گفت: «فرزندم، ناامید نباش! گناهانت بخشیده شد!»
\p
\v 3 بعضی از علمای دین که در آنجا حضور داشتند، با خود گفتند: «کفر می‌گوید! آیا او فکر می‌کند خداست؟»
\p
\v 4 عیسی که از افکار ایشان آگاه بود، از آنها پرسید: «چرا چنین افکار پلیدی به دل خود راه می‌دهید؟
\v 5 گفتن کدام یک آسانتر است؟ اینکه بگویم ”گناهانت آمرزیده شد“، یا اینکه بگویم ”برخیز و راه برو“؟
\v 6 پس اکنون به شما ثابت می‌کنم که پسر انسان\f + \cat dup\cat*\fr 9:6 \ft «پسر انسان» لقبی است که عیسی برای خود به کار می‌برد.\f*، در این دنیا، اقتدار آمرزش گناهان را دارد.» آنگاه رو به مرد افلیج کرد و گفت: «برخیز و بسترت را جمع کن و به خانه برو!»
\p
\v 7 آن مرد از جا پرید و به خانه رفت!
\p
\v 8 وقتی جمعیت این را دیدند، ترس وجودشان را فرا گرفت. ایشان خدا را شکر کردند که چنین قدرتی به انسان بخشیده است.
\s1 شخصی گناهکار شاگرد عیسی می‌شود
\p
\v 9 عیسی بر سر راه خود، به یک باجگیر برخورد به نام مَتّی‌ٰ، که در جایگاه باجگیری نشسته بود. عیسی به او فرمود: «بیا و از من پیروی کن!» او بلافاصله به دنبال عیسی راه افتاد.
\p
\v 10 روزی عیسی و شاگردانش در ضیافتی در خانهٔ متی‌ٰ، بر سر سفره نشسته بودند. بسیاری از باجگیران و اشخاص بدنام شهر نیز میهمان متی‌ٰ بودند.
\p
\v 11 فریسیان وقتی این را دیدند، از شاگردان عیسی پرسیدند: «چرا استاد شما با این اشخاص پست\f + \fr 9:11 \ft یونانی: با باجگیران و گناهکاران.\f* غذا می‌خورد؟»
\p
\v 12 عیسی وقتی این را شنید، فرمود: «بیماران نیاز به پزشک دارند، نه تندرستان!»
\v 13 سپس افزود: «بروید و کمی در مورد این کلام تفکر کنید که می‌فرماید: ”من از شما انتظار دارم رحم داشته باشید، نه اینکه قربانی تقدیم کنید.“\f + \fr 9:13 \ft \+xt هوشع ۶‏:۶\+xt*.\f* زیرا من آمده‌ام تا گناهکاران را به توبه دعوت کنم، نه آنانی را که خود را عادل می‌پندارند!»
\s1 پرسش دربارهٔ روزه
\p
\v 14 روزی شاگردان یحیی نزد عیسی آمده، از او پرسیدند: «چرا ما و فریسیان روزه می‌گیریم، اما شاگردان تو روزه نمی‌گیرند؟»
\p
\v 15 عیسی در پاسخ فرمود: «آیا ممکن است میهمانان جشن عروسی تا زمانی که داماد با ایشان است، عزاداری کنند؟ اما روزی خواهد آمد که داماد از ایشان گرفته خواهد شد، و در آن زمان، روزه خواهند گرفت.
\p
\v 16 «هیچ‌کس لباس پوسیده را، با پارچه‌ای نو که هنوز آب نرفته، وصله نمی‌کند، زیرا وقتی آن وصله آب رفت، از آن لباس کهنه جدا می‌گردد، و پارگی آن بدتر می‌شود.
\v 17 همینطور شراب تازه را در مَشکهای کهنه نمی‌ریزند، زیرا مشکها در اثر فشار شراب نو، پاره می‌شوند، و هم مشکها از بین می‌روند و هم شراب ضایع می‌گردد. شراب تازه را باید در مَشکهای تازه ریخت، تا هر دو سالم بمانند.»
\s1 عیسی دختری را زنده می‌کند و زنی را شفا می‌دهد
\p
\v 18 هنوز سخن عیسی تمام نشده بود که سرپرست کنیسۀ آن محل آمد و در مقابل او زانو زده، گفت: «دخترم همین الان فوت کرد. اما اگر فقط بیایی و دستت را بر او بگذاری، می‌توانی او را به زندگی بازگردانی.»
\p
\v 19 پس عیسی برخاست و به‌همراه شاگردانش به سوی خانۀ او به راه افتاد.
\v 20 درست در همین وقت، زنی که دوازده سال از خونریزی دائمی رنج می‌برد، از پشت سر عیسی خود را به او رساند و به گوشهٔ ردای او دست زد،
\v 21 چون با خود فکر کرده بود: «اگر فقط به ردایش دست بزنم، شفا خواهم یافت.»
\p
\v 22 عیسی برگشت و چون او را دید، گفت: «دخترم، ناامید نباش! ایمانت تو را شفا داده است!» آن زن در همان لحظه شفا یافت.
\p
\v 23 وقتی عیسی به خانهٔ سرپرست کنیسه رسید، با جماعتی پرهیاهو روبرو شد و صدای موسیقی عزا را شنید.
\v 24 پس فرمود: «بیرون بروید. این دختر نمرده؛ فقط خوابیده است!» اما آنها به او خندیدند!
\v 25 سرانجام وقتی مردم را بیرون کردند، عیسی به داخل رفته، دست دختر را گرفت، و دختر از جای خود برخاست.
\v 26 خبر این معجزه در سراسر آن نواحی پیچید.
\s1 عیسی دو نابینا و یک لال را شفا می‌دهد
\p
\v 27 وقتی عیسی از خانهٔ آن دختر بیرون آمد، دو مرد نابینا به دنبال او افتاده، فریاد می‌زدند: «ای پسر داوودِ پادشاه، بر ما رحم کن.»
\p
\v 28 آنان با عیسی وارد خانه‌ای شدند که در آن اقامت داشت. عیسی از ایشان پرسید: «آیا ایمان دارید که می‌توانم چشمان شما را باز کنم؟»
\p گفتند: «بله، ای سَرور، ایمان داریم.»
\p
\v 29 پس او دست بر چشمان ایشان گذاشت و فرمود: «مطابق ایمانتان برایتان انجام شود!»
\p
\v 30 ناگهان چشمان ایشان باز شد و توانستند ببینند! عیسی با تأکید به ایشان فرمود: «در این مورد به کسی چیزی نگویید.»
\v 31 اما ایشان بیرون رفتند و شهرت او را در سرتاسر آن منطقه پخش کردند.
\p
\v 32 وقتی عیسی و شاگردانش از آنجا خارج می‌شدند، مردی دیوزده را که نمی‌توانست سخن بگوید، نزد او آوردند.
\v 33 پس وقتی عیسی آن روح پلید را از آن مرد لال بیرون راند، او شروع به حرف زدن کرد. جماعت غرق حیرت شدند و گفتند: «در اسرائیل هرگز چنین چیزی دیده نشده است.»
\p
\v 34 اما فریسیان گفتند: «او ارواح پلید را به قدرت رئیس ارواح پلید، بیرون می‌راند.»
\s1 نیاز به کارگران بیشتر
\p
\v 35 در آن زمان، عیسی به تمام شهرها و دهات آن منطقه گشته، در کنیسه‌ها تعلیم می‌داد و مژدۀ ملکوت خدا را اعلام می‌کرد و هر نوع مرض و بیماری را شفا می‌بخشید.
\v 36 وقتی جماعت را دید، دلش به حال آنها سوخت، زیرا مانند گوسفندانی بی‌شبان، سردرگم و درمانده بودند.
\v 37 پس به شاگردانش گفت: «محصول بسیار است، اما کارگر کم.
\v 38 پس، از صاحب محصول درخواست کنید تا برای جمع‌آوری محصول، کارگران بیشتری بفرستد.»
\c 10
\s1 دوازده شاگرد عیسی
\p
\v 1 آنگاه عیسی دوازده شاگردش را نزد خود فرا خواند و به ایشان اقتدار داد تا ارواح پلید را بیرون کنند و هر نوع بیماری و مرض را شفا دهند.
\v 2 این است نامهای آن دوازده رسول:شمعون (معروف به پِطرُس) و آندریاس (برادر پطرس)؛ یعقوب (پسر زِبِدی) و یوحنا (برادر یعقوب)
\v 3 فیلیپ، بَرتولما، توما، متی (باجگیر معروف)، یعقوب (پسر حلفی)، تَدّای،
\v 4 شمعون (عضو حزب فداییان) و یهودا اِسخریوطی (کسی که در آخر به عیسی خیانت کرد).
\p
\v 5 عیسی این دوازده رسول را با این دستورالعمل‌ها به مأموریت فرستاد و به ایشان فرمود: «نزد غیریهودیان و سامریان نروید،
\v 6 بلکه فقط نزد قوم اسرائیل بروید که گوسفندان گمشدهٔ خدا هستند.
\v 7 بروید و به ایشان اعلام کنید که ملکوت آسمان نزدیک است.
\v 8 بیماران را شفا دهید، مردگان را زنده کنید، جذامی‌ها را شفا بخشید، و ارواح پلید را از وجود افراد بیرون کنید. مفت دریافت کرده‌اید، مفت هم بدهید.
\v 9 در کمربندهایتان، سکه‌های طلا یا نقره یا مس با خود نبرید،
\v 10 حتی کوله‌بار و کفش و لباس اضافی و چوبدستی نیز برندارید. بگذارید مردم از شما پذیرایی کنند، زیرا کارگر مستحق مزد خویش است.
\v 11 هرگاه وارد شهر یا دهکده‌ای می‌شوید، شخص شایسته‌ای را بجویید، و تا هنگام ترک آن محل، در خانه‌اش بمانید.
\v 12 وقتی وارد خانه‌ای می‌شوید، برای آن خیر و برکت بطلبید.
\v 13 اگر معلوم شود که آن خانه شایسته است، خیر و برکتی که برای آن طلبیدید، بر آن قرار خواهد گرفت. اگر شایسته نباشد، برکت به خودتان باز خواهد گشت.
\v 14 اگر اهل خانه‌ای یا شهری به شما اجازۀ ورود ندادند، و یا به سخنانتان گوش نسپردند، گرد و خاک آنجا را به هنگام ترک محل، از پاهایتان بتکانید.
\v 15 براستی به شما می‌گویم که در روز داوری، وضع شهرهای فاسد سُدوم و غموره بهتر از وضع چنین شهری خواهد بود.
\p
\v 16 «من شما را همچون گوسفندان به میان گرگها می‌فرستم. پس مانند مار، هوشیار باشید و مثل کبوتر، بی‌آزار.
\v 17 اما مراقب باشید، زیرا مردم شما را گرفته، به محاکم خواهند سپرد، و در کنیسه‌ها شلّاق خواهند زد.
\v 18 بله، به خاطر من شما را برای محاکمه نزد والیان و پادشاهان خواهند برد. اما این فرصتی خواهد بود تا دربارهٔ من به فرمانروایان و غیریهودیان شهادت دهید.
\p
\v 19 «وقتی شما را بازداشت می‌کنند، نگران نباشید که چگونه پاسخ دهید یا چه بگویید، زیرا کلمات مناسب به‌موقع به شما عطا خواهد شد.
\v 20 زیرا این شما نیستید که سخن خواهید گفت، بلکه روح پدر شماست که از طریق شما سخن خواهد گفت.
\p
\v 21 «برادر، برادر خود را و پدر، فرزندش را تسلیم مرگ خواهد کرد. فرزندان بر ضد والدین خود برخاسته، سبب قتل آنان خواهند شد.
\v 22 همۀ مردم به خاطر من از شما متنفر خواهند شد. اما هر که تا به آخر، زحمات را تحمل کند، نجات خواهد یافت.
\p
\v 23 «هرگاه شما را در شهری آزار رسانند، به شهری دیگر بگریزید. براستی به شما می‌گویم که پیش از آنکه بتوانید به تمام شهرهای اسرائیل بروید، پسر انسان\f + \fr 10:23 \ft «پسر انسان» لقبی است که عیسی برای خود به کار می‌برد.\f* خواهد آمد.
\v 24 شاگرد از استاد خود و غلام از اربابش والاتر نیستند.
\v 25 کافی است که شاگرد مانند استاد خود شود، و غلام نیز مانند اربابش. اگر مرا که سرپرست خانواده هستم، رئیس ارواح پلید نامیدند، اعضای خانواده‌ام را با چه نامهای بدتری خواهند خواند.
\v 26 ولی از آنان که شما را تهدید می‌کنند نترسید، زیرا زمان آن خواهد رسید که هر آنچه پنهان است، آشکار شود، و همگان از آنچه مخفی است، آگاه گردند.
\p
\v 27 «سخنانی که اکنون در تاریکی به شما می‌گویم، آنها را در روز روشن بیان کنید. هر چه را که در گوش شما می‌گویم، بر بامها اعلام کنید تا همه بشنوند!
\p
\v 28 «نترسید از کسانی که می‌توانند فقط جسمتان را بکُشند، اما نمی‌توانند به روحتان آسیبی برسانند. فقط از خدا بترسید که قادر است هم بدن و هم روح شما را در جهنم هلاک کند.
\v 29 قیمت دو گنجشک چقدر است؟ یک پول سیاه\f + \fr 10:29 \ft «پول سیاه» ترجمۀ واژۀ یونانی «اَسَریون» است.\f*. اما حتی یک گنجشک هم بدون آگاهی پدر شما بر زمین نمی‌افتد.
\v 30 حتی موهای سر شما نیز شمارش شده است.
\v 31 پس نگران نباشید، زیرا ارزش شما بیشتر از هزاران گنجشک است.
\p
\v 32 «هر که نزد مردم مرا اقرار کند، من نیز او را در حضور پدر آسمانی خود اقرار خواهم کرد.
\v 33 اما هر که مرا نزد مردم انکار کند، من نیز در حضور پدر آسمانی خود، او را انکار خواهم کرد.
\p
\v 34 «گمان مبرید که آمده‌ام صلح به زمین بیاورم! نیامده‌ام تا صلح بیاورم، بلکه تا شمشیر بیاورم.
\v 35 من آمده‌ام تا ”پسر را علیه پدرش، دختر را علیه مادرش، و عروس را علیه مادرشوهرش برانگیزم.
\v 36 به‌طوری که اهل خانۀ شخص، دشمنان او خواهند بود.“\f + \fr 10:36 \ft \+xt میکاه ۷:۶\+xt*.\f*
\p
\v 37 «اگر پدر یا مادر خود را بیش از من دوست بدارید، شایسته نیستید که از آنِ من باشید؛ و اگر پسر یا دختر خود را بیش از من دوست بدارید، شایسته نیستید که از آنِ من باشید.
\v 38 هر که حاضر نباشد صلیب خود را بردارد و از من پیروی کند، شایسته نیست که از آنِ من باشد.
\v 39 هر که بخواهد جان خود را حفظ کند، آن را از دست خواهد داد؛ اما هر که جانش را به خاطر من از دست بدهد، آن را خواهد یافت.
\p
\v 40 «هر که شما را بپذیرد، مرا پذیرفته است؛ و هر که مرا بپذیرد، فرستندۀ مرا پذیرفته است.
\v 41 هر که پیامبری را به‌عنوان فرستاده‌ای از سوی خدا بپذیرد، خود نیز پاداش یک پیامبر را دریافت خواهد کرد، و هر که شخص صالحی را به خاطر صالح بودنش بپذیرد، پاداشی مانند پاداش او خواهد یافت.
\v 42 و اگر کسی به این کوچکان، از آن رو که شاگرد منند، حتی یک لیوان آب خنک بدهد، براستی به شما می‌گویم، بی‌پاداش نخواهد ماند.»
\c 11
\s1 سؤال یحیی از عیسی
\p
\v 1 عیسی پس از آنکه این دستورالعمل‌ها را به آن دوازده شاگرد خود داد، از آنجا روانه شد تا در شهرهای سرتاسر آن منطقه\f + \fr 11:1 \ft یونانی: شهرهای ایشان.\f* تعلیم دهد و موعظه کند.
\p
\v 2 وقتی یحیی‌ٰ که در زندان بود، خبر کارهای مسیح را شنید، شاگردان خود را نزد او فرستاد تا از او بپرسند:
\v 3 «آیا تو همان مسیح موعود هستی، یا باید منتظر کس دیگری باشیم؟»
\p
\v 4 عیسی در جواب ایشان فرمود: «نزد یحیی بازگردید و آنچه شنیدید و دیدید، برای او بیان کنید که
\v 5 چگونه نابینایان بینا می‌شوند، لنگان راه می‌روند، جذامی‌ها شفا می‌یابند، ناشنوایان شنوا می‌گردند، مرده‌ها زنده می‌شوند و به فقیران بشارت داده می‌شود.
\v 6 و به او بگویید: خوشا به حال کسی که به سبب من نلغزد.»
\p
\v 7 وقتی شاگردان یحیی می‌رفتند، عیسی شروع کرد به سخن گفتن با جماعت دربارهٔ او و فرمود: «برای دیدن چگونه مردی به بیابان رفته بودید؟ آیا مردی سست چون نِی، که از هر بادی به لرزه در می‌آید؟
\v 8 یا انتظار داشتید مردی را ببینید با لباسهای نفیس؟ نه، آنان که لباسهای نفیس بر تن دارند، در قصرهای پادشاهان زندگی می‌کنند.
\v 9 آیا رفته بودید پیامبری را ببینید؟ بله، به شما می‌گویم که یحیی از یک پیامبر نیز برتر است.
\v 10 یحیی همان کسی است که در کتب مقدّس درباره‌اش نوشته شده: ”من پیام‌آور خود را پیشاپیش تو می‌فرستم، و او راه را پیش رویت آماده خواهد ساخت.“\f + \fr 11:10 \ft \+xt ملاکی ۳‏:۱\+xt*.\f*
\p
\v 11 «براستی به شما می‌گویم که از میان تمامی انسانهایی که تا به حال زیسته‌اند، کسی بزرگتر از یحیای تعمیددهنده نیست؛ با این حال، کوچکترین فرد در ملکوت آسمان بزرگتر از اوست.
\v 12 و از زمان شروع رسالت یحیی تاکنون، ملکوت آسمان با قدرت و شدّت رو به گسترش است،\f + \fr 11:12 \ft یا ملکوت آسمان مورد خشونت واقع شده است.\f* و زورمندان به آن حمله‌ور می‌شوند.
\v 13 زیرا همۀ انبیا و تورات تا زمان یحیی نبوّت می‌کردند.
\v 14 و اگر حاضرید آنچه را که می‌گویم بپذیرید، او همان ایلیای نبی است که طبق گفتۀ انبیا، می‌بایست بیاید.
\v 15 هر که گوش شنوا دارد، بشنود.
\p
\v 16 «این نسل را به چه می‌توانم تشبیه کنم؟ مانند کودکانی هستند که در کوچه و بازار بازی می‌کنند، و از دوستان خود شکایت کرده، می‌گویند:
\v 17 ”برایتان آهنگ عروسی نواختیم، نرقصیدید؛ آهنگ عزا نواختیم، گریه نکردید.“
\v 18 چون یحیی که وقت خود را صرف خوردن و نوشیدن نمی‌کرد، می‌گویید: ”دیوزده است“.
\v 19 اما پسر انسان\f + \cat dup\cat*\fr 11:19 \ft «پسر انسان» لقبی است که عیسی برای خود به کار می‌برد.\f* که در ضیافت‌ها شرکت می‌کند و می‌خورد و می‌نوشد، می‌گویید: ”پرخور و میگسار است و همنشین باجگیران و گناهکاران!“ اما درست بودن حکمت را از نتایج و ثمراتش می‌توان ثابت کرد.»
\s1 سزای بی‌ایمانی
\p
\v 20 آنگاه عیسی به سرزنش شهرهایی پرداخت که اکثر معجزات خود را در آنها به‌عمل آورده بود، اما آنها از گناهان خود توبه نکرده و به سوی خدا بازگشت نکرده بودند.
\v 21 «وای بر تو ای خورَزین، و وای بر تو ای بیت‌صیدا! زیرا اگر معجزاتی که در شما انجام دادم، در شهرهای فاسد صور و صیدون انجام داده بودم، اهالی آنها مدتها قبل، از گناهانشان توبه می‌کردند، و پلاس‌پوش و خاکسترنشین می‌شدند تا پشیمانی خود را نشان دهند.
\v 22 اما به شما می‌گویم که در روز داوری، وضع صور و صیدون بهتر از وضع شما خواهد بود.
\v 23 و تو ای کَفَرناحوم، آیا به آسمان بالا خواهی رفت؟ هرگز! تو به عالَم مردگان پایین خواهی رفت، زیرا اگر معجزاتی که در تو به‌عمل آوردم، در شهر فاسدِ سُدوم انجام داده بودم، تا به امروز باقی می‌ماند.
\v 24 به تو می‌گویم که در روز داوری، وضع سُدوم بهتر از وضع تو خواهد بود.»
\s1 «بیایید نزد من»
\p
\v 25 در این هنگام، عیسی دعا کرد و فرمود: «ای پدر، مالک آسمان و زمین، سپاس تو را که این امور را از کسانی که خود را دانا و زیرک می‌پندارند، پنهان ساختی و آنها را بر کسانی آشکار فرمودی که مانند کودکان‌اند.
\v 26 بله ای پدر، خشنودی تو این بود که به این طریق عمل کنی.
\p
\v 27 «پدرم همه چیز را به دست من سپرده است. هیچ‌کس براستی پسر را نمی‌شناسد جز پدر، و هیچ‌کس براستی پدر را نمی‌شناسد جز پسر و نیز آنانی که پسر بخواهد او را به ایشان بشناساند.»
\p
\v 28 سپس فرمود: «بیایید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، و من به شما آسایش خواهم بخشید.
\v 29 یوغ مرا بر دوش بگیرید و از من بیاموزید، زیرا فروتن هستم و افتاده‌دل، و در جانهای خویش آسایش خواهید یافت.
\v 30 زیرا یوغ من راحت است، و باری که بر دوشتان می‌گذارم، سبک.»
\c 12
\s1 بحث دربارۀ روز شَبّات
\p
\v 1 در یکی از آن روزها، عیسی در روز شبّات\f + \fr 12:1 \ft «شَبّات»، یا «سَبّت» (مصادف با شنبه)، در گاهشمار یهودیان، روز هفتم هفته به شمار می‌آمد که طبق دستور خدا، روز مقدّسی تلقی می‌شد و یهودیان نمی‌بایست هیچ کاری در آن انجام می‌دادند بلکه به استراحت و عبادت می‌پرداختند.\f* با شاگردان خود از میان کشتزارهای گندم می‌گذشت. شاگردانش که گرسنه بودند، شروع به چیدن خوشه‌های گندم و خوردن دانه‌های آن کردند.
\v 2 اما فریسی‌ها وقتی این را دیدند، اعتراض‌کنان گفتند: «ببین، شاگردان تو با خوشه‌چینی در روز شبّات، احکام مذهبی را زیر پا می‌گذارند.»
\p
\v 3 عیسی در پاسخ فرمود: «مگر در کتب مقدّس نخوانده‌اید که وقتی داوود پادشاه و یارانش گرسنه بودند، چه کردند؟
\v 4 او وارد معبد شد و خودش و همراهانش با خوردن گِرده‌های نان حضور، احکام مذهبی را زیر پا گذاشتند، زیرا فقط کاهنان اجازه داشتند از آن نان بخورند.
\v 5 یا مگر در توراتِ موسی نخوانده‌اید که کاهنانی که در معبد مشغول خدمت هستند، اجازه دارند حتی در روز شبّات نیز کار کنند؟
\v 6 به شما می‌گویم در اینجا کسی هست که از معبد نیز بزرگتر است.
\v 7 اما اگر معنی این جمله از کتب مقدّس را درک می‌کردید که می‌فرماید: ”من از شما انتظار دارم رحم داشته باشید، نه اینکه قربانی تقدیم کنید“، در آن صورت، شاگردان مرا که خطایی نکرده‌اند محکوم نمی‌کردید.
\v 8 زیرا پسر انسان\f + \fr 12:8 \ft «پسر انسان» لقبی است که عیسی برای خود به کار می‌برد.\f*، صاحب اختیار شبّات نیز هست.»
\p
\v 9 آنگاه عیسی به کنیسۀ آنها رفت،
\v 10 و در آنجا مردی را دید که دستش از کار افتاده بود. فریسی‌ها از عیسی پرسیدند: «آیا شریعت به شخص اجازه می‌دهد در روز شبّات کسی را شفا دهد؟» البته آنها قصد داشتند از پاسخ او بهانه‌ای بیابند تا بر او اتهام وارد سازند.
\v 11 عیسی در پاسخ فرمود: «اگر یکی از شما گوسفندی داشته باشد که در روز شبّات در گودالی بیفتد، آیا برای بیرون آوردن آن، کاری انجام نخواهید داد؟
\v 12 اما ارزش انسان چقدر بیشتر از گوسفند است! پس طبق شریعت انجام کار نیک در روز شبّات روا است!»
\v 13 آنگاه به آن مرد گفت: «دستت را دراز کن!» و وقتی چنین کرد، آن دستش نیز مانند دست دیگرش سالم شد.
\p
\v 14 پس از آن فریسی‌ها بیرون رفتند و جلسه تشکیل دادند تا برای قتل او توطئه بچینند.
\s1 عیسی، خادم برگزیدۀ خدا
\p
\v 15 اما عیسی که از توطئۀ آنان آگاه بود، آن ناحیه را ترک گفت، و عدهٔ زیادی به دنبال او روانه شدند. او تمام بیماران ایشان را شفا بخشید،
\v 16 اما با تأکید از آنها خواست تا به دیگران نگویند که او کیست.
\v 17 و به این ترتیب، پیشگویی اشعیای نبی دربارۀ او به انجام رسید، که می‌فرماید:
\p
\v 18 «این است خدمتگزار من، که او را برگزیده‌ام. او محبوب من است و مایۀ خشنودی من. روح خود را بر او خواهم نهاد، و او عدل و انصاف را به قومها اعلان خواهد کرد.
\v 19 او نخواهد جنگید و فریاد نخواهد زد و صدایش را در کوی و برزن بلند نخواهد کرد.
\v 20 نِیِ خردشده را نخواهد شکست، و شعلۀ شمعی را که سوسو می‌زند، خاموش نخواهد کرد. او سرانجام عدل و انصاف را به پیروزی خواهد رساند.
\v 21 و نامش مایهٔ امید همۀ قومها خواهد بود.»\f + \fr 12:21 \ft \+xt اشعیا ۴۲‏:۱‏‑۴\+xt* (نسخۀ یونانی).\f*
\s1 تهمت به عیسی
\p
\v 22 سپس، مرد دیوزده‌ای را نزدش آوردند که هم کور بود و هم لال. عیسی او را شفا بخشید، به‌طوری که توانست هم حرف بزند و هم ببیند.
\v 23 مردم همه تعجب کردند و گفتند: «آیا ممکن است که عیسی، همان پسر داوود و مسیح موعود باشد؟»
\p
\v 24 اما وقتی خبر این معجزه به گوش فریسیان رسید، گفتند: «او ارواح پلید را به قدرت شیطان\f + \fr 12:24 \ft یونانی: بعلزبول.\f*، رئیس ارواح پلید، بیرون می‌راند.»
\p
\v 25 عیسی از افکار ایشان آگاهی یافت و فرمود: «هر مملکتی که دچار جنگ داخلی شود، نابودی‌اش حتمی است. شهر یا خانه‌ای نیز که در آن در اثر دشمنی‌ها تفرقه ایجاد گردد، از هم فرو خواهد پاشید.
\v 26 حال اگر شیطان بخواهد شیطان را بیرون کند، به این معنی است که تجزیه شده و با خودش می‌جنگد. پس چگونه حکومتش پایدار خواهد ماند؟
\v 27 و اگر قدرت من از شیطان است، تکلیف مریدان شما چه خواهد شد، زیرا ایشان نیز ارواح پلید اخراج می‌کنند؟ از این رو، ایشان شما را به خاطر حرفی که زدید، محکوم خواهند ساخت!
\v 28 اما اگر من به‌وسیلهٔ روح خدا، ارواح پلید را بیرون می‌کنم، پس بدانید که ملکوت خدا به میان شما آمده است.
\v 29 و نیز چگونه امکان دارد شخص به خانۀ مردی قوی مانند شیطان داخل شود و اموال او را غارت کند؟ فقط شخصی نیرومندتر از او می‌تواند چنین کند، کسی که بتواند او را ببندد و بعد خانه‌اش را غارت کند.
\p
\v 30 «هر که با من نباشد، بر ضد من است، و هر که با من کار نکند، در واقع علیه من کار می‌کند.
\p
\v 31 «پس به شما می‌گویم، هر نوع گناه و هر کفری قابل بخشایش است به‌جز کفر به روح‌القدس که هرگز آمرزیده نخواهد شد.
\v 32 هر سخنی که برضد پسر انسان گفته شود، قابل بخشایش است، اما هر که برضد روح‌القدس سخن گوید، هرگز آمرزیده نخواهد شد، نه در این دنیا، و نه در دنیای بعد.
\p
\v 33 «درخت را از میوه‌اش می‌توان شناخت. اگر درخت خوب باشد، میوه‌اش نیز خوب خواهد بود. و اگر درخت بد باشد، میوه‌اش هم بد خواهد بود.
\v 34 ای افعی‌زاده‌ها! شما که باطن‌تان اینقدر بد است، چگونه می‌توانید سخنان نیکو و درست بر زبان بیاورید؟ زیرا زبان از آنچه دل از آن پر است، سخن می‌گوید.
\v 35 شخص نیکو از خزانۀ دل نیکویش، چیزهای نیکو بیرون می‌آوَرَد، و انسان شریر از خزانۀ دل بدش، چیزهای شریرانه.
\v 36 این را نیز به شما می‌گویم که انسان برای هر سخن پوچ که بر زبان می‌راند، باید در روز داوری به خدا حساب پس بدهد.
\v 37 پس گفته‌هایتان یا شما را تبرئه خواهند کرد، یا محکوم.»
\s1 درخواست معجزه‌ای آسمانی
\p
\v 38 روزی برخی از علمای دین و عده‌ای از فریسی‌ها نزد عیسی آمدند و گفتند: «استاد، می‌خواهیم آیتی به ما نشان بدهی تا اقتدار خود را ثابت کنی.»
\p
\v 39 اما عیسی پاسخ داد و فرمود: «نسل شریر و زناکار آیتی می‌طلب! اما تنها آیتی که به ایشان می‌دهم، آیت یونس نبی است.
\v 40 زیرا همان‌طور که یونس سه روز و سه شب در شکم آن ماهی بزرگ ماند، پسر انسان نیز سه روز و سه شب در دل زمین خواهد ماند.
\v 41 در روز داوری، مردم نینوا بر ضد این نسل به پا خاسته، آن را محکوم خواهند ساخت، زیرا ایشان با شنیدن موعظهٔ یونس توبه کردند. و اکنون کسی بزرگتر از یونس در اینجا هست، اما حاضر نیستید توبه کنید.
\v 42 در روز داوری، ملکهٔ سبا برخواهد خاست و مردم این دوره و زمانه را محکوم خواهد ساخت، زیرا او با زحمت فراوان، راهی دراز را پیمود تا بتواند سخنان حکیمانۀ سلیمان را بشنود. اما شخصی برتر از سلیمان در اینجاست، اما چه کم هستند کسانی که به او گوش می‌دهند.
\p
\v 43 «وقتی یک روح پلید، کسی را ترک می‌کند، به صحراهای بی‌آب می‌رود تا جایی برای استراحت بیابد، اما نمی‌یابد.
\v 44 پس می‌گوید: ”به شخصی که از او درآمدم، باز می‌گردم.“ پس باز می‌گردد و می‌بیند که خانۀ قبلی‌اش خالی، جاروشده و مرتب است.
\v 45 سپس هفت روح دیگر پیدا می‌کند که از خودش هم پلید‌تر هستند، و وارد آن شخص شده، در آنجا زندگی می‌کنند. به این ترتیب، وضع آن شخص بدتر از قبل می‌شود. تجربۀ این نسل شریر نیز چنین خواهد بود.»
\s1 خانوادۀ راستین عیسی
\p
\v 46 در همان حال که عیسی با جماعت سخن می‌گفت، مادر و برادرانش بیرون ایستاده بودند و می‌خواستند با او صحبت کنند.
\v 47 پس شخصی به او گفت: «مادر و برادرانت بیرون ایستاده‌اند و می‌خواهند با تو صحبت کنند.»
\p
\v 48 عیسی در پاسخ فرمود: «مادر من کیست؟ برادرانم چه کسانی هستند؟»
\v 49 سپس به شاگردانش اشاره کرد و گفت: «اینها هستند مادر و برادران من.
\v 50 هر که ارادۀ پدر آسمانی مرا به‌جا آوَرَد، او برادر و خواهر و مادر من است!»
\c 13
\s1 مَثَل کشاورز
\p
\v 1 همان روز، عیسی از خانه خارج شد و در کنار دریاچه نشست.
\v 2 چیزی نگذشت که گروه بزرگی دور او جمع شدند. او نیز سوار قایق شد و نشست، و در حالی که همه در ساحل ایستاده بودند، به تعلیم ایشان پرداخت.
\v 3 او مطالب بسیاری به شکل مَثَل برای ایشان بیان کرد، مانند این مَثَل:
\p «روزی کشاورزی رفت تا در مزرعه‌اش بذر بکارد.
\v 4 هنگامی که بذر می‌پاشید، مقداری از بذرها در جاده افتاد و پرنده‌ها آمده، آنها را از آن زمین خشک برداشتند و خوردند.
\v 5 بعضی روی خاکی افتادند که زیرش زمین سنگلاخ بود. بذرها روی آن خاک کم‌عمق، خیلی زود سبز شدند.
\v 6 ولی وقتی خورشید برآمد، همه سوختند و از بین رفتند، چون ریشهٔ عمیقی نداشتند.
\v 7 بعضی دیگر از بذرها لابلای خارها افتاد، و خارها رشد کرده، آن گیاهان ظریف را خفه کردند.
\v 8 اما مقداری از بذرها در زمین خوب افتاد و محصول به بار آورد، محصولی صد یا شصت یا سی برابر آنچه کاشته شده بود.
\v 9 هر که گوش شنوا دارد، بشنود!»
\p
\v 10 شاگردان عیسی نزد او آمدند و پرسیدند: «چرا وقتی با مردم سخن می‌گویی، از مَثَل استفاده می‌کنی؟»
\p
\v 11 عیسی در پاسخ فرمود: «زیرا قدرت درک اسرار ملکوت آسمان به شما عطا شده، اما نه به دیگران.
\v 12 چون کسی که بتواند آنچه را که دارد خوب به کار ببرد، به او باز هم بیشتر داده می‌شود. ولی کسی که کارش را درست انجام ندهد، آن را هر چقدر هم کوچک باشد از دست خواهد داد.
\v 13 به همین دلیل است که از این مَثَلها استفاده می‌کنم، زیرا نگاه می‌کنند، اما نمی‌بینند و گوش می‌دهند، اما نمی‌شنوند و درک نمی‌کنند.
\v 14 این امر به نبوّت اشعیای نبی جامۀ عمل می‌پوشانَد که می‌فرماید:
\p «”وقتی آنچه را که می‌گویم، بشنوید، چیزی نخواهید فهمید. وقتی آنچه را که انجام می‌دهم، ببینید، آن را درک نخواهید کرد.
\v 15 زیرا دل این مردمان سخت شده، و گوشهایشان قادر به شنیدن نیست، و چشمان خود را بسته‌اند، به‌گونه‌ای که چشمانشان نمی‌توانند ببینند، و گوشهایشان قادر به شنیدن نیستند، و دلشان نمی‌تواند درک کند، و نمی‌توانند نزد من بازگردند تا شفایشان بخشم.“\f + \fr 13:15 \ft \+xt اشعیا ۶‏:۹‏و۱۰\+xt* \ft (نسخۀ یونانی).\f*
\p
\v 16 «اما خوشا به حال شما که چشمانتان می‌بینند و گوشهایتان می‌شنوند.
\v 17 براستی به شما می‌گویم که بسیاری از انبیا و عادلان مشتاق بودند آنچه را که شما می‌بینید، ببینند، اما ندیدند؛ و آنچه را که می‌شنوید، بشنوند، اما نشنیدند!
\p
\v 18 «و حال، به معنی مَثَل کشاورز گوش کنید:
\v 19 گذرگاه کشتزار که بذرها بر آن افتاد، به کسی اشاره می‌کند که کلام مربوط به ملکوت را می‌شنود، اما آن را درک نمی‌کند. پس شیطان سر می‌رسد و بذرهایی را که در دل او کاشته شده بود، می‌رباید. این همان بذری است که در گذرگاه کاشته شده بود.
\p
\v 20 «خاکی که زیرش سنگ بود، بیانگر کسانی است که پیام خدا را می‌شنوند و بی‌درنگ آن را با شادی می‌پذیرند،
\v 21 اما چون ریشه ندارند، زیاد دوام نمی‌آورند. اینها گرچه اول خوب پیش می‌روند ولی همین که به خاطر کلام آزار و اذیتی ببینند، فوری ایمان خود را از دست می‌دهند.
\v 22 زمینی که از خارها پوشیده شده بود، حالت کسی را نشان می‌دهد که کلام را می‌شنود، اما نگرانی‌های زندگی و زرق و برق ثروت، کلام خدا را در او خفه می‌کنند، و هیچ ثمری به بار نمی‌آید.
\v 23 و اما زمین خوب بیانگر کسی است که کلام خدا را می‌شنود و درک می‌کند و محصولی به بار می‌آوَرَد که صد، یا شصت یا سی برابر آن چیزی است که کاشته شده بود.»
\s1 مَثَل گندم و علف هرز
\p
\v 24 عیسی مَثَل دیگری به این شرح برای ایشان بیان کرد:
\p «ملکوت آسمان مانند ماجرای شخصی است که در مزرعهٔ خود بذر خوب کاشته بود.
\v 25 اما وقتی همه خواب بودند، دشمنش آمد و لابلای بذر گندم، علف هرز کاشت و رفت.
\v 26 وقتی گندم رشد کرد و خوشه داد، علف هرز هم با آن بالا آمد.
\p
\v 27 «پس کارگرانش آمده، به او گفتند: ”آقا، مگر بذر خوب در مزرعه‌ات نکاشتی؟ پس علف هرز از کجا آمده است؟“
\p
\v 28 «او جواب داد: ”این کار دشمن است“. گفتند: ”می‌خواهی برویم علفهای هرز را از خاک بیرون بکشیم؟“
\p
\v 29 «جواب داد: ”نه! چون ممکن است موقع درآوردن آنها، گندمها را نیز از ریشه درآورید.
\v 30 بگذارید تا وقت درو، هر دو با هم رشد کنند. آنگاه به دروگرها خواهم گفت که اول، علف هرز را درآورند و دسته کنند و بسوزانند، و بعد، گندم را جمع کنند و به انبارم بیاورند.“»
\s1 مَثَل دانۀ خردل
\p
\v 31 عیسی مَثَل دیگری برای ایشان تعریف کرد: «ملکوت آسمان مانند دانهٔ ریز خردل است که در مزرعه‌ای کاشته شده باشد.
\v 32 دانهٔ خردل گرچه یکی از کوچکترین دانه‌هاست، اما وقتی رشد می‌کند، از تمام بوته‌های دیگر بزرگتر شده، به اندازهٔ یک درخت می‌شود، به طوری که پرنده‌ها می‌آیند و در لابلای شاخه‌هایش لانه می‌کنند.»
\s1 مَثَل خمیرمایه
\p
\v 33 باز مَثَل دیگری بیان فرمود:
\p «ملکوت آسمان مانند خمیرمایه‌ای است که زنی آن را برمی‌دارد و با سه کیسه آرد مخلوط می‌کند تا همۀ خمیر وَر بیاید.»
\p
\v 34 عیسی برای بیان مقصود خود، همیشه از این نوع مَثَلها و حکایات استفاده می‌کرد. در واقع، او هیچگاه بدون استفاده از چنین مثلهایی با آنان سخن نمی‌گفت.
\v 35 به این ترتیب، این کلام که خدا از طریق نبی بیان فرموده بود، به انجام رسید: «می‌خواهم با مَثَلها سخن گویم. می‌خواهم اسراری را بیان کنم که از زمان آفرینش جهان تا حال، پوشیده مانده است.»\f + \fr 13:35 \ft \+xt مزمور ۷۸‏:۲\+xt*.\f*
\s1 تشریح مَثَل گندم و علف هرز
\p
\v 36 آنگاه عیسی جماعت را ترک گفت و به خانه رفت. پس شاگردانش نزد او آمده، گفتند: «خواهش می‌کنیم مَثَل گندم و علف هرز را برای ما شرح بده.»
\p
\v 37 عیسی پاسخ داد: «پسر انسان\f + \fr 13:37 \ft «پسر انسان» لقبی است که عیسی برای خود به کار می‌برد.\f* همان کسی است که بذر خوب می‌کارد.
\v 38 مزرعه نیز این جهان است و بذرهای خوب مردمان ملکوت هستند، و علفهای هرز نیز پیروان آن شریر هستند.
\v 39 دشمنی که علفهای هرز را لابلای گندمها کاشت، ابلیس است. فصل درو، آخر زمان است، و دروگرها، فرشتگان‌اند.
\p
\v 40 «همان‌طور که علفهای هرز را جمع کردند و در آتش سوزاندند، در آخر زمان نیز همین‌طور خواهد شد.
\v 41 پسر انسان فرشتگان خود را خواهد فرستاد تا هر چیزی را که باعث گناه می‌شود و هر انسان بدکاری را از ملکوت او جدا کنند،
\v 42 و آنها را در داخل کورهٔ آتش بیندازند، جایی که در آن گریه و فشار دندان بر دندان است.
\v 43 در آن زمان، انسانهای نیک در ملکوت پدر خود، همچون خورشید خواهند درخشید. هر که گوش شنوا دارد، بشنود!»
\s1 مَثَل گنج پنهان در مزرعه
\p
\v 44 «ملکوت آسمان مانند گنجی است که مردی در یک مزرعه پیدا کرد و دوباره آن را زیر خاک پنهان ساخت و از ذوق آن، رفت و هر چه داشت فروخت تا پول کافی به دست آوَرَد و آن مزرعه را بخرد و صاحب آن گنج شود.»
\s1 مَثَل تاجر مروارید
\p
\v 45 «و باز، ملکوت آسمان مانند تاجری است که در جستجوی مرواریدهای نفیس بود.
\v 46 سرانجام وقتی مروارید گرانبهایی یافت، رفت و هر چه داشت فروخت تا آن را بخرد.»
\s1 مَثَل تور ماهیگیری
\p
\v 47 «باز ملکوت آسمان مانند یک تور ماهیگیری است که به آب انداخته شد و همه گونه ماهی در آن گرفتار شدند.
\v 48 وقتی تور پُر شد، آن را به ساحل کشیدند. سپس نشستند، و ماهی‌های خوب را در سبدها گرد آوردند، اما ماهی‌های بد را دور انداختند.
\v 49 در آخر دنیا نیز همین‌طور خواهد شد. فرشتگان آمده، بدکاران را از درستکاران جدا خواهند کرد
\v 50 و آنها را در داخل کورۀ آتش خواهند انداخت، جایی که در آن گریه و فشار دندان بر دندان خواهد بود.
\v 51 آیا همۀ اینها را درک می‌کنید؟»
\p شاگردانش جواب دادند: «بله!»
\p
\v 52 سپس افزود: «هر عالِمِ دینی که اکنون شاگرد ملکوت آسمان شده، مانند صاحب‌خانه‌ای است که از خزانۀ خود گنجهایی نو و کهنه بیرون می‌آوَرَد.»
\s1 بی‌ایمانی همشهری‌های عیسی
\p
\v 53 عیسی پس از بیان این حکایت‌ها، آن ناحیه را ترک گفت،
\v 54 و به شهر ناصره، محل زندگی خود بازگشت. وقتی در کنیسه به تعلیم دادن مردم پرداخت، ایشان در حیرت افتادند و گفتند: «این حکمت و قدرت برای معجزه کردن را از کجا کسب کرده است؟»
\v 55 سپس تمسخرکنان گفتند: «مگر او همان پسر نجار نیست؟ ما که مادرش، مریم را می‌شناسیم، و همینطور برادرانش، یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا را.
\v 56 خواهرانش نیز همگی اینجا زندگی می‌کنند. پس این چیزها را از کجا آموخته است؟»
\v 57 به همین دلیل، بسیار آزرده‌خاطر شدند و نخواستند به او ایمان بیاورند.
\p پس عیسی به ایشان گفت: «نبی همه جا مورد احترام است، جز در وطنش و در میان خانوادۀ خود.»
\v 58 از این رو، به علّت بی‌ایمانی‌شان، معجزۀ زیادی در آنجا به عمل نیاورد.
\c 14
\s1 عذاب وجدان هیرودیس پادشاه
\p
\v 1 وقتی هیرودیس، فرمانروای جلیل، دربارۀ عیسی شنید،
\v 2 به مشاوران خود گفت: «بی‌شک، این همان یحیای تعمیددهنده است که زنده شده، و به همین دلیل است که می‌تواند چنین معجزاتی انجام دهد.»
\v 3 زیرا هیرودیس، به خاطر هیرودیا، که زن برادرش فیلیپ بود، یحیی را گرفته و در زندان به زنجیر کشیده بود،
\v 4 به این علّت که یحیی به هیرودیس می‌گفت: «ازدواج با زن برادرت برخلاف شریعت است.»
\v 5 هیرودیس نیز قصد داشت یحیی را بکشد، اما از شورش مردم می‌ترسید، چون او را نبی می‌دانستند.
\p
\v 6 اما در جشن ولادت هیرودیس، دختر هیرودیا رقصی اجرا کرد که بسیار باعث شادی هیرودیس شد،
\v 7 به‌طوری که برای او قسم خورد که هر چه بخواهد، به او بدهد.
\v 8 دختر هیرودیا نیز به تحریک مادرش، گفت: «سرِ یحیای تعمیددهنده را در همین جا روی یک طَبَق به من بده.»
\p
\v 9 پادشاه از گفتۀ خود پشیمان شد، اما چون در حضور میهمانانش قسم خورده بود، دستور داد درخواست او را به‌جا آورند.
\p
\v 10 پس در زندان، سر یحیی را از تن جدا کرده،
\v 11 در یک طَبَق آوردند و تقدیم دختر کردند، دختر نیز آن را نزد مادرش برد.
\p
\v 12 آنگاه شاگردان یحیی آمدند و بدن او را برده، به خاک سپردند. سپس نزد عیسی رفته، جریان را به او اطلاع دادند.
\s1 خوراک دادن به پنج هزار نفر
\p
\v 13 وقتی عیسی از این امر آگاهی یافت، سوار قایقی شد و به جای دورافتاده‌ای رفت تا تنها باشد. اما مردم که مطلع شدند عیسی به کدام سَمت می‌رود، از شهرهای بسیار با پای پیاده به آن سو روانه شدند.
\v 14 وقتی عیسی از قایق پیاده شد، جمعیتی انبوه را دید، و دلش به حال ایشان سوخت و بیمارانی را که در میان جمعیت بودند، شفا بخشید.
\p
\v 15 نزدیک غروب، شاگردان نزد او آمدند و گفتند: «در این جای دور افتاده، چیزی برای خوردن پیدا نمی‌شود. هوا نیز رو به تاریکی می‌رود. پس به مردم بگو به دهات اطراف بروند و برای خود خوراک تهیه کنند.»
\p
\v 16 اما عیسی فرمود: «لازم نیست بروند. خودتان به ایشان خوراک دهید.»
\p
\v 17 پاسخ دادند: «ما به‌جز پنج نان و دو ماهی، چیز دیگری نداریم!»
\p
\v 18 عیسی فرمود: «آنها را نزد من بیاورید!»
\p
\v 19 سپس به مردم گفت که بر روی سبزه‌ها بنشینند. آنگاه پنج نان و دو ماهی را برداشت و به سوی آسمان نگاه کرده، برکت داد. سپس نانها را تکه‌تکه کرد و به شاگردانش داد تا به مردم بدهند.
\v 20 همه خوردند و سیر شدند و شاگردان از خُرده‌های باقی‌مانده، دوازده سبد پر برداشتند.
\v 21 تعداد کسانی که در آن روز غذا دریافت کردند، به‌جز زنان و کودکان، حدود پنج هزار مرد بود.
\s1 عیسی روی دریاچه راه می‌رود
\p
\v 22 بلافاصله پس از آن، عیسی با اصرار، از شاگردانش خواست تا سوار قایق شوند و به آن طرف دریاچه بروند، و خودش مردم را مرخص کرد.
\v 23 پس از آن، به تنهایی به کوه رفت تا دعا کند. شب فرا رسید و او هنوز در آنجا تنها بود.
\v 24 در این هنگام، شاگردان که از ساحل خیلی دور شده بودند، در دریاچه گرفتار امواج شدند، زیرا بادِ تندی می‌وزید و ایشان با امواج دست و پنجه نرم می‌کردند.
\p
\v 25 اما نزدیک ساعت سه صبح، عیسی در حالی که روی آب راه می‌رفت، به آنها نزدیک شد.
\v 26 ایشان وقتی او را در حال راه رفتن روی آب دیدند، وحشت‌زده شدند و از ترس، فریاد برآوردند که «این شَبَح است».
\v 27 اما عیسی بی‌درنگ ایشان را صدا زده، گفت: «قوی باشید! نترسید! منم!»
\p
\v 28 پطرس در جواب گفت: «سَروَرم، اگر خودت هستی، بگو تا من هم روی آب راه بروم و نزدت بیایم.»
\p
\v 29 عیسی فرمود: «بسیار خوب، بیا!»
\p پطرس از قایق بیرون آمد و روی آب راه افتاده، به طرف عیسی رفت.
\v 30 اما وقتی به اطراف نگاه کرد و باد را دید، به وحشت افتاد و شروع کرد به فرو رفتن در آب. پس فریاد زد: «سَروَرَم، نجاتم ده!»
\p
\v 31 عیسی بلافاصله دست خود را دراز کرد و او را گرفت و فرمود: «ای کم‌ایمان، چرا شک کردی؟»
\v 32 وقتی سوار قایق شدند، باد از وزیدن بازایستاد.
\v 33 سپس آنانی که در قایق بودند، او را پرستش کرده، حیرت‌زده گفتند: «واقعاً که تو پسر خدا هستی.»
\p
\v 34 وقتی به آن سوی دریاچه رسیدند، در ساحل جنیسارت از قایق پیاده شدند.
\v 35 چون مردم عیسی را شناختند، خبر ورودش را به‌سرعت در تمام منطقه پخش کردند، و دیری نگذشت که مردم بیماران خود را آوردند تا شفا یابند.
\v 36 آنها به او التماس می‌کردند تا به بیماران اجازه دهد فقط به لبۀ ردایش دست بزنند؛ و هر که به او دست می‌زد، شفا می‌یافت.
\c 15
\s1 احکام خدا یا آداب و رسوم انسان
\p
\v 1 در این هنگام عده‌ای از فریسی‌ها و علمای دین از اورشلیم آمدند تا با عیسی بحث کنند. آنها پرسیدند:
\v 2 «چرا شاگردان تو آداب و رسومی را که از اجداد ما به ما رسیده است، نادیده می‌گیرند و پیش از خوردن غذا، دستهایشان را نمی‌شویند؟»
\p
\v 3 عیسی جواب داد: «چرا خود شما برای اینکه آداب و رسوم گذشتهٔ خود را حفظ کنید، احکام خدا را زیر پا می‌گذارید؟
\v 4 یکی از احکام خدا این است که ”پدر و مادر خود را گرامی بدار“\f + \fr 15:4 \ft \+xt خروج ۲۰‏:۱۲\+xt* و \+xt تثنیه ۵:۱۶\+xt*.\f* و نیز ”هر که به پدر و مادر خود ناسزا بگوید، باید کشته شود“.\f + \fr 15:4 \ft \+xt خروج ۲۱‏:۱۷\+xt* و \+xt لاویان ۲۰‏:۹\+xt*.\f*
\v 5 اما شما می‌گویید که هیچ اشکالی ندارد اگر کسی به پدر و مادر خود بگوید: ”ببخشید، نمی‌توانم به شما کمک کنم، چون آنچه می‌بایست به شما بدهم، در راه خدا صدقه داده‌ام.“
\v 6 پس شما با این قانونی که وضع کرده‌اید، به آنها می‌گویید دیگر واجب نیست پدر و مادر خود را احترام کنند. این‌چنین شما برای حفظ سنّت خود، کلام خدا را زیر پا می‌گذارید.
\v 7 ای ریاکاران، اشعیای نبی در وصف شما چه خوب گفته که
\v 8 ”این قوم با زبان خود مرا تکریم می‌کنند، اما دلشان از من دور است.
\v 9 عبادت آنان باطل است زیرا رسوم بشری را به جای احکام الهی به مردم تعلیم می‌دهند.“\f + \fr 15:9 \ft \+xt اشعیا ۲۹‏:۱۳\+xt* (ترجمۀ یونانی).\f*»
\s1 چه چیز انسان را نجس می‌کند؟
\p
\v 10 سپس، عیسی مردم را نزد خود خواند و فرمود: «خوب گوش دهید و سعی کنید بفهمید.
\v 11 آنچه که به دهان فرو می‌رود، آن چیزی نیست که شخص را نجس می‌سازد، بلکه آنچه از دهان او بیرون می‌آید، همان است که او را نجس می‌سازد.»
\p
\v 12 در این موقع شاگردانش نزد او آمدند و گفتند: «فریسی‌ها از گفته‌های شما ناراحت شده‌اند.»
\p
\v 13 عیسی جواب داد: «هر نهالی که پدر آسمانی من نکاشته باشد، از ریشه کنده خواهد شد.
\v 14 پس، با آنان کاری نداشته باشید. ایشان کورهایی هستند که عصاکش کورهای دیگر شده‌اند، و اگر یکی در چاه بیفتد، دیگری را هم به دنبال خود می‌کشد.»
\p
\v 15 آنگاه پطرس از عیسی خواست تا توضیح دهد که چگونه ممکن است انسان چیزی ناپاک بخورد و نجس نشود.
\p
\v 16 عیسی گفت: «آیا شما نیز هنوز درک نمی‌کنید؟!
\v 17 آیا متوجه نیستید که آنچه انسان می‌خورد، وارد معده‌اش شده، و بعد از بدن دفع می‌گردد؟
\v 18 اما سخنان بد از دل بد سرچشمه می‌گیرد و گوینده را نجس می‌سازد.
\v 19 زیرا از درون دل است که این قبیل چیزها: فکرهای پلید، آدمکشی، زنا و روابط نامشروع، دزدی، شهادت دروغ و تهمت.
\v 20 بله، این چیزها هستند که انسان را نجس می‌سازند، نه غذا خوردن با دستهای آب نکشیده!»
\s1 ایمان زن کنعانی
\p
\v 21 آنگاه عیسی ایالت جلیل را ترک گفته، به نواحی صور و صیدون رفت.
\v 22 در آنجا یک زن کنعانی نزد او آمد و التماس‌کنان گفت: «ای سَروَرِ من، ای پسر داوود، به من رحم کنید! دختر من سخت گرفتار روحی پلید شده است. روح یک لحظه او را راحت نمی‌گذارد.»
\p
\v 23 اما عیسی هیچ جوابی به او نداد، تا اینکه شاگردان از او خواهش کرده، گفتند: «جوابی به او بده تا برود، چون با ناله‌هایش ما را خسته کرده است.»
\p
\v 24 عیسی فرمود: «خدا مرا فرستاده تا یهودیان را کمک کنم، نه غیریهودیان را، زیرا یهودیان گوسفندان گم‌گشتهٔ خدا هستند.»
\p
\v 25 آنگاه آن زن جلو آمده، پیش پای عیسی به خاک افتاد و التماس کرده، گفت: «سرور من، خواهش می‌کنم به من کمک کنید.»
\v 26 عیسی فرمود: «درست نیست که نان را از دست فرزندان بگیریم و جلوی سگها بیندازیم.»
\p
\v 27 زن جواب داد: «بله، سرورم، حق با شماست؛ ولی سگها هم از خرده‌های نانی که از سفرهٔ صاحبشان می‌ریزد می‌خورند.»
\p
\v 28 عیسی به او فرمود: «ای زن، ایمان تو عظیم است. برو که آرزویت برآورده شد.» همان لحظه دختر او شفا یافت.
\s1 شفای انواع امراض
\p
\v 29 عیسی از آنجا به راه افتاد و به کنارۀ دریای جلیل رسید. سپس از کوه بالا رفته، در آنجا نشست.
\v 30 آنگاه مردم دسته‌دسته آمده، لنگان و کوران و افراد زمینگیر و لال و سایر بیماران را نزد او آوردند و او همه ایشان را شفا بخشید.
\v 31 کسانی که در عمرشان یک کلمه حرف نزده بودند با هیجان سخن می‌گفتند؛ لنگان راه می‌رفتند؛ کسانی که زمینگیر بودند جست و خیز می‌کردند؛ و آنانی که کور بودند با شگفتی به اطراف نگاه می‌کردند! مردم حیرت کرده بودند و خدای اسرائیل را سپاس می‌گفتند.
\s1 غذا دادن به چهار هزار نفر
\p
\v 32 در این هنگام، عیسی شاگردان خود را فرا خواند و به ایشان فرمود: «دلم به حال این مردم می‌سوزد، الان سه روز است که با من هستند و دیگر چیزی برایشان نمانده تا بخورند. نمی‌خواهم آنها را گرسنه به خانه‌هایشان بازگردانم، چون ممکن است در راه ضعف کنند.»
\p
\v 33 شاگردانش جواب دادند: «در این بیابان از کجا می‌توانیم برای سیر کردن این همه مردم نان تهیه کنیم؟»
\p
\v 34 عیسی پرسید: «چقدر نان دارید؟» جواب دادند: «هفت نان و چند ماهی کوچک!»
\p
\v 35 پس به مردم فرمود تا بر زمین بنشینند.
\v 36 سپس هفت نان و چند ماهی را گرفت و خدا را شکر نمود و تکه‌تکه کرده، به شاگردانش داد. ایشان نیز نانها را به مردم دادند.
\v 37 همه خوردند و سیر شدند. سپس شاگردان هفت زنبیل پر از خرده‌های باقی مانده برداشتند.
\v 38 تعداد کسانی که خوراک خوردند، غیر از زنها و بچه‌ها، چهار هزار مرد بود.
\p
\v 39 آنگاه عیسی مردم را مرخص کرد، ولی خودش سوار قایق شده، به ناحیهٔ مجدل رفت.
\c 16
\s1 درخواست معجزه
\p
\v 1 روزی فریسی‌ها و صدوقی‌ها که سران مذهبی و سیاسی قوم بودند، آمدند تا عیسی را بیازمایند. به این منظور از او خواستند آیتی آسمانی به ایشان نشان دهد تا اقتدار خود را ثابت کند.
\p
\v 2 او جواب داد: «شما خوب می‌توانید وضع هوا را پیش‌بینی کنید. اگر عصر، آسمان سرخ باشد، می‌گویید فردا هوا خوب خواهد بود؛
\v 3 و اگر صبح، آسمان سرخ باشد، می‌گویید که باران خواهد بارید. شما که نشانه‌های آسمان را تعبیر می‌کنید، چطور نمی‌توانید نشانه‌های زمانها را تعبیر نمایید!
\v 4 نسل شریر و زناکار آیتی می‌طلب! اما تنها آیتی که به ایشان می‌دهم، آیت یونس نبی است.» این را گفت و از ایشان جدا شد.
\s1 خمیرمایه فریسی‌ها و صدوقی‌ها
\p
\v 5 وقتی به آن سوی دریا رسیدند، شاگردان متوجه شدند که فراموش کرده‌اند با خود نان بردارند.
\v 6 عیسی به ایشان فرمود: «مواظب باشید و از خمیرمایۀ فریسی‌ها و صدوقی‌ها خود را دور نگه دارید.»
\p
\v 7 پس شاگردان با یکدیگر به بحث پرداختند که چطور فراموش کردند نان بردارند.
\p
\v 8 عیسی پی برد که با یکدیگر دربارهٔ چه گفتگو می‌کنند. پس گفت: «ای کم‌ایمانان، چرا در این باره بحث می‌کنید که نان ندارید؟
\v 9 آیا هنوز هم نمی‌فهمید؟ آیا به یاد ندارید آن پنج نان و پنج هزار نفر و چند سبد را که برداشتید؟
\v 10 یا از یاد برده‌اید که یکبار دیگر با هفت نان، چهار هزار نفر را سیر کردم؟ چند زنبیل از خُرده‌ها جمع کردید؟
\v 11 پس چرا درک نمی‌کنید که من دربارهٔ نان سخن نمی‌گویم؟ باز هم می‌گویم: از خمیرمایهٔ فریسی‌ها و صدوقی‌ها خود را دور نگاه دارید.»
\p
\v 12 بالاخره شاگردان فهمیدند که منظور عیسی از «خمیرمایه»، همانا تعلیمات فریسی‌ها و صدوقی‌ها است.
\s1 عقیدهٔ پطرس دربارهٔ شخصیت عیسی
\p
\v 13 وقتی عیسی به قیصریهٔ فیلیپی رسید، از شاگردانش پرسید: «مردم پسر انسان را که می‌دانند؟»
\p
\v 14 جواب دادند: «بعضی‌ها می‌گویند که یحیای تعمید‌دهنده است؛ عده‌ای نیز می‌گویند ایلیا، یا ارمیا و یا یکی دیگر از پیامبران است که دوباره ظهور کرده است.»
\p
\v 15 سپس پرسید: «شما چه می‌گویید؟ به نظر شما من که هستم؟»
\v 16 شمعون پطرس جواب داد: «تویی مسیح، پسر خدای زنده!»
\p
\v 17 عیسی فرمود: «ای شمعون، پسر یونا، خوشا به حال تو! زیرا تو این حقیقت را از انسان نیاموختی، بلکه پدر آسمانی من این را بر تو آشکار ساخته است.
\v 18 و من نیز می‌گویم که تویی پطرس، یعنی ”صخره“، و من بر روی این صخره، کلیسای خود را بنا می‌کنم، و قدرتهای جهنم هرگز قادر به نابودی آن نخواهند بود.
\v 19 من کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می‌دهم. آنچه بر زمین ببندی، در آسمان نیز بسته خواهد شد، و آنچه بر زمین بگشایی، در آسمان نیز گشوده خواهد شد.»
\p
\v 20 آنگاه به شاگردانش دستور اکید داد که به کسی نگویند که او مسیح است.
\s1 پیشگویی عیسی دربارهٔ مرگ خویش
\p
\v 21 از آن پس، عیسی آشکارا به شاگردانش می‌گفت که لازم است به اورشلیم برود و اینکه در آنجا مشایخ و کاهنان اعظم و علمای دین او را آزار داده، خواهند کشت، اما در روز سوم زنده خواهد شد.
\p
\v 22 پطرس او را به کناری کشیده، با مخالفت به او گفت: «سَروَر من، خدا نکند که چنین اتفاقی برای شما بیفتد.»
\p
\v 23 عیسی برگشت و به پطرس فرمود: «دور شو از من ای شیطان! تو دام خطرناکی برای من هستی! تو با دید انسانی به این موضوع نگاه می‌کنی، نه با دید خدایی.»
\p
\v 24 آنگاه عیسی به شاگردانش گفت: «اگر کسی از شما بخواهد پیرو من باشد باید از خودخواهی دست بردارد و صلیب خود را بر دوش گیرد و مرا پیروی کند.
\v 25 هر که بخواهد جان خود را نجات دهد، آن را از دست خواهد داد؛ اما هر که جانش را به خاطر من از دست بدهد، آن را نجات خواهد داد.
\v 26 چه فایده که انسان تمام دنیا را ببرد، اما جانش را از دست بدهد؟ مگر چیزی با ارزشتر از جان او پیدا می‌شود؟
\v 27 زیرا پسر انسان با فرشتگان خود در شکوه و جلال پدر خود خواهد آمد و هر کس را از روی اعمالش داوری خواهد کرد.
\v 28 یقین بدانید که در اینجا کسانی ایستاده‌اند که تا پسر انسان را نبینند که در ملکوتِ خود می‌آید، نخواهند مرد.»
\c 17
\s1 شاگردان شکوه مسیح را می‌بینند
\p
\v 1 شش روز بعد، عیسی پطرس و یعقوب و برادر او یوحنا را برداشت و آنان را بر فراز کوهی بلند، به خلوت برد.
\v 2 در آنجا، ظاهر عیسی در مقابل چشمان ایشان دگرگون شد، به‌طوری که چهره‌اش چون خورشید درخشان گردید، و لباسش همچون نور، سفید شد.
\p
\v 3 ناگاه موسی و ایلیا ظاهر شدند و با عیسی به گفتگو پرداختند.
\v 4 پطرس شگفت‌زده گفت: «سَرورم، چه خوب است که ما اینجا هستیم. اگر بخواهی، سه سایبان می‌سازم، یکی برای تو، یکی برای موسی، و یکی دیگر برای ایلیا.»
\p
\v 5 هنوز سخن پطرس تمام نشده بود که ابری درخشان بر ایشان سایه افکند و ندایی از آن در رسید که: «این است پسر عزیز من که از او بسیار خشنودم؛ به او گوش فرا دهید.»
\p
\v 6 با شنیدن این ندا، شاگردان بر زمین افتاده، از ترس لرزیدند.
\v 7 عیسی نزدیک شد و دست بر ایشان گذاشت و فرمود: «برخیزید، نترسید!»
\p
\v 8 هنگامی که آنان چشمان خود را باز کردند، جز عیسی کسی را ندیدند.
\p
\v 9 هنگامی که از کوه پایین می‌آمدند، عیسی به ایشان فرمود: «دربارۀ آنچه دیدید به کسی چیزی نگویید تا زمانی که پسر انسان پس از مرگ زنده شود.»
\p
\v 10 شاگردانش از او پرسیدند: «چرا علمای دین یهود اصرار دارند که قبل از ظهور مسیح، ایلیای نبی باید دوباره ظهور کند؟»
\p
\v 11 عیسی جواب داد: «البته که اول ایلیا می‌آید تا همه چیز را آماده کند.
\v 12 اما من به شما می‌گویم که ایلیا آمده است ولی کسی او را نشناخت و با او بسیار بدرفتاری کردند. همچنین پسر انسان نیز از دست آنها آزار خواهد دید.»
\p
\v 13 آنگاه شاگردانش فهمیدند که عیسی دربارهٔ یحیای تعمیددهنده سخن می‌گوید.
\s1 شفای پسر دیوزده
\p
\v 14 وقتی از کوه پایین آمدند، با جمعیت بزرگی روبرو شدند. از آن میان، مردی آمده، در مقابل عیسی زانو زد و گفت:
\v 15 «سَرورم، به پسرم رحم کنید؛ او صرع دارد و حمله‌های سخت به او دست می‌دهد، به طوری که خود را در آب و آتش می‌اندازد.
\v 16 من او را نزد شاگردان شما آوردم، ولی ایشان نتوانستند او را شفا دهند.»
\p
\v 17 عیسی جواب داد: «ای مردم بی‌ایمان و نامطیع! تا کی رفتار شما را تحمل کنم؟ او را نزد من بیاورید.»
\v 18 آنگاه عیسی به روح ناپاکی که در آن پسر بود، نهیب زد و آن روح از پسر بیرون آمد و از آن لحظه، او شفا یافت.
\p
\v 19 سپس شاگردان در خلوت از عیسی پرسیدند: «چرا ما نتوانستیم روح پلید را از وجود پسر بیرون کنیم؟»
\p
\v 20 عیسی گفت: «از آن جهت که ایمانتان کم است. براستی به شما می‌گویم اگر ایمانی به کوچکی دانهٔ خردل نیز داشته باشید، می‌توانید به این کوه بگویید ”از اینجا به آنجا منتقل شو!“ و منتقل خواهد شد. برای کسی که ایمان داشته باشد، هیچ کاری غیرممکن نیست.
\v 21 ولی این نوع روح پلید از بدن خارج نمی‌شود مگر با دعا و روزه.»\f + \fr 17:21 \ft آیۀ ۲۱ در برخی از نسخه‌های خطی قدیمی نیامده است.\f*
\s1 عیسی بار دیگر مرگ خود را پیشگویی می‌کند
\p
\v 22 در همان روزها که در جلیل به سر می‌بردند، عیسی به ایشان گفت: «پسر انسان را به دست مردم تسلیم خواهند کرد.
\v 23 آنها او را خواهند کشت، اما روز سوم زنده خواهد شد.» شاگردان با شنیدن این سخن بسیار اندوهگین شدند.
\s1 پرداخت مالیات معبد
\p
\v 24 وقتی به کَفَرناحوم رسیدند، مأموران اخذ مالیات معبد پیش پطرس آمده، از او پرسیدند: «آیا استادتان مالیات معبد را نمی‌پردازد؟»
\v 25 پطرس جواب داد: «البته که می‌پردازد!»
\p سپس وارد خانه شد تا موضوع را به عیسی بگوید. ولی پیش از آنکه سخنی بگوید، عیسی از او پرسید: «پطرس\f + \fr 17:25 \ft یونانی: شمعون.\f*، چه فکر می‌کنی؟ آیا پادشاهان جهان از اتباع خود باج و خراج می‌گیرند، یا از بیگانگانی که اسیر شده‌اند؟»
\p
\v 26 پطرس جواب داد: «از بیگانگان.»
\p عیسی فرمود: «خوب، پس اتباع از پرداخت باج و خراج معافند!
\v 27 ولی به هر حال، برای اینکه ایشان را نرنجانیم، به ساحل برو و قلابی به آب بینداز و اولین ماهی‌ای که گرفتی، دهانش را باز کن؛ سکه‌ای\f + \fr 17:27 \ft یونانی: «استاتر» (سکه‌ای یونانی معادل چهار دِرهَم).\f* در آن پیدا می‌کنی که برای مالیات ما دو نفر کافی است. آن را به ایشان بده.»
\c 18
\s1 مانند بچه‌ها ساده دل باشید
\p
\v 1 همان موقع، شاگردان نزد عیسی آمده، پرسیدند: «چه کسی در ملکوت آسمان از همه بزرگتر است.»
\p
\v 2 عیسی بچۀ کوچکی را صدا زد و او را به میان شاگردان آورد،
\v 3 و گفت: «تا دگرگون نشوید و مانند کودکان نگردید، هرگز نخواهید توانست وارد ملکوت آسمان گردید.
\v 4 پس، هر که خود را مانند این کودک فروتن سازد، در ملکوت آسمان بزرگترین خواهد بود؛
\v 5 و هر که به خاطر من چنین کودکی را بپذیرد، در واقع مرا پذیرفته است.
\v 6 ولی اگر کسی باعث شود یکی از این کودکان که به من ایمان دارند، ایمانش را از دست بدهد، برای او بهتر است که یک سنگ بزرگ دور گردنش آویخته و به دریا انداخته شود.
\p
\v 7 «وای به حال این دنیا که باعث می‌شود مردم ایمانشان را از دست بدهند! البته وسوسۀ گناه همیشه وجود دارد، ولی وای به حال کسی که مردم را وسوسه کند.
\v 8 اگر دستت یا پایت باعث لغزش تو می‌شود، آن را قطع کن و دور انداز، زیرا بهتر است با یک دست و یک پا وارد حیات شوی، تا اینکه با دو دست و دو پا به آتش ابدی انداخته شوی.
\v 9 و اگر چشمت باعث لغزش تو می‌گردد، آن را از حدقه درآور و دور انداز، زیرا بهتر است با یک چشم وارد حیات جاوید شوی تا اینکه با دو چشم در آتش دوزخ انداخته شوی.
\p
\v 10 «هیچگاه این بچه‌های کوچک را تحقیر نکنید، چون آنها در آسمان فرشتگانی دارند که همیشه در پیشگاه پدر آسمانی من حاضر می‌شوند.
\v 11 زیرا پسر انسان آمده تا گمشده را نجات بخشد.\f + \fr 18:11 \ft همۀ نسخه‌های یونانی آیۀ ۱۱ را ندارند.\f*
\s1 حکایت گوسفند گمشده
\p
\v 12 «اگر مردی صد گوسفند داشته باشد، و یکی از آنها از گله دور بیفتد و گم شود، آن مرد چه می‌کند؟ آیا آن نود و نه گوسفند دیگر را در کوهسار رها نمی‌کند تا به دنبال گوسفند گمشده‌اش برود؟
\v 13 بله، او می‌رود و وقتی آن را پیدا کرد، برای آن یک گوسفند بیشتر شاد می‌شود تا برای آن نود و نه گوسفندی که جانشان در خطر نبوده است.
\v 14 به همین ترتیب، خواست پدر آسمانی شما این نیست که حتی یکی از این کودکان از دست برود و هلاک گردد.
\s1 سعی کن با برادرت آشتی کنی
\p
\v 15 «اگر برادری به تو بدی کند، برو و خصوصی با او گفتگو کن و او را متوجهٔ خطایش بساز. اگر سخن تو را گوش گرفت و به تقصیرش اعتراف کرد، برادری را باز یافته‌ای.
\v 16 ولی اگر قبول نکرد، این بار با دو یا سه شاهد پیش او برو تا این اشخاص شاهد سخنان تو باشند.
\v 17 ولی اگر باز هم به گفته‌های شما گوش نداد، آنگاه موضوع را با کلیسا در میان بگذار؛ و اگر کلیسا به تو حق بدهد و آن برادر باز هم زیر بار نرود، آنگاه کلیسا باید با او همچون یک بیگانه یا باجگیر فاسد رفتار کند.
\v 18 مطمئن باشید که آنچه بر زمین ببندید، در آسمان نیز بسته خواهد شد، و آنچه بر زمین بگشایید، در آسمان نیز گشوده خواهد شد.
\p
\v 19 «این را نیز به شما می‌گویم که اگر دو نفر از شما اینجا بر روی زمین دربارهٔ چیزی که از خدا می‌خواهید با هم یکدل باشید، پدر آسمانی من آن را به شما خواهد داد.
\v 20 چون هر جا که دو یا سه نفر به نام من جمع شوند، من آنجا در میان آنها حاضرم.»
\s1 لزوم بخشش
\p
\v 21 در این هنگام پطرس پیش آمد و پرسید: «سَرور من، برادری را که به من بدی می‌کند، تا چند مرتبه باید ببخشم؟ آیا هفت بار؟»
\p
\v 22 عیسی جواب داد: «نه، هفتاد مرتبه هفت بار.»
\p
\v 23 آنگاه افزود: «وقایع ملکوت آسمان مانند ماجرای آن پادشاهی است که تصمیم گرفت حسابهای خود را تسویه کند.
\v 24 در جریان این کار، یکی از بدهکاران را به دربار آوردند که مبلغ هنگفتی\f + \fr 18:24 \ft در اصل «ده هزار قنطار». یک قنطار ارزشی معادل ۶٬۰۰۰ دینار داشت که تقریباً نزدیک به دستمزد ۲۰ سال یک کارگر ساده بود.\f* به پادشاه بدهکار بود.
\v 25 اما چون پول نداشت قرضش را بپردازد، پادشاه دستور داد در مقابل قرضش، او را با زن و فرزندان و تمام دارایی‌اش بفروشند.
\v 26 ولی آن مرد بر پاهای پادشاه افتاد و التماس کرد و گفت: ”ای پادشاه استدعا دارم به من مهلت بدهید تا همهٔ قرضم را تا به آخر تقدیم کنم.“
\v 27 پادشاه دلش به حال او سوخت و او را آزاد کرد و قرضش را بخشید.
\v 28 ولی وقتی این بدهکار از دربار پادشاه بیرون آمد، فوری به سراغ همکارش رفت که فقط صد دینار\f + \fr 18:28 \ft دینار سکه‌ای بود معادل دستمزد یک روز کارگری ساده.\f* از او طلب داشت. پس گلوی او را فشرد و گفت: ”زود باش، بدهی‌ات را بپرداز!“
\v 29 بدهکار بر پاهای او افتاد و التماس کرد: ”خواهش می‌کنم مهلتی به من بده تا تمام بدهی‌ات را بپردازم.“
\v 30 اما طلبکار راضی نشد و او را به زندان انداخت تا پولش را تمام و کمال بپردازد.
\v 31 وقتی دوستان این شخص ماجرا را شنیدند، بسیار اندوهگین شدند و به حضور پادشاه رفته، تمام جریان را به عرض او رساندند.
\v 32 پادشاه بلافاصله آن مرد را خواست و به او فرمود: ”ای ظالم بدجنس! من محض خواهش تو آن قرض کلان را بخشیدم.
\v 33 آیا حقش نبود تو هم به این همکارت رحم می‌کردی، همان‌طور که من به تو رحم کردم؟“
\v 34 پادشاه بسیار غضبناک شد و دستور داد او را به زندان بیندازند و شکنجه دهند، و تا دینار آخر قرضش را نپرداخته، آزادش نکنند.
\p
\v 35 «بلی، و اینچنین پدر آسمانی من با شما رفتار خواهد کرد اگر شما برادرتان را از ته دل نبخشید.»
\c 19
\s1 عیسی دربارهٔ طلاق چه می‌گوید؟
\p
\v 1 چون عیسی سخنان خود را به پایان رساند، جلیل را ترک کرد و به ناحیه‌ای از یهودیه در آن سوی رود اردن رفت.
\v 2 جمعیت انبوهی نیز به دنبال او به راه افتادند و در آنجا عیسی بیماران ایشان را شفا بخشید.
\p
\v 3 آنگاه بعضی از فریسیان پیش آمدند تا با بحث و گفتگو، او را غافلگیر کنند. پس به عیسی گفتند: «آیا مرد اجازه دارد زن خود را به هر علّتی طلاق دهد؟»
\p
\v 4 عیسی جواب داد: «مگر در کتب مقدّس نخوانده‌اید که در آغاز خلقت، خالق جهان ”ایشان را مرد و زن آفرید“\f + \fr 19:4 \ft \+xt پیدایش ۱:۲۷، ۵:۲\+xt*.\f*،
\v 5 و فرمود: ”به این سبب است که مرد از پدر و مادر خود جدا می‌شود و به زن خود می‌پیوندد، و آن دو یک تن می‌شوند“\f + \fr 19:5 \ft \+xt پیدایش ۲‏:۲۴\+xt*.\f*.
\v 6 بنابراین، از آن پس دیگر دو تن نیستند بلکه یک تن. پس آنچه را خدا پیوست، انسان جدا نکند.»
\p
\v 7 پرسیدند: «اگر چنین است، چرا موسی فرموده که مرد می‌تواند به زن خود طلاقنامه داده، او را رها کند؟»
\p
\v 8 عیسی جواب داد: «موسی به علّت سنگدلی شما اجازه داد که زن خود را طلاق دهید، امّا این خواست خدا در آغاز خلقت نبود.
\v 9 و من به شما می‌گویم، هر که زن خود را به هر علّتی جز خیانت طلاق دهد و با زن دیگری ازدواج کند، زناکار محسوب می‌شود.»
\p
\v 10 شاگردان عیسی به او گفتند: «با این حساب، ازدواج نکردن بهتر است!»
\p
\v 11 عیسی فرمود: «همه نمی‌توانند این گفته را بپذیرند، مگر کسانی که خدا توانایی‌اش را به آنان داده باشد.
\v 12 بعضی به علّت نقص مادرزادی قادر به ازدواج نیستند؛ بعضی را نیز مردم ناقص کرده‌اند و نمی‌توانند ازدواج کنند؛ و بعضی نیز به خاطر ملکوت آسمان ازدواج نمی‌کنند. هر که قدرت اجرای این اصل ازدواج را دارد، بگذارید آن را بپذیرد.»
\s1 عیسی و کودکان
\p
\v 13 مردم کودکان خود را نزد عیسی آوردند تا او دست بر سر آنها بگذارد و دعا کند. ولی شاگردان، آنها را سرزنش کردند.
\p
\v 14 عیسی فرمود: «بگذارید کودکان نزد من بیایند و مانع ایشان نشوید. زیرا ملکوت آسمان مال کسانی است که مانند این کودکان هستند.»
\v 15 سپس دست بر سر ایشان گذاشت و آنان را برکت داده، از آنجا رفت.
\s1 انجام دادن احکام دینی کافی نیست
\p
\v 16 در همان روزها، شخصی نزد عیسی آمد و پرسید: «استاد، من چه کار نیکی انجام دهم تا بتوانم زندگی جاوید داشته باشم؟»
\p
\v 17 عیسی گفت: «چرا از من دربارهٔ کار نیکو می‌پرسی؟ فقط یک نفر هست که نیکوست. ولی در جوابت باید بگویم که اگر احکام خدا را نگاه داری، زندگی جاوید خواهی داشت.»
\p
\v 18 پرسید: «کدام یک از احکام را؟»
\p عیسی جواب داد: «قتل نکن، زنا نکن، دزدی نکن، شهادت دروغ نده،
\v 19 پدر و مادر خود را گرامی بدار، و همسایه‌ات را همچون جان خویش دوست بدار.»\f + \fr 19:19 \ft \+xt خروج ۲۰‏:۱۲‏‑۱۶؛ تثنیه ۵:۱۶‏‑۲۰؛ لاویان ۱۹‏:۱۸\+xt*.\f*
\p
\v 20 مرد جواب داد: «همۀ این احکام را انجام داده‌ام. حالا دیگر چه باید بکنم؟»
\p
\v 21 عیسی به او گفت: «اگر می‌خواهی این راه را به کمال برسانی، برو و هر چه داری بفروش و پولش را به فقرا بده تا گنج تو در آسمان باشد نه بر زمین! آنگاه بیا و مرا پیروی کن!»
\v 22 ولی وقتی مرد جوان این را شنید، اندوهگین از آنجا رفت، زیرا ثروت زیادی داشت.
\p
\v 23 آنگاه عیسی به شاگردانش گفت: «این را بدانید که برای ثروتمندان ورود به ملکوت آسمان بسیار سخت است.
\v 24 باز به شما می‌گویم، گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از وارد شدن شخص ثروتمند به ملکوت خدا!»
\p
\v 25 شاگردان از این سخن شگفت‌زده شده، پرسیدند: «پس چه کسی در این دنیا می‌تواند نجات پیدا کند؟»
\v 26 عیسی نگاهی به ایشان انداخت و فرمود: «از نظر انسان این کار غیرممکن است، ولی برای خدا همه چیز ممکن است.»
\p
\v 27 پطرس گفت: «ما که از همه چیز دست کشیده‌ایم تا از تو پیروی کنیم، چه سودی عاید ما می‌شود؟»
\p
\v 28 عیسی جواب داد: «وقتی من در آن دنیای جدید بر تخت سلطنتم بنشینم، شما شاگردان من نیز بر دوازده تخت نشسته، دوازده قبیلهٔ اسرائیل را داوری خواهید نمود.
\v 29 هر که به خاطر من از برادر و خواهر، پدر و مادر و فرزند، خانه و زمین چشم بپوشد، صد چندان بیشتر خواهد یافت و زندگی جاوید را نیز به دست خواهد آورد.
\v 30 ولی بسیاری که اکنون اول هستند، آخر خواهند شد و کسانی که آخرند، اول.»
\c 20
\s1 کارفرمای دلسوز
\p
\v 1 «زیرا ملکوت آسمان را می‌توان به ماجرای صاحب باغی تشبیه کرد که صبح زود بیرون رفت تا برای باغ خود چند کارگر بگیرد.
\v 2 او با کارگرها قرار گذاشت که به هر یک، مزد یک روز کامل را بپردازد؛ سپس همه را به سر کارشان فرستاد.
\p
\v 3 «ساعاتی بعد، بار دیگر بیرون رفت و کارگرانی را در میدان دید که بیکار ایستاده‌اند.
\v 4 پس، آنان را نیز به باغ خود فرستاد و گفت که هر چه حقشان باشد، غروب به ایشان خواهد داد.
\v 5 پس آنها نیز مشغول کار شدند. باز نزدیک ظهر، و نیز ساعت سه بعد از ظهر بیرون رفت و چنین کرد.
\p
\v 6 «ساعت پنج بعد از ظهر، بار دیگر رفت و چند نفر دیگر را پیدا کرد که بیکار ایستاده بودند و پرسید:
\p «چرا تمام روز اینجا بیکار مانده‌اید؟
\p
\v 7 «جواب دادند: هیچ‌کس به ما کار نداد.
\p «به ایشان گفت: بروید به باغ من و کار کنید.
\p
\v 8 «غروب آن روز، صاحب باغ به سرکارگر خود گفت که کارگرها را فرا بخواند و از آخرین تا اولین نفر، مزدشان را بپردازد.
\v 9 به کسانی که ساعت پنج به کار مشغول شده بودند، مزد یک روز تمام را داد.
\v 10 در آخر، نوبت کارگرانی شد که اول از همه به کار مشغول شده بودند؛ ایشان انتظار داشتند بیشتر از دیگران مزد بگیرند. ولی به آنان نیز همان مقدار داده شد.
\v 11 وقتی آنها مزدشان را گرفتند به صاحب باغ شکایت کرده، گفتند:
\v 12 ”به اینها که فقط یک ساعت کار کرده‌اند، به اندازهٔ ما داده‌اید که تمام روز زیر آفتاب سوزان جان کنده‌ایم؟“
\p
\v 13 «مالک باغ رو به یکی از ایشان کرده، گفت: ای رفیق، من که به تو ظلمی نکردم. مگر تو قبول نکردی با مزد یک روز کار کنی؟
\v 14 پس مزد خود را بگیر و برو. دلم می‌خواهد به این آخری به همان اندازه مزد بدهم که به تو دادم.
\v 15 آیا من حق ندارم هر طور که دلم می‌خواهد پولم را خرج کنم؟ آیا این درست است که تو از سخاوت من دلخور شوی؟
\p
\v 16 «پس کسانی که اکنون آخرند، اول خواهند شد و کسانی که اولند، آخر.»
\s1 آخرین سفر عیسی به اورشلیم
\p
\v 17 در راه اورشلیم، عیسی دوازده شاگرد خود را به کناری کشید و به ایشان گفت:
\v 18 «اکنون به اورشلیم می‌رویم، و در آنجا پسر انسان را به کاهنان اعظم و علمای دین خواهند سپرد. آنها او را به مرگ محکوم خواهند کرد
\v 19 و به رومی‌ها تحویل خواهند داد تا او را مسخره کنند و شلّاق بزنند و به صلیب بکشند. اما روز سوم او زنده خواهد شد.»
\s1 تعلیم عیسی درباره خدمت به مردم
\p
\v 20 آنگاه مادر یعقوب و یوحنا، پسران زبدی، دو پسر خود را نزد عیسی آورده، در برابرش زانو زد و خواهش کرد که درخواست او را اجابت کند.
\p
\v 21 عیسی پرسید: «چه درخواستی داری؟»
\p آن زن جواب داد: «وقتی در ملکوت خود، بر تخت سلطنت بنشینی، اجازه بفرما یکی از پسرانم در سمت راست و دیگری در سمت چپ تو بنشینند.»
\p
\v 22 عیسی در پاسخ گفت: «شما نمی‌دانید چه می‌خواهید! آیا می‌توانید از جام تلخ رنج و عذابی که من باید به‌زودی بنوشم، شما نیز بنوشید؟»
\p جواب دادند: «بله، می‌توانیم.»
\p
\v 23 عیسی به ایشان فرمود: «البته از جام من خواهید نوشید، ولی من اختیار آن را ندارم که شما را در سمت راست و چپ خود بنشانم. این جایگاه برای کسانی نگاه داشته شده که پدرم آنها را از قبل انتخاب کرده است.»
\p
\v 24 وقتی بقیه شاگردان فهمیدند که یعقوب و یوحنا چه درخواستی کرده‌اند، بر آن دو خشمگین شدند.
\p
\v 25 ولی عیسی همهٔ شاگردان را فرا خوانده، گفت: «در این دنیا، حکمرانان بر مردم ریاست می‌کنند و اربابان به زیردستان خود دستور می‌دهند.
\v 26 ولی در میان شما نباید چنین باشد. بلکه برعکس، هر که می‌خواهد در میان شما بزرگ باشد، باید خدمتگزار همه باشد؛
\v 27 و هر که می‌خواهد در بین شما اول باشد، باید غلام شما باشد.
\v 28 چون پسر انسان نیز نیامده تا کسی به او خدمت کند، بلکه آمده است تا به دیگران کمک کند و جانش را در راه آزادی دیگران فدا سازد.»
\s1 عیسی به دو کور، بینایی می‌بخشد
\p
\v 29 وقتی عیسی و شاگردانش از شهر اریحا خارج می‌شدند، عدۀ زیادی به دنبال او به راه افتادند.
\p
\v 30 در همین هنگام، دو کور که کنار جاده نشسته بودند، چون شنیدند که عیسی از آنجا می‌گذرد، صدای خود را بلند کرده، فریاد زدند: «ای سَروَر ما، ای پسر داوود، بر ما رحم کن!»
\p
\v 31 جمعیت بر سرشان فریاد زدند: «ساکت شوید!» اما آنان صدای خود را بلندتر می‌کردند که: «ای سَرور ما، ای پسر داوود، به ما رحم کن!»
\p
\v 32 سرانجام وقتی عیسی به آنجا رسید، ایستاد و از ایشان پرسید: «چه می‌خواهید برایتان بکنم؟»
\p
\v 33 جواب دادند: «سَروَر ما، می‌خواهیم چشمانمان باز شود!»
\p
\v 34 عیسی دلش به حال ایشان سوخت و دست بر چشمانشان گذاشت. بی‌درنگ بینایی خود را بازیافتند و از پی عیسی روانه شدند.
\c 21
\s1 مسیح برای آخرین بار وارد اورشلیم می‌شود
\p
\v 1 هنگامی که به حوالی اورشلیم، به نزدیکی بیت‌فاجی واقع در کوه زیتون رسیدند، عیسی دو نفر از شاگردان خود را جلوتر فرستاد
\v 2 و فرمود: «به دهکده‌ای که در مقابل شماست بروید. هنگامی که وارد شدید، الاغی را با کُرّه‌اش خواهید دید که بسته‌اند. آنها را باز کنید و نزد من بیاورید.
\v 3 اگر کسی پرسید که چه می‌کنید، بگویید: ”خداوند لازمشان دارد،“ و او بی‌درنگ اجازه خواهد داد آنها را بیاورید.»
\p
\v 4 با این کار، پیشگویی یکی از انبیای دوران گذشته جامهٔ عمل پوشید که گفته بود:
\p
\v 5 «به اورشلیم بگویید: ”پادشاهت نزد تو می‌آید. او فروتن است و سوار بر الاغ، بر کرّهٔ الاغ.“»\f + \fr 21:5 \ft \+xt زکریا ۹‏:۹\+xt*.\f*
\p
\v 6 آن دو شاگرد رفتند و هر چه عیسی گفته بود، انجام دادند.
\v 7 ایشان الاغ و کرّه‌اش را آوردند و لباسهای خود را بر پشت آنها انداختند و عیسی سوار شد.
\v 8 از میان جمعیت، عدۀ زیادی رداهای خود را در مقابل او، روی جاده پهن می‌کردند و عده‌ای هم شاخه‌های درختان را بریده، جلوی او روی جاده پهن می‌کردند.
\p
\v 9 مردم از جلو و از پشت سر حرکت می‌کردند و فریاد می‌زدند: «هوشیعانا\f + \fr 21:9 \ft واژۀ «هوشیعانا» یعنی «استدعا داریم نجات بده». ولی بعدها از این واژه، برای حمد و ستایش استفاده می‌کردند؛ همچنین در آیۀ \+xt ۱۵\+xt*.\f* بر پسر داوود! مبارک است آن که به نام خداوند می‌آید. هوشیعانا در عرش برین!»\f + \fr 21:9 \ft \+xt مزمور ۱۱۸‏:۲۵‏‑۲۶؛ ۱۴۸‏:۱\+xt*.\f*
\p
\v 10 وقتی او وارد اورشلیم شد، تمام شهر به هیجان آمد. مردم می‌پرسیدند: «این مرد کیست؟»
\p
\v 11 جواب می‌شنیدند: «او عیسای پیامبر است از ناصرهٔ جلیل.»
\s1 پاکسازی معبد به دست عیسی
\p
\v 12 آنگاه عیسی به داخل معبد رفت و کسانی را که در آنجا خرید و فروش می‌کردند، بیرون راند و میزهای صرافان و بساط کبوترفروشان را واژگون کرد.
\p
\v 13 عیسی به ایشان گفت: «کتب مقدّس می‌فرماید که ”خانهٔ من خانهٔ دعا خوانده خواهد شد“، اما شما آن را لانۀ دزدان ساخته‌اید.»
\p
\v 14 در همان حال، نابینایان و افلیجان نزد او به معبد آمدند و او همه را شفا داد.
\v 15 کاهنان اعظم و علمای دین نیز این معجزات را می‌دیدند، و می‌شنیدند که کودکان فریاد زده، می‌گویند: «خوش آمدی، ای پسر داوود پادشاه!»
\v 16 از این رو به خشم آمده، به عیسی گفتند: «نمی‌شنوی این بچه‌ها چه می‌گویند؟»
\p عیسی جواب داد: «چرا، می‌شنوم! مگر شما هرگز کتب مقدّس را نخوانده‌اید؟ در آنجا نوشته شده که ”کودکان و شیرخوارگان، زبان به ستایش تو می‌گشایند!“\f + \fr 21:16 \ft \+xt مزمور ۸‏:۲\+xt*.\f*»
\p
\v 17 آنگاه از شهر خارج شده به بیت‌عنیا رفت و شب را در آنجا به سر برد.
\s1 نیروی ایمان
\p
\v 18 صبح روز بعد، وقتی عیسی به اورشلیم بازمی‌گشت، گرسنه شد.
\v 19 کنار جاده درخت انجیری دید؛ جلو رفت تا میوه‌ای از آن بچیند. اما جز برگ چیز دیگری بر درخت نیافت. پس گفت: «باشد که دیگر هرگز از تو میوه‌ای به‌عمل نیاید!» بلافاصله درخت خشک شد.
\p
\v 20 شاگردان که از دیدن این واقعه حیرت‌زده شده بودند، گفتند: «چه زود درخت انجیر خشک شد!»
\p
\v 21 عیسی به ایشان گفت: «براستی به شما می‌گویم اگر ایمان داشته باشید و شک نکنید، نه فقط این کار، بلکه بزرگتر از این نیز انجام خواهید داد. حتی می‌توانید به این کوه بگویید، ”از جا کنده شو و به دریا افکنده شو“، و چنین خواهد شد.
\v 22 اگر ایمان داشته باشید، هر چه در دعا بخواهید، خواهید یافت.»
\s1 عیسی سؤالی را با سؤال جواب می‌دهد
\p
\v 23 عیسی بار دیگر به معبد آمد و به تعلیم مردم پرداخت. کاهنان اعظم و مشایخ قوم پیش آمدند و از او پرسیدند: «با چه اختیاری این کارها را انجام می‌دهی؟ چه کسی به تو این اختیار را داده است؟»
\p
\v 24 عیسی فرمود: «من به شرطی جواب شما را می‌دهم که اول به سؤال من جواب دهید.
\v 25 آیا اقتدار یحیی برای تعمید دادن مردم از آسمان بود یا از انسان؟»
\p ایشان درباره این موضوع با یکدیگر مشورت کرده، گفتند: «اگر بگوییم از سوی خدا فرستاده شده بود، خود را به دام انداخته‌ایم، زیرا خواهد پرسید: پس چرا به او ایمان نیاوردید؟
\v 26 و اگر بگوییم از انسان بود، این مردم بر ما هجوم خواهند آورد، چون همه یحیی را پیامبر می‌دانند.»
\p
\v 27 سرانجام گفتند: «ما نمی‌دانیم!»
\p عیسی فرمود: «پس در این صورت من هم به شما نمی‌گویم که با چه اقتداری این کارها را می‌کنم.
\s1 داستان دو پسر
\p
\v 28 «اما نظرتان در این مورد چیست؟
\p «مردی دو پسر داشت. به پسر بزرگتر گفت: پسرم، امروز به مزرعه برو و کار کن.
\v 29 جواب داد: ”نمی‌روم!“ ولی بعد پشیمان شد و رفت.
\v 30 پس از آن، به پسر کوچکترش همین را گفت. او جواب داد: ”اطاعت می‌کنم آقا.“ ولی نرفت.
\v 31 به نظر شما کدام پسر دستور پدر را اطاعت کرده است؟»
\p جواب دادند: «البته پسر بزرگتر.»
\p آنگاه عیسی منظورش را از این حکایت بیان فرمود: «مطمئن باشید باجگیران فاسد و فاحشه‌ها زودتر از شما وارد ملکوت خدا خواهند شد،
\v 32 زیرا یحیی شما را به توبه و بازگشت به سوی خدا دعوت کرد، اما شما به دعوتش توجهی نکردید، در حالی که بسیاری از باجگیران و فاحشه‌ها به سخنان او ایمان آوردند. حتی با دیدن این موضوع، باز هم شما توبه نکردید و ایمان نیاوردید.
\s1 حکایت باغبانهای ظالم
\p
\v 33 «به مَثَل دیگری گوش کنید: صاحب مِلکی تاکستانی درست کرد، دور تا دور آن را دیوار کشید، حوضی برای له کردن انگور ساخت، و یک برج هم برای دیده‌بانی احداث کرد و باغ را به چند باغبان اجاره داد، و خود به سفر رفت.
\v 34 در فصل انگورچینی، خدمتکارانش را فرستاد تا سهم خود را از محصول باغ بگیرد.
\v 35 ولی باغبانان ایشان را گرفته، یکی را زدند، یکی را کشتند و دیگری را سنگسار کردند.
\v 36 صاحب باغ خدمتکاران بیشتری فرستاد تا سهم خود را بگیرد؛ ولی نتیجه همان بود.
\v 37 سرانجام پسر خود را فرستاد، با این تصور که به او احترام خواهند گذاشت.
\v 38 ولی وقتی باغبانها چشمشان به پسر مالک افتاد، به یکدیگر گفتند: ”او وارث است؛ پس بیایید او را بکشیم تا باغ مال ما شود.“
\v 39 پس او را از باغ بیرون کشیدند و کشتند.
\p
\v 40 «حالا به نظر شما وقتی صاحب باغ برگردد، با باغبانها چه خواهد کرد؟»
\p
\v 41 سران قوم جواب دادند: «حتماً انتقام شدیدی از آنان خواهد گرفت و باغ را به باغبانهایی اجاره خواهد داد تا بتواند سهم خود را به موقع از ایشان بگیرد.»
\p
\v 42 آنگاه عیسی از ایشان پرسید: «آیا تا به حال در کتب مقدّس نخوانده‌اید که: ”سنگی که معماران دور افکندند، سنگ اصلی ساختمان شده است. این کارِ خداوند است و در نظر ما عجیب می‌نماید“\f + \fr 21:42 \ft \+xt مزمور ۱۱۸‏:۲۲\+xt*.\f*؟
\p
\v 43 «منظورم این است که ملکوت خدا از شما گرفته و به قومی داده خواهد شد که میوۀ آن را بدهند.
\v 44 اگر کسی روی این سنگ بیفتد، تکه‌تکه خواهد شد؛ و اگر این سنگ بر روی کسی بیفتد، او را له خواهد کرد.»
\p
\v 45 وقتی کاهنان اعظم و فریسیان متوجه شدند که عیسی دربارهٔ آنان سخن می‌گوید و منظورش از باغبانهای ظالم در این مَثَل، خود آنهاست،
\v 46 تصمیم گرفتند او را بکشند، اما از مردم ترسیدند چون همه عیسی را پیامبر می‌دانستند.
\c 22
\s1 حکایت جشن عروسی
\p
\v 1-2 \vp ۱و۲\vp* عیسی برای تشریح ملکوت آسمان، حکایت دیگری بیان کرده، گفت: «پادشاهی برای عروسی پسرش جشن مفصلی ترتیب داد
\v 3 و عدهٔ بسیاری را نیز به این جشن دعوت کرد. وقتی همه چیز آماده شد، خدمتکاران خود را به دنبال دعوت‌شدگان فرستاد تا آنان را به جشن بیاورند. اما هیچ‌کس نیامد!
\v 4 پس بار دیگر افرادی فرستاد تا بگویند: ”عجله کنید! به عروسی بیایید! زیرا گاوهای پرواری خود را سر بریده‌ام و همه چیز آماده است!“
\p
\v 5 «ولی مهمانان با بی‌اعتنایی، پوزخندی زدند و هر یک به سر کار خود رفتند، یکی به مزرعه‌اش و دیگری به محل کسب خود!
\v 6 حتی بعضی، فرستاده‌های پادشاه را زدند و چند نفرشان را نیز کشتند.
\p
\v 7 «وقتی خبر به گوش پادشاه رسید، به خشم آمد و فوری سپاهی فرستاده، همهٔ آنان را کشت و شهرشان را به آتش کشید.
\v 8 سپس به افراد خود گفت: ”جشن عروسی سرجای خود باقی است، اما مهمانانی که من دعوت کرده بودم، لیاقت آن را نداشتند.
\v 9 حال، به کوچه و بازار بروید و هر که را دیدید به عروسی دعوت کنید.“
\p
\v 10 «پس ایشان رفته، هر که را یافتند، خوب و بد، با خود آوردند، به طوری که تالار عروسی از مهمانان پر شد.
\v 11 ولی وقتی پادشاه وارد شد تا به مهمانان خوش آمد گوید، متوجه شد یکی از آنان لباس مخصوص عروسی را که برایش آماده کرده بودند، به تن ندارد.
\p
\v 12 «پادشاه از او پرسید: ”ای دوست، چرا بدون لباس عروسی به اینجا آمدی؟“ ولی او جوابی نداشت بدهد.
\p
\v 13 «پس پادشاه دستور داد: دست و پایش را ببندید و بیرون در تاریکی رهایش کنید تا در آنجا گریه و زاری کند.
\p
\v 14 «پس ملاحظه می‌کنید که دعوت‌شدگان بسیارند، اما برگزیدگان کم!»
\s1 جواب دندان‌شکن
\p
\v 15 فریسیان با هم مشورت کردند تا راهی بیابند که عیسی را به هنگام بحث به دام بیندازند و مدرکی از سخنانش علیه او به دست آورند و دستگیرش کنند.
\v 16 پس تصمیم گرفتند چند نفر از شاگردان خود را با عده‌ای از هیرودیان نزد عیسی بفرستند و این سؤال را از او بکنند: «استاد، می‌دانیم مردی صادق هستی و راه خدا را به‌درستی تعلیم می‌دهی و از کسی ترسی نداری، زیرا تحت تأثیر ظاهر و مقام افراد قرار نمی‌گیری.
\v 17 حال به ما بگو آیا باید به دولت روم خَراج داد یا خیر؟»
\p
\v 18 عیسی که می‌دانست آنها چه نقشه‌ای در سر دارند، جواب داد: «ای ریاکاران، با این سؤالها می‌خواهید مرا غافلگیر کنید؟
\v 19 یکی از سکه‌هایی را که با آن خَراج می‌دهید، به من نشان دهید.» به او سکه‌ای دادند.
\p
\v 20 از ایشان پرسید: «نقش و نام چه کسی روی این سکه است؟»
\p
\v 21 جواب دادند: «قیصر روم.»
\p فرمود: «بسیار خوب، مال قیصر را به قیصر بدهید، و مال خدا را به خدا.»
\p
\v 22 جواب عیسی ایشان را مات و مبهوت ساخت؛ پس او را رها کرده، رفتند.
\s1 آیا قیامتی در کار هست؟
\p
\v 23 در همان روز، عده‌ای از صدوقی‌ها که منکر قیامت هستند، نزد او آمدند و پرسیدند:
\v 24 «استاد، موسی فرموده است که اگر مردی بی‌اولاد فوت شود، برادر آن مرد باید آن زن بیوه را به همسری بگیرد، و برای برادر خود نسلی باقی بگذارد.
\v 25 ما خانواده‌ای را می‌شناختیم که هفت برادر بودند. اولی، زنی گرفت و بی‌اولاد مُرد. بنابراین همسر او، زن برادر دومی شد.
\v 26 این یکی هم بی‌اولاد مرد، و آن زن به عقد برادر سومی درآمد؛ و این ادامه یافت و او زن هر هفت برادر شد.
\v 27 در آخر، آن زن نیز مرد.
\v 28 حال در روز قیامت، آن زن، همسر کدام یک از این برادران خواهد بود؟ چون او در واقع زن همهٔ ایشان بوده است.»
\p
\v 29 عیسی جواب داد: «شما چقدر گمراهید، زیرا نه از کلام خدا چیزی می‌دانید نه از قدرت خدا.
\v 30 زیرا در روز قیامت، انسانها دیگر ازدواج نمی‌کنند بلکه مثل فرشتگان آسمان خواهند بود.
\v 31 اما دربارهٔ روز قیامت، مگر در کتب مقدّس نخوانده‌اید که خدا می‌فرماید:
\v 32 من هستم خدای ابراهیم، خدای اسحاق و خدای یعقوب؟ پس خدا، خدای مردگان نیست، بلکه خدای زندگان می‌باشد.»
\p
\v 33 مردم وقتی جواب عیسی را شنیدند از تعلیم او در شگفت شدند.
\s1 بزرگترین دستور خدا
\p
\v 34 اما فریسیان وقتی شنیدند که عیسی چه جواب دندان‌شکنی به صدوقیان داده است، تصمیم گرفتند خودشان او را در بحث گرفتار سازند.
\v 35 از این رو، یکی از فریسی‌ها که فقیه بود، پرسید:
\v 36 «استاد، در میان دستورهای مذهبی کدام یک از همه بزرگتر است؟»
\p
\v 37 عیسی جواب داد: «خداوند، خدای خود را با تمامی دل و با تمامی جان و با تمامی فکر خود دوست بدار.
\v 38 این اولین و مهمترین دستور خداست.
\v 39 دومین دستور مهم نیز مانند اولی است: همسایه‌ات را همچون جان خویش دوست بدار.
\v 40 تمام احکام خدا و گفتار انبیا در این دو حکم خلاصه می‌شود و اگر شما این دو را انجام دهید، در واقع همه را انجام داده‌اید.»
\s1 مسیح پسر کیست؟
\p
\v 41 در همان حال که فریسیان دور عیسی را گرفته بودند، از ایشان پرسید:
\v 42 «دربارهٔ مسیح چه فکر می‌کنید؟ او پسر کیست؟» جواب دادند: «پسر داوود پیغمبر.»
\p
\v 43 عیسی پرسید: «پس چرا داوود با الهام خدا، مسیح را خداوند می‌خواند؟ زیرا می‌گوید:
\v 44 ”خداوند به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین تا دشمنانت را به زیر پایت بیفکنم.“\f + \fr 22:44 \ft \+xt مزمور ۱۱۰:۱\+xt*.\f*
\v 45 اگر داوود مسیح را ”خداوند من“ می‌خواند، چگونه ممکن است مسیح پسر او باشد؟»
\v 46 ایشان جوابی نداشتند بدهند؛ و پس از آن دیگر کسی جرأت نکرد سؤالی از او بپرسد.
\c 23
\s1 تظاهر به دینداری
\p
\v 1 آنگاه عیسی خطاب به مردم و شاگردانش فرمود:
\v 2 «علمای دین و فریسیان مُفَسران شریعت موسی هستند.\f + \fr 23:2 \ft یونانی: علمای دین و فریسیان بر مسند (کرسی) موسی نشسته‌اند.\f*
\v 3 پس آنچه به شما تعلیم می‌دهند، به‌جا آورید، اما هیچگاه از اعمالشان سرمشق نگیرید، زیرا هرگز به تعالیمی که می‌دهند، خودشان عمل نمی‌کنند.
\v 4 ایشان تکالیف دینی بسیار سنگینی بر دوش مردم می‌گذارند، اما هرگز حاضر نیستند حتی انگشتی برای کمک به ایشان تکان دهند.
\p
\v 5 «هر کاری می‌کنند، برای تظاهر است. دعاها و آیه‌های کتب مقدّس را می‌نویسند و به بازویشان می‌بندند، و دامن رداهایشان را بلندتر می‌دوزند تا جلب توجه کنند و مردم آنان را دیندار بدانند.
\v 6 چقدر دوست دارند که در ضیافتها بر صدر مجلس بنشینند، و در کنیسه‌ها بهترین جا را داشته باشند،
\v 7 و به هنگام عبور از کوچه و بازار مردم به ایشان تعظیم کنند و آنان را ”استاد“ خطاب کنند.
\v 8 اما شما چنین القابی را از مردم نپذیرید، چون شما یک استاد دارید و همهٔ شما با هم برابر و برادرید.
\v 9 همچنین، هیچ‌کس را بر روی زمین ”پدر“ نگویید، چون شما یک ”پدر آسمانی“ دارید که خداست.
\v 10 و نگذارید کسی شما را ”استاد“ بخواند، چون یک استاد دارید که مسیح است.
\p
\v 11 «هر چه بیشتر به دیگران خدمت کنید، بزرگتر خواهید بود، زیرا بزرگی در خدمت کردن است.
\v 12 زیرا هر که بکوشد خود را بزرگ جلوه دهد، خوار خواهد شد، اما کسی که خود را فروتن سازد، سربلند خواهد گردید.
\p
\v 13 «وای به حال شما، ای علمای دین و فریسیان! چقدر ریاکارید! نه می‌گذارید دیگران به ملکوت آسمان وارد شوند و نه خود وارد می‌شوید.
\p
\v 14 «وای بر شما ای علمای دین و فریسیان ریاکار! شما وقتی دعاهای طولانی می‌کنید و تظاهر به دینداری می‌نمایید، تمام هوش و حواستان به این است که چگونه اموال بیوه‌زنان را تصاحب کنید. از این رو مجازات شما بسیار شدید خواهد بود.\f + \fr 23:14 \ft آیۀ ۱۴ در برخی از نسخه‌های خطی قدیمی نیامده است.\f*
\v 15 وای به حال شما ای علمای دین و فریسیان! شما همه جا را زیر پا می‌گذارید تا کسی را پیدا کنید که مرید شما شود؛ و وقتی موفق شدید، او را دو برابر بدتر از خودتان سزاوار جهنم می‌سازید.
\p
\v 16 «وای به حال شما ای عصاکش‌های کور! زیرا می‌گویید: ”اشکالی ندارد کسی به معبد قسم بخورد چون می‌تواند قسمش را بشکند؛ ولی کسی که به ظرفهای طلایی که در معبد هست، قسم بخورد باید آن را حتماً وفا کند.“
\v 17 ای نادانان! ای نابینایان! کدام مهمتر است، طلا یا معبد که طلا را تقدیس می‌کند؟
\p
\v 18 «همچنین می‌گویید: ”قسم به مذبح را می‌شود شکست، ولی قسم به هدیهٔ روی مذبح را باید حتماً وفا کرد.“
\v 19 ای احمقهای کور! کدام مهمتر است هدیه‌ای که روی مذبح است یا خود مذبح که هدیه را تقدیس می‌کند؟
\v 20 وقتی به مذبح قسم می‌خورید، در واقع به خود مذبح و هر چه که بر آن است قسم یاد می‌کنید؛
\v 21 و وقتی به معبد قسم می‌خورید، در واقع به خود خانه و به خدایی که در آن خانه هست قسم یاد می‌کنید؛
\v 22 و وقتی به آسمان قسم می‌خورید، در واقع به تخت خدا و خود خدا که بر تخت نشسته است قسم می‌خورید.
\p
\v 23 «وای به حال شما ای علمای دین و فریسیان ریاکار! شما حتی ده‌یک محصول نعناع و شِوید و زیره باغچه‌تان را هدیه می‌دهید، اما احکام مهمتر شریعت را که عدالت و رحمت و امانت است، نادیده می‌گیرید. شما باید ده‌یک را بدهید، ولی احکام مهمتر را نیز فراموش نکنید.
\v 24 ای عصاکش‌های کور، که پشه را از صافی می‌گذرانید ولی شتر را می‌بلعید!
\p
\v 25 «وای به حال شما ای علمای دین و فریسیان ریاکار! چون شما بیرون کاسه و بشقاب را آنقدر تمیز می‌کنید تا بدرخشد، ولی درون آنها از طمع و ناپرهیزی پر است.
\v 26 ای فریسی‌های کور، اول درون کاسه و بشقاب را تمیز کنید که بیرونشان هم پاک خواهد شد.
\p
\v 27 «وای به حال شما ای علمای دین و فریسیان ریاکار! شما مانند قبرهای سفید شده‌ای هستید که ظاهری زیبا دارند اما داخل آنها پر است از استخوانهای مردگان و کثافات!
\v 28 شما می‌کوشید خود را دیندار جلوه دهید، ولی در زیر آن عبای مقدّستان، دلهایی دارید پر از ریا و گناه.
\p
\v 29 «وای بر شما ای علمای دین و فریسیان ریاکار! شما برای پیامبران مقبره می‌سازید و آرامگاه مقدّسین را زینت می‌دهید
\v 30 و می‌گویید: ”اگر ما به جای اجدادمان بودیم، در کشتن پیامبران با آنها شریک نمی‌شدیم.“
\p
\v 31 «اما با این گفته، به زبان خود اعلام می‌دارید که فرزندان قاتلان انبیا هستید.
\v 32 شما قدم به قدم از آنان پیروی می‌کنید؛ شما در اعمال بد، از ایشان پیشی گرفته‌اید.
\v 33 ای مارهای خوش خط و خال! چگونه می‌توانید از مجازات جهنم جان به در ببرید؟
\p
\v 34 «من، انبیا و مردان حکیم و علما را به سوی شما می‌فرستم، و شما بعضی را به دار خواهید کشید و بعضی را در کنیسه‌های خود زیر ضربه‌های شلّاق گرفته، شهر به شهر آواره خواهید کرد.
\v 35 پس خون مردم بی‌گناهی که بر زمین ریخته شده است، به گردن شما خواهد بود، از خون هابیل معصوم گرفته تا خون زکریا پسر برخیا که او را در داخل معبد، بین محرابگاه و مذبح، کشتید.
\v 36 براستی به شما می‌گویم که این نسل تاوان همۀ اینها را پس خواهد داد.
\s1 عیسی ویرانی اورشلیم را پیشگویی می‌کند
\p
\v 37 «ای اورشلیم، ای اورشلیم، ای قاتلِ انبیا و سنگسارکنندۀ فرستادگان خدا! چند بار خواستم فرزندان تو را جمع کنم همان‌طور که مرغ جوجه‌های خود را زیر بال خود می‌گیرد، اما تو نخواستی.
\v 38 پس اکنون خانه‌ات ویران خواهد ماند.
\v 39 زیرا به شما می‌گویم که دیگر مرا نخواهید دید تا زمانی که بگویید ”مبارک است آن که به نام خداوند می‌آید.“»
\c 24
\s1 زمانهای آخر
\p
\v 1 هنگامی که عیسی از معبد خارج می‌شد، شاگردانش آمده، خواستند او را به دیدن ساختمانهای معبد ببرند.
\v 2 اما عیسی به ایشان گفت: «این ساختمانها را می‌بینید؟ براستی به شما می‌گویم که سنگی بر سنگی دیگر باقی نخواهد ماند، بلکه همه زیر و رو خواهند شد.»
\p
\v 3 ساعاتی بعد، وقتی او در دامنهٔ کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش آمده، از او پرسیدند: «به ما بگو این وقایع در چه زمانی روی خواهند داد؟ نشانۀ بازگشت تو و آخر دنیا\f + \fr 24:3 \ft یا «آخر این عصر».\f* چیست؟»
\p
\v 4 عیسی به ایشان گفت: «مواظب باشید کسی شما را گمراه نکند.
\v 5 زیرا بسیاری به نام من آمده، خواهند گفت، ”من مسیح هستم“ و عدهٔ زیادی را گمراه خواهند کرد.
\v 6 از دور و نزدیک خبر جنگها به گوشتان خواهد رسید. اما پریشان نشوید زیرا جنگها اتفاق خواهند افتاد، اما به این زودی دنیا به آخر نخواهد رسید.
\v 7 قومها و ممالک به هم اعلان جنگ خواهند داد، و در جاهای مختلف دنیا، قحطی‌ها و زمین لرزه‌ها پدید خواهد آمد.
\v 8 اما اینها تنها آغاز درد زایمان است.
\p
\v 9 «آنگاه شما را تسلیم خواهند کرد تا شکنجه شوید، و شما را خواهند کشت. تمام مردم دنیا به خاطر نام من از شما نفرت خواهند داشت.
\v 10 بسیاری از ایمان خود برخواهند گشت و یکدیگر را تسلیم کرده، از هم متنفر خواهند شد.
\v 11 بسیاری برخاسته، خود را نبی معرفی خواهند کرد و عدهٔ زیادی را گمراه خواهند نمود.
\v 12 گناه آنقدر گسترش پیدا خواهد کرد که محبت بسیاری سرد خواهد شد.
\v 13 اما هر که تا به آخر، زحمات را تحمل کند، نجات خواهد یافت.
\p
\v 14 «سرانجام وقتی مژدهٔ انجیل به گوش همهٔ مردم جهان رسید و همه از آن باخبر شدند، آنگاه دنیا به آخر خواهد رسید.
\p
\v 15 «پس وقتی ”مکروه ویرانگر“\f + \fr 24:15 \ft نگاه کنید به \+xt دانیال ۹‏:۲۷، ۱۱:۳۱ و ۱۲‏:۱۱\+xt*.\f* را ببینید که در جای مقدّس بر پا شده است (خواننده توجه کند)
\v 16 آنگاه کسانی که در یهودیه هستند به تپه‌های اطراف فرار کنند،
\v 17 و کسانی که روی پشت بام می‌باشند، به هنگام فرار حتی برای برداشتن چیزی داخل خانه نروند؛
\v 18 و همین‌طور کسانی که در مزرعه هستند، برای برداشتن لباس به خانه برنگردند.
\p
\v 19 «وای به حال زنانی که در آن زمان آبستن باشند یا کودک شیرخوار داشته باشند.
\v 20 دعا کنید که فرار شما در زمستان یا در روز شَبّات که دروازه‌های شهر بسته است، نباشد.
\v 21 چون در آن روزها مردم به چنان مصیبتی دچار خواهند شد که از آغاز جهان تا به حال روی نداده است و هرگز نیز روی نخواهد داد.
\p
\v 22 «در واقع، اگر آن روزهای سخت کوتاه نمی‌شد، هیچ انسانی جان به در نمی‌برد؛ اما محض خاطر برگزیدگان خدا، آن روزها کوتاه خواهد شد.
\p
\v 23 «در آن روزها اگر کسی به شما بگوید، ”ببین، مسیح اینجاست!“ یا ”ببین، آنجاست!“ باور نکنید.
\v 24 چون از این مسیح‌ها و پیامبرهای دروغین زیاد خواهند آمد و حتی معجزات حیرت‌انگیز نیز خواهند کرد، به طوری که اگر ممکن بود حتی برگزیدگان خدا را هم گمراه می‌کردند.
\v 25 ببینید، من اینها را از پیش به شما گفتم.
\p
\v 26 «پس اگر بیایند و به شما بگویند که مسیح در بیابان دوباره ظهور کرده، به سخنشان اهمیت ندهید؛ و اگر بگویند نزد ما مخفی شده، باور نکنید.
\v 27 زیرا همان‌طور که صاعقه در یک لحظه از شرق تا غرب را روشن می‌سازد، آمدن پسر انسان نیز چنین خواهد بود.
\v 28 جایی که لاشه باشد، لاشخورها در آنجا جمع خواهند شد!
\s1 بازگشت مسیح در آخر زمان
\p
\v 29 «بلافاصله، پس از آن مصیبتها، خورشید تیره و تار شده، ماه دیگر نور نخواهد داد. ستارگان فرو خواهند ریخت و نیروهایی که زمین را نگاه داشته‌اند، به لرزه در خواهند آمد.
\p
\v 30 «و سرانجام نشانهٔ آمدن پسر انسان در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم در سراسر جهان عزا خواهند گرفت و پسر انسان را خواهند دید که بر ابرهای آسمان، با قدرت و شکوه عظیم می‌آید.
\v 31 او فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهد فرستاد تا برگزیدگان خود را از گوشه و کنار زمین و آسمان جمع کنند.
\p
\v 32 «حال از درخت انجیر درس بگیرید. هر وقت شاخه‌های آن جوانه می‌زند و برگ می‌آورد، می‌فهمید تابستان نزدیک است.
\v 33 همین‌طور نیز وقتی تمام این نشانه‌ها را ببینید، بدانید که پایان کار بسیار نزدیک شده است.
\p
\v 34 «براستی به شما می‌گویم که تا این چیزها اتفاق نیفتد، این نسل از میان نخواهد رفت.
\p
\v 35 «آسمان و زمین از بین خواهند رفت، اما کلام من هرگز زایل نخواهد شد.
\v 36 اما هیچ‌کس نمی‌داند در چه روز و ساعتی دنیا به آخر خواهد رسید، حتی فرشتگان هم نمی‌دانند، پسر خدا نیز از آن بی‌خبر است. فقط پدرم خدا آن را می‌داند.
\v 37 زمان ظهور پسر انسان مانند روزگار نوح خواهد بود.
\v 38 در روزهای پیش از توفان، قبل از اینکه نوح وارد کشتی شود، مردم سرگرم عیش و نوش و میهمانی و عروسی بودند.
\v 39 در آن وقت کسی باور نمی‌کرد که واقعاً توفانی در کار باشد، تا آن که توفان آمد و همهٔ آنان را با خود برد. آمدن پسر انسان نیز چنین خواهد بود.
\v 40 آنگاه از دو مرد که در مزرعه با هم کار می‌کنند، یکی برده خواهد شد و دیگری خواهد ماند؛
\v 41 دو زن که در کنار هم سرگرم آرد کردن گندم باشند، یکی برده خواهد شد و دیگری خواهد ماند.
\v 42 پس شما هم آماده باشید چون نمی‌دانید خداوند شما چه روزی باز می‌گردد.
\p
\v 43 «اگر صاحب خانه می‌دانست که دزد در چه ساعتی می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت دزد وارد خانه‌اش شود.
\v 44 پس شما نیز آماده باشید، زیرا پسر انسان هنگامی باز خواهد گشت که کمتر انتظارش را دارید.
\p
\v 45 «خدمتگزار وفادار و دانا کسی است که اربابش بتواند او را به سرپرستی سایر خدمتگزاران خانه‌اش بگمارد تا خوراک آنان را به‌موقع بدهد.
\v 46 خوشا به حال چنین خدمتگزاری که وقتی اربابش باز می‌گردد، او را در حال انجام وظیفه ببیند.
\v 47 یقین بدانید که او را ناظر تمام دارایی خود خواهد ساخت.
\p
\v 48 «ولی اگر آن خدمتگزار شریر باشد و با خود فکر کند که ”اربابم به این زودی نمی‌آید،“
\v 49 و به آزار همکارانش بپردازد و مشغول عیاشی با میگساران شود،
\v 50 آنگاه در روزی که انتظارش را ندارد، اربابش باز خواهد گشت
\v 51 و او را به سختی تنبیه کرده، به سرنوشت ریاکاران دچار خواهد ساخت و به جایی خواهد انداخت که گریه و ناله و فشار دندان بر دندان باشد.
\c 25
\s1 آماده و هوشیار باشید
\p
\v 1 «در آن زمان، ملکوت آسمان شبیه ده ندیمه\f + \fr 25:1 \ft یونانی: «باکره»؛ همچنین در بقیۀ این باب.\f* خواهد بود که چراغهای خود را روشن کردند تا به استقبال داماد بروند.
\v 2 پنج تن از این ندیمه‌ها دانا و پنج تن دیگر نادان بودند.
\v 3 ندیمه‌های نادان چراغهای خود را برداشتند، اما روغن با خود نبردند.
\v 4 ولی ندیمه‌های دانا با چراغهای خود ظرفهای پر از روغن نیز بردند.
\v 5 چون آمدن داماد به طول انجامید، ندیمه‌ها به خواب رفتند.
\v 6 اما در نیمه‌های شب، صدایی به گوش رسید که: ”داماد می‌آید! برخیزید و به پیشوازش بروید!“
\v 7 همۀ ندیمه‌ها بیدار شدند و چراغهای خود را آماده کردند.
\v 8 پنج دختری که روغن کافی نیاورده بودند، چون چراغهایشان در حال خاموش شدن بود، از پنج دختر دیگر روغن خواستند.
\v 9 ولی ایشان جواب دادند: ”اگر از روغن خود به شما بدهیم، برای خودمان کفایت نخواهد کرد. بهتر است بروید و از فروشندگان برای خودتان روغن بخرید.“
\v 10 ولی وقتی آنان برای خرید روغن رفته بودند، داماد از راه رسید و کسانی که آماده بودند، با او به جشن عروسی داخل شدند و در بسته شد.
\v 11 کمی بعد، آن پنج دختر دیگر رسیدند و از پشت در فریاد زدند: ”سرور ما، سرور ما، در را باز کنید!“
\v 12 اما او جواب داد: ”براستی به شما می‌گویم، من شما را نمی‌شناسم!“
\v 13 پس بیدار باشید چون نمی‌دانید در چه روز و ساعتی باز می‌گردم.
\s1 در کار خداوند کوشا و وفادار باشید
\p
\v 14 «ملکوت آسمان را می‌توان با این حکایت نیز تشریح کرد: مردی عزم سفر داشت. پس خدمتگزاران خود را فراخواند و به آنان سرمایه‌ای داد تا در غیاب او، آن را به کار بیندازند.
\v 15 به هر کدام به اندازهٔ توانایی‌اش داد: به اولی پنج کیسهٔ طلا\f + \fr 25:15 \ft یونانی: «تَلَنت» (قنطار). یک «تَلَنت» ارزشی معادل ۶٬۰۰۰ دینار داشت که تقریباً نزدیک به دستمزد ۲۰ سال یک کارگر ساده بود؛ همچنین در بقیۀ باب.\f*، به دومی دو کیسهٔ طلا و به سومی یک کیسهٔ طلا. سپس عازم سفر شد.
\v 16 اولی که پنج کیسهٔ طلا گرفته بود، بی‌درنگ مشغول خرید و فروش شد و طولی نکشید که پنج کیسهٔ طلای دیگر هم به دارایی او اضافه شد.
\v 17 دومی هم که دو کیسه طلا داشت، همین کار را کرد و دو کیسۀ طلای دیگر نیز سود برد.
\v 18 ولی سومی که یک کیسهٔ طلا داشت، زمین را کند و پولش را زیر سنگ مخفی کرد.
\p
\v 19 «پس از مدتی طولانی، ارباب از سفر برگشت و خدمتگزاران خود را برای تسویۀ حساب فرا خواند.
\v 20 شخصی که پنج کیسۀ طلا گرفته بود، پنج کیسۀ دیگر نیز تحویل داد و گفت: ”ای سرور، به من پنج کیسه دادی، این هم پنج کیسۀ دیگر که سود کرده‌ام.“
\v 21 ارباب به او گفت: ”آفرین، ای خادم نیک و امین! حال که در امور کوچک امین و درستکار بودی، مسئولیتهای بیشتری به تو خواهم سپرد. بیا و در شادی من شریک شو!“
\p
\v 22 «سپس آن که دو کیسه گرفته بود جلو آمد و گفت: ”به من دو کیسهٔ طلا دادی، این هم دو کیسهٔ دیگر که سود کرده‌ام.“
\p
\v 23 «ارباب به او گفت: ”آفرین، ای خادم نیک و امین! حال که در امور کوچک امین و درستکار بودی، مسئولیتهای بیشتری به تو خواهم سپرد. بیا و در شادی من شریک شو!“
\p
\v 24 «آنگاه خدمتگزاری که یک کیسۀ طلا گرفته بود، جلو آمد و گفت: ”سرورم، می‌دانستم که آنقدر مرد سختگیری هستی که از زمینی که چیزی در آن نکاشته‌ای، محصول درو می‌کنی، و از زمینی که بذر در آن نپاشیده‌ای محصول جمع می‌کنی.
\v 25 پس، از ترسم پولت را زیر سنگ مخفی کردم تا مبادا از دست برود. بفرما، این هم پول تو!“
\p
\v 26 «اما ارباب جواب داد: ”ای خادم بدکار و تنبل! تو که می‌دانستی من آنقدر سختگیرم که از زمینی که چیزی در آن نکاشته‌ام، محصول درو می‌کنم، و از زمینی که بذر در آن نپاشیده‌ام محصول جمع می‌کنم،
\v 27 پس چرا پولم را به صرافان ندادی تا وقتی از سفر برمی‌گردم سودش را بگیرم؟“
\v 28 سپس اضافه کرد: ”پول این مرد را بگیرید و به آن شخصی بدهید که ده کیسهٔ طلا دارد.
\v 29 چون کسی که بتواند آنچه را که دارد خوب به کار ببرد، به او باز هم بیشتر داده می‌شود. ولی کسی که کارش را درست انجام ندهد، آن را هر چقدر هم کوچک باشد از دست خواهد داد.
\v 30 حالا این خدمتگزار را که به درد هیچ کاری نمی‌خورد، بگیرید و در تاریکی بیندازید، تا در آنجا از شدت گریه، دندانهایش را بر هم بفشارد.“
\s1 روز داوری
\p
\v 31 «هنگامی که من، مسیح موعود، باشکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بیایم، آنگاه بر تخت باشکوه خود خواهم نشست.
\v 32 سپس تمام قومهای روی زمین در مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را از هم جدا خواهم کرد، همان‌طور که یک چوپان، گوسفندان را از بزها جدا می‌کند؛
\v 33 گوسفندها را در طرف راستم قرار می‌دهم و بزها را در طرف چپم.
\p
\v 34 «آنگاه به عنوان پادشاه، به کسانی که در طرف راست منند خواهم گفت: ”بیایید ای عزیزان پدرم! بیایید تا شما را در برکات ملکوت خدا سهیم گردانم، برکاتی که از آغاز آفرینش دنیا برای شما آماده شده بود.
\v 35 زیرا وقتی من گرسنه بودم، شما به من خوراک دادید؛ تشنه بودم، به من آب دادید؛ غریب بودم، به من جا دادید؛
\v 36 برهنه بودم، به من لباس دادید؛ بیمار و زندانی بودم، به عیادتم آمدید.“
\p
\v 37 «نیکوکاران در پاسخ خواهند گفت: ”خداوندا، کی گرسنه بودید تا به شما خوراک بدهیم؟ کی تشنه بودید تا به شما آب بدهیم؟
\v 38 کی غریب بودید تا شما را به منزل ببریم یا برهنه بودید تا لباس بپوشانیم؟
\v 39 کی بیمار یا زندانی بودید تا به ملاقات شما بیاییم؟“
\p
\v 40 «آنگاه به ایشان خواهم گفت: ”وقتی این خدمتها را به کوچکترین برادران من می‌کردید، در واقع به من می‌نمودید.“
\p
\v 41 «سپس به کسانی که در طرف چپ من قرار دارند، خواهم گفت: ”ای لعنت شدگان از اینجا بروید و به آتش ابدی داخل شوید که برای ابلیس و فرشتگان او آماده شده است.
\v 42 زیرا گرسنه بودم و شما به من خوراک ندادید؛ تشنه بودم و به من آب ندادید؛
\v 43 غریب بودم و به من جا ندادید؛ برهنه بودم و مرا نپوشانیدید؛ بیمار و زندانی بودم و شما به ملاقاتم نیامدید.“
\p
\v 44 «آنها جواب خواهند داد: ”خداوندا، کی شما گرسنه و تشنه یا غریب و برهنه یا بیمار و زندانی بودید و ما خدمتی به شما نکردیم؟“
\p
\v 45 «در جواب خواهم گفت: ”وقتی به کوچکترین برادران من کمک نکردید، در واقع به من کمک نکردید.“
\p
\v 46 «و این اشخاص به مجازات جاودان خواهند رسید، ولی نیکوکاران به زندگی جاوید خواهند پیوست.»
\c 26
\s1 توطئۀ قتل عیسی
\p
\v 1 چون عیسی همۀ این سخنان را به پایان رساند، به شاگردانش گفت:
\v 2 «همان‌طور که می‌دانید، دو روز دیگر عید پِسَح آغاز می‌شود. در این عید مرا دستگیر کرده، بر صلیب خواهند کشت.»
\p
\v 3 در این هنگام، کاهنان اعظم و مشایخ قوم در خانهٔ قیافا، کاهن اعظم، گرد آمدند،
\v 4 و با یکدیگر مشورت کردند که با چه حیله‌ای عیسی را دستگیر کرده، بکشند؛
\v 5 ولی تصمیم گرفتند این کار را به هنگام عید نکنند تا آشوبی به راه نیفتد.
\s1 تدهین عیسی در بیت‌عنیا
\p
\v 6 در آن هنگام عیسی در بیت‌عنیا در خانهٔ شمعون جذامی بود.
\v 7 سر سفره، زنی با یک شیشه عطر گرانبها وارد شد و عطر را بر سر عیسی ریخت.
\p
\v 8 شاگردانش وقتی این را دیدند، اوقاتشان تلخ شد و گفتند:
\v 9 «حیف از این عطر که تلف شد. می‌شد آن را به سیصد سکۀ نقره بفروشیم و پولش را به فقرا بدهیم.»
\p
\v 10 عیسی که می‌دانست به یکدیگر چه می‌گویند، گفت: «چرا این زن را آزار می‌دهید؟ او کار نیکویی در حق من کرده است.
\v 11 فقرا را همیشه با خود دارد، ولی مرا همیشه با خود نخواهید داشت.
\v 12 این زن در واقع با ریختن این عطر روی من، بدن مرا برای دفن آماده کرد.
\v 13 براستی به شما می‌گویم، در هر نقطهٔ جهان که انجیل موعظه شود، خدمتی نیز که این زن به من کرد، ذکر خواهد شد.»
\s1 خیانت یهودا به عیسی
\p
\v 14 آنگاه یهودای اسخریوطی که یکی از دوازده شاگرد بود، نزد کاهنان اعظم رفت
\v 15 و گفت: «چقدر به من می‌دهید تا عیسی را به شما تسلیم کنم؟» آنان سی سکهٔ نقره به او دادند.
\v 16 از آن هنگام، او به دنبال فرصت مناسبی بود تا عیسی را به ایشان تسلیم کند.
\s1 آخرین شام عیسی با شاگردان
\p
\v 17 روز اول عید فطیر فرا رسید. شاگردان عیسی نزد او آمده، پرسیدند: «کجا می‌خواهی برایت تدارک ببینیم تا شام پِسَح را بخوری؟»
\p
\v 18 او در جواب گفت که به شهر نزد فلان شخص رفته، بگویند: «استاد ما می‌گوید: ”وقت من فرا رسیده است. می‌خواهم با شاگردانم در منزل شما شام پسَح را بخوریم.“»
\v 19 شاگردان طبق گفتۀ عیسی عمل کرده، شام پسَح را در آنجا تدارک دیدند.
\p
\v 20 شب، عیسی با دوازده شاگرد خود بر سر سفره نشست.
\v 21 هنگام خوردن شام او به ایشان گفت: «براستی به شما می‌گویم که یکی از شما به من خیانت خواهد کرد.»
\p
\v 22 همه از این سخن غمگین شدند و یکی پس از دیگری از او پرسیدند: «سرورم، من که آن شخص نیستم؟»
\p
\v 23 او در پاسخ فرمود: «آن که دستش را با دست من به سوی بشقاب دراز کرد، همان کسی است که به من خیانت می‌کند.
\v 24 پسر انسان\f + \fr 26:24 \ft اصطلاح «پسر انسان» یکی از عنوان‌هایی است که عیسی برای خود به‌کار می‌بُرد.\f* باید بمیرد، همان‌طور که در کتب مقدّس دربارۀ او نوشته شده است. اما وای به حال آنکه او را تسلیم دشمن می‌کند. برای او بهتر می‌بود که هرگز به دنیا نمی‌آمد.»
\p
\v 25 یهودا نیز که بعد به او خیانت کرد، از او پرسید: «استاد، آیا آن شخص منم؟» عیسی جواب داد: «بله، خودت گفتی!»
\p
\v 26 وقتی شام می‌خوردند، عیسی نان را برداشت و شکر نمود؛ سپس آن را تکه‌تکه کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید بخورید، این بدن من است.»
\v 27 پس از آن، جام شراب را برداشت، شکر کرد و به ایشان داده، گفت: «هر یک از شما از این جام بنوشید.
\v 28 این خون من است که با آن، پیمان جدید میان خدا و قومش را مهر می‌کنم. خون من برای آمرزش گناهان بسیاری ریخته می‌شود.
\v 29 به شما می‌گویم که من دیگر از این محصول انگور نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدرم، تازه بنوشم.»
\p
\v 30 سپس سرودی خواندند و به سوی کوه زیتون به راه افتادند.
\s1 عیسی انکار پطرس را پیشگویی می‌کند
\p
\v 31 آنگاه عیسی به ایشان فرمود: «امشب همهٔ شما مرا تنها می‌گذارید. چون در کتب مقدّس نوشته شده که خدا چوپان را می‌زند و گوسفندان گله پراکنده می‌شوند.\f + \fr 26:31 \ft \+xt زکریا ۱۳‏:۷\+xt*.\f*
\v 32 اما پس از زنده شدنم، به جلیل خواهم رفت و شما را در آنجا خواهم دید.»
\p
\v 33 پطرس گفت: «اگر حتی همه تو را تنها بگذارند، من از کنارت دور نخواهم شد.»
\v 34 عیسی به او گفت: «باور کن که همین امشب، پیش از بانگ خروس، تو سه بار مرا انکار کرده، خواهی گفت که مرا نمی‌شناسی!»
\p
\v 35 ولی پطرس گفت: «حتی اگر لازم باشد، با تو خواهم مرد، ولی هرگز تو را انکار نخواهم کرد!» بقیه شاگردان نیز چنین گفتند.
\s1 آخرین دعا در باغ جتسیمانی
\p
\v 36 پس عیسی با شاگردان خود به یک باغ زیتون رسیدند، که به باغ جتسیمانی معروف بود. او به ایشان گفت: «شما اینجا بنشینید تا من کمی دورتر رفته، دعا کنم.»
\v 37 سپس پطرس و دو پسر زبدی یعنی یعقوب و یوحنا را نیز با خود برد و در حالی که اندوه و اضطراب وجود او را فرا گرفته بود،
\v 38 به ایشان گفت: «از شدت حزن و اندوه، در آستانۀ مرگ هستم. شما همین‌جا بمانید و با من بیدار باشید.»
\p
\v 39 سپس کمی دورتر رفت و بر زمین افتاد و چنین دعا کرد: «پدر، اگر ممکن است، این جام رنج و عذاب را از مقابل من بردار؛ اما نه به خواهش من، بلکه به خواست تو.»
\p
\v 40 آنگاه نزد آن سه شاگرد برگشت و دید که در خوابند. پس به پطرس گفت: «نتوانستید حتی یک ساعت با من بیدار بمانید؟
\v 41 بیدار بمانید و دعا کنید تا وسوسه بر شما غلبه نکند. روحْ تمایل دارد، اما جسم ضعیف است.»
\p
\v 42 باز ایشان را گذاشت و رفت و چنین دعا کرد: «پدر، اگر ممکن نیست این جام از مقابل من برداشته شود، پس آن را می‌نوشم. آنچه خواست توست بشود.»
\p
\v 43 وقتی بازگشت، دید که هنوز در خوابند، چون نمی‌توانستند پلکهایشان را باز نگاه دارند.
\v 44 پس برای بار سوم رفت و همان دعا را کرد.
\p
\v 45 سپس، نزد شاگردان بازگشت و گفت: «آیا هنوز در خوابید و استراحت می‌کنید؟ اکنون زمان مقرر فرا رسیده است و پسر انسان در چنگ بدکاران گرفتار می‌شود.
\v 46 برخیزید، باید برویم. نگاه کنید، این هم تسلیم کنندۀ من!»
\s1 دستگیری و محاکمهٔ عیسی
\p
\v 47 سخن عیسی هنوز به پایان نرسیده بود که یهودا، از راه رسید. همراه او عده‌ای با شمشیر و چوب و چماق نیز آمده بودند. آنان از سوی کاهنان اعظم و مشایخ قوم فرستاده شده بودند.
\v 48 تسلیم‌کنندۀ او یهودا، به همراهان خود گفته بود: «هر که را ببوسم، همان است؛ او را بگیرید.»
\v 49 پس یهودا مستقیم به سوی عیسی رفت و گفت: «سلام استاد!» و او را بوسید.
\p
\v 50 عیسی گفت: «دوست من، کار خود را انجام بده!» پس آن عده جلو رفتند و عیسی را گرفتند.
\p
\v 51 در این لحظه یکی از همراهان عیسی شمشیر خود را کشید و با یک ضربه، گوش غلام کاهن اعظم را برید.
\p
\v 52 عیسی به او فرمود: «شمشیرت را غلاف کن. هر که شمشیر بکشد، با شمشیر نیز کشته خواهد شد.
\v 53 مگر نمی‌دانی که می‌توانم از پدرم درخواست کنم تا هزاران\f + \fr 26:53 \ft یونانی: دوازده لِژیون.\f* فرشته به کمک من بفرستد؟
\v 54 ولی اگر چنین کنم، چگونه پیشگویی‌های کتب مقدّس جامۀ عمل خواهند پوشید که می‌فرمایند چنین وقایعی باید رخ دهند؟»
\p
\v 55 آنگاه رو به آن عده کرد و گفت: «مگر من دزد فراری هستم که با چوب و چماق و شمشیر به سراغم آمده‌اید؟ من هر روز در برابر چشمانتان در معبد بودم و به مردم تعلیم می‌دادم؛ چرا در آنجا مرا نگرفتید؟
\v 56 بله، می‌بایست اینطور می‌شد، چون تمام این وقایع را انبیا در کتب مقدّس پیشگویی کرده‌اند.»
\p در این گیرودار، تمام شاگردان، او را تنها گذاشته، فرار کردند.
\s1 عیسی در برابر شورای یهود
\p
\v 57 پس آن گروه، عیسی را به خانهٔ قیافا، کاهن اعظم بردند. در آنجا تمام علمای دین و مشایخ یهود جمع بودند.
\v 58 در ضمن، پطرس هم از دور به دنبال عیسی رفت تا وارد حیاط خانهٔ کاهن اعظم شد و کنار سربازان نشست تا ببیند بر سر عیسی چه می‌آید.
\p
\v 59 کاهنان اعظم، و در واقع، تمام اعضای شورای عالی یهود جمع شده بودند و به دنبال شاهدانی می‌گشتند که به دروغ به عیسی تهمت بزنند، تا بتوانند به مرگ محکومش کنند.
\v 60 ولی با این که چند نفر را یافتند و آنان نیز شهادت دروغ دادند، ولی سخنان ایشان با هم یکی نبود. سرانجام دو نفر را پیدا کردند که
\v 61 می‌گفتند: «این مرد می‌گفت من می‌توانم معبد را خراب کنم، و آن را ظرف سه روز باز بنا نمایم.»
\p
\v 62 آنگاه کاهن اعظم برخاست و به عیسی گفت: «خوب، چه می‌گویی؟ آیا آنچه می‌گویند صحت دارد؟»
\v 63 ولی عیسی خاموش ماند.
\p کاهن اعظم به او گفت: «به نام خدای زنده از تو می‌خواهم جواب بدهی. آیا تو مسیح، پسر خدا هستی یا نه؟»
\p
\v 64 عیسی جواب داد: «تو خودت می‌گویی! و من هم به شما می‌گویم که از این پس پسر انسان را خواهید دید که به دست راست خدا نشسته، بر ابرهای آسمان می‌آید.»
\p
\v 65 آنگاه کاهن اعظم یقۀ لباس خود را درید و فریاد زد: «کفر گفت! دیگر چه نیاز به شاهد داریم؟ خودتان شنیدید که کفر گفت.
\v 66 چه رأی می‌دهید؟» همه فریاد زدند: «باید بمیرد!»
\p
\v 67 آنگاه به صورتش آب دهان انداخته، او را زدند. بعضی نیز به او سیلی زده،
\v 68 با ریشخند می‌گفتند: «ای مسیح، نبوّت کن! بگو ببینیم چه کسی تو را زد؟»
\s1 پطرس عیسی را انکار می‌کند
\p
\v 69 اما پطرس هنوز بیرون خانه، در حیاط نشسته بود که یکی از کنیزان کاهن اعظم نزد او آمد و گفت: «به گمانم تو نیز با عیسای جلیلی بودی!»
\p
\v 70 ولی پطرس در حضور همه منکر شد و گفت: «نمی‌دانم چه می‌گویی!»
\p
\v 71 اندکی بعد، در کنار در، کنیز دیگری به او برخورد و به آنانی که در آنجا بودند گفت: «این مرد نیز با عیسای ناصری بود.»
\p
\v 72 پطرس دوباره انکار کرد، و حتی این بار قسم خورده، گفت: «من اصلاً این مرد را نمی‌شناسم.»
\p
\v 73 ولی کمی بعد، کسانی که آنجا ایستاده بودند پیش پطرس آمده، به او گفتند: «تو حتماً یکی از شاگردان او هستی، چون لهجه‌ات جلیلی است!»
\p
\v 74 پطرس این بار به لعنت کردن و قسم خوردن شروع کرد و گفت: «من اصلاً این مرد را نمی‌شناسم.»
\p درست در همین هنگام خروس بانگ زد،
\v 75 و پطرس گفتهٔ عیسی را به یاد آورد که گفته بود: «پیش از بانگ خروس، تو سه بار مرا انکار خواهی کرد.» پس بیرون رفت و به تلخی گریست.
\c 27
\s1 عیسی جانش را برای نجات مردم فدا می‌کند
\p
\v 1 چون صبح شد، کاهنان اعظم و مشایخ، با یکدیگر مشورت کردند تا راهی بیابند که عیسی را بکشند.
\v 2 پس او را دست بسته به پیلاتُس، فرماندار رومی، تحویل دادند.
\p
\v 3 اما یهودا، تسلیم‌کنندۀ او، وقتی دید که عیسی به مرگ محکوم شده است، از کار خود پشیمان شد و سی سکه نقره‌ای را که گرفته بود، نزد کاهنان اعظم و سران قوم آورد تا به ایشان بازگرداند.
\p
\v 4 او به آنان گفت: «من گناه کرده‌ام چون باعث محکومیت مرد بی‌گناهی شده‌ام.»
\p آنان جواب دادند: «به ما چه؟ خودت خواستی!»
\p
\v 5 پس او سکه‌ها را در معبد ریخت و بیرون رفت و خود را با طناب خفه کرد.
\v 6 کاهنان اعظم سکه‌ها را از روی زمین جمع کردند و گفتند: «ریختن این سکه‌ها در خزانۀ معبد حرام است، زیرا خونبهاست.»
\p
\v 7 بنابراین، پس از بحث و مشورت، قرار بر این شد که با آن پول قطعه زمینی را بخرند که کوزه‌گرها از خاکش استفاده می‌کردند، و از آن زمین به عنوان قبرستان بیگانگانی استفاده کنند که در اورشلیم فوت می‌شدند.
\v 8 به همین، دلیل آن قبرستان تا به امروز نیز به «زمین خون» معروف است.
\v 9 این واقعه، پیشگویی ارمیای نبی را به انجام رساند که فرموده بود: «آنها سی سکۀ نقره یعنی قیمتی را که مردم اسرائیل برای او تعیین کرده بودند برداشتند،
\v 10 و از کوزه‌گرها زمینی خریدند، همان‌گونه که خداوند به من فرموده بود.»
\s1 محاکمه عیسی در برابر پیلاتُس
\p
\v 11 در این هنگام، عیسی را به حضور پیلاتُس، فرماندار رومی آوردند. فرماندار از او پرسید: «آیا تو پادشاه یهود هستی؟»
\p عیسی جواب داد: «همین‌طور است که می‌گویی.»
\p
\v 12 آنگاه کاهنان اعظم و سران قوم یهود اتهاماتی بر او وارد ساختند، اما او هیچ جواب نداد.
\p
\v 13 پس پیلاتُس به او گفت: «نمی‌شنوی چه می‌گویند؟»
\p
\v 14 اما عیسی همچنان خاموش بود، به طوری که سکوت او فرماندار را نیز به تعجب واداشت.
\p
\v 15 و رسم فرماندار بر این بود که هر سال در عید پِسَح، یک زندانی را به خواست مردم آزاد کند.
\v 16 در آن سال، زندانی مشهوری به اسم باراباس در زندان بود.
\v 17 آن روز صبح، وقتی مردم گرد آمدند، پیلاتُس به ایشان گفت: «کدام یک از این دو نفر را می‌خواهید برایتان آزاد کنم: باراباس یا عیسی را که مسیح شماست؟»
\v 18 چون خوب می‌دانست که سران قوم از روی حسادت عیسی را دستگیر کرده‌اند.
\p
\v 19 در همان هنگام که پیلاتُس جلسه دادگاه را اداره می‌کرد، همسرش برای او پیغامی فرستاده، گفت: «با این مرد بی‌گناه کاری نداشته باش، چون دیشب به خاطر او خوابهای وحشتناکی دیده‌ام.»
\p
\v 20 کاهنان اعظم و مقامات قوم یهود از این فرصت استفاده کردند و مردم را واداشتند که از پیلاتُس آزادی باراباس و اعدام عیسی را بخواهند.
\v 21 پس فرماندار دوباره پرسید: «کدام یک از این دو نفر را می‌خواهید برایتان آزاد کنم؟» مردم فریاد زدند: «باراباس را!»
\p
\v 22 پیلاتُس پرسید: «پس با عیسی که مسیح شماست، چه کنم؟»
\p مردم یکصدا فریاد زدند: «مصلوبش کن!»
\p
\v 23 پیلاتُس پرسید: «چرا؟ مگر چه گناهی کرده است؟» ولی باز فریاد زدند: «مصلوبش کن!»
\p
\v 24 وقتی پیلاتُس دید که اصرار او فایده‌ای ندارد، و حتی ممکن است شورشی به پا شود، دستور داد کاسهٔ آبی حاضر کنند، و در مقابل چشمان مردم دستهای خود را شست و گفت: «من از خون این مرد، بری هستم؛ دیگر خودتان می‌دانید!»
\p
\v 25 جمعیت فریاد زدند: «خونش به گردن ما و فرزندان ما باشد!»
\p
\v 26 پس پیلاتُس، باراباس را برای ایشان آزاد کرد و دستور داد عیسی را پس از شلّاق زدن، ببرند و مصلوب کنند.
\s1 سربازان عیسی را ریشخند می‌کنند
\p
\v 27 سربازان ابتدا عیسی را به حیاط کاخ فرماندار بردند و تمام سربازان را به دور او جمع کردند.
\v 28 سپس، لباس او را درآوردند و ردایی ارغوانی به او پوشاندند،
\v 29 و تاجی از خار ساخته، بر سر او گذاشتند، و یک چوب، به نشانهٔ عصای سلطنت، به دست راست او دادند و در برابرش زانو زده، با ریشخند می‌گفتند: «درود بر پادشاه یهود!»
\v 30 پس از آن، به صورتش آب دهان انداختند و چوب را از دستش گرفته، بر سرش زدند.
\p
\v 31 پس از اینکه از مسخره کردن او خسته شدند، شنل را از دوشش برداشته، لباس خودش را به او پوشانیدند، و او را بردند تا مصلوبش کنند.
\s1 عیسی را مصلوب می‌کنند
\p
\v 32 در راه، به مردی برخوردند از اهالی قیروان که نامش شمعون بود. او را وادار کردند صلیب عیسی را بر دوش بگیرد و ببرد.
\v 33 وقتی به محلی به نام جُلجُتا که به معنی جمجمه است، رسیدند،
\v 34 سربازان به او شرابی مخلوط به زرداب\f + \fr 27:34 \ft زَرداب مایعِ بسیار تلخی بود که احتمالاً برای تسکین درد از آن استفاده می‌شد. \+xt مزمور ۶۹‏:۲۱\+xt*.\f* دادند؛ اما وقتی آن را چشید، نخواست بنوشد.
\p
\v 35 سربازان، پس از مصلوب کردن او، بر سر تقسیم لباسهایش قرعه انداختند.
\v 36 سپس همان جا در اطراف صلیب به تماشای جان دادن او نشستند.
\v 37 تقصیرنامۀ او را نیز بالای سرش بر صلیب نصب کردند: «این است عیسی، پادشاه یهود.»
\p
\v 38 دو شورشی را نیز با او به صلیب کشیدند، یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ او.
\v 39 کسانی که از آنجا رد می‌شدند، سرهای خود را تکان داده، ریشخندکنان
\v 40 می‌گفتند: «تو که می‌خواستی معبد را خراب کنی و در عرض سه روز آن را باز بسازی، خود را نجات بده! اگر واقعاً پسر خدایی، از صلیب پایین بیا!»
\p
\v 41 کاهنان اعظم و علمای دین و مشایخ نیز او را مسخره کرده، می‌گفتند:
\v 42 «دیگران را نجات می‌داد اما نمی‌تواند خودش را نجات دهد! اگر پادشاه اسرائیل است همین الان از صلیب پایین بیاید تا به او ایمان بیاوریم؟
\v 43 او به خدا توکل کرد، پس اگر خدا دوستش دارد، بگذار نجاتش دهد، زیرا ادعا می‌کرد که پسر خداست!»
\p
\v 44 حتی آن دو شورشی نیز که با او مصلوب شده بودند، به او دشنام می‌دادند.
\s1 عیسی جان می‌سپارد
\p
\v 45 آن روز، از ظهر تا ساعت سه بعد از ظهر، تاریکی تمام آن سرزمین را فراگرفت.
\p
\v 46 نزدیک به ساعت سه، عیسی با صدای بلند فریاد زد: «ایلی، ایلی، لَمّا سَبَقتَنی»، یعنی «خدای من، خدای من، چرا مرا واگذاشتی؟»\f + \fr 27:46 \ft \+xt مزمور ۲۲‏:۱\+xt*.\f*
\p
\v 47 بعضی که آنجا ایستاده بودند، تصور کردند که ایلیا نبی را صدا می‌زند.
\v 48 یکی از آنان دوید و اسفنجی از شراب ترشیده را بر سر یک چوب گذاشت و نزدیک دهان او برد تا بنوشد.
\v 49 ولی دیگران گفتند: «کاری نداشته باش! بگذار ببینیم آیا ایلیا می‌آید او را نجات دهد یا نه؟»
\p
\v 50 آنگاه عیسی فریاد بلند دیگری برآورد و روح خود را تسلیم کرد.
\v 51 در آن لحظه، ناگهان پردهٔ معبد از بالا تا پایین دو پاره شد و چنان زمین لرزه‌ای رخ داد که سنگها شکافته،
\v 52 و قبرها باز شدند و بسیاری از مقدّسین خدا که مرده بودند، زنده شدند؛
\v 53 و پس از زنده شدن عیسی، از قبرستان به اورشلیم رفتند و بسیاری ایشان را دیدند.
\p
\v 54 آن افسر رومی و سربازانش که وظیفۀ نگهبانی از عیسی را بر عهده داشتند، از این زمین‌لرزه و رویدادها وحشت کردند و گفتند: «براستی این مرد پسر خدا بود.»
\p
\v 55 عده‌ای از زنان که عیسی را خدمت می‌کردند و به دنبال او از جلیل آمده بودند، در آنجا حضور داشتند و از دور ناظر واقعه بودند.
\v 56 در بین ایشان مریم مجدلیه، مریم مادر یعقوب و یوسف، و نیز مادر یعقوب و یوحنا، پسران زبدی، دیده می‌شدند.
\s1 خاکسپاری پیکر عیسی
\p
\v 57 هنگام غروب، مردی ثروتمند به نام یوسف که اهل رامه و یکی از پیروان عیسی بود،
\v 58 به حضور پیلاتُس رفت و از او جسد عیسی را درخواست کرد. پیلاتُس دستور داد جسد را در اختیار او قرار دهند.
\v 59 یوسف جسد را گرفت و در کتان پاکی پیچید،
\v 60 و در مقبره‌ای که به تازگی برای خود در صخره تراشیده بود، جای داد. سپس سنگی بزرگ در مقابل قبر قرار داد و رفت.
\v 61 مریم مجدلیه و آن مریم دیگر در آنجا روبروی قبر نشسته بودند.
\s1 نگهبانان قبر عیسی
\p
\v 62 روز بعد، پس از مراسم اولین روز پِسَح، کاهنان اعظم و فریسیان نزد پیلاتُس رفتند
\v 63 و گفتند: «قربان، به یاد داریم که آن فریبکار وقتی زنده بود، می‌گفت: ”من پس از سه روز زنده می‌شوم.“
\v 64 پس خواهش می‌کنیم دستور فرمایید قبر را تا سه روز زیر نظر داشته باشند، تا شاگردانش نتوانند بیایند و جسد او را بدزدند و ادعا کنند که او زنده شده است! اگر موفق به این کار شوند، وضع بدتر از اول می‌شود.»
\p
\v 65 پیلاتُس گفت: «چرا از نگهبانان معبد استفاده نمی‌کنید؟ آنان خوب می‌توانند از قبر محافظت کنند.»
\p
\v 66 پس رفتند و سنگ در قبر را مُهر و موم کردند و نگهبانان گماشتند تا کسی به قبر نزدیک نشود.
\c 28
\s1 عیسی رستاخیز می‌کند
\p
\v 1 بعد از شَبّات، صبح زود روز یکشنبه، مریم مجدلیه و آن مریم دیگر به سر قبر رفتند.
\p
\v 2 ناگهان زمین لرزه‌ای شدید رخ داد، زیرا یکی از فرشتگان خداوند از آسمان پایین آمده، به سوی مقبره رفت و سنگ دهانۀ آن را به کناری غلتاند و بر آن نشست.
\v 3 صورت فرشته می‌درخشید و لباسش مثل برف سفید بود.
\v 4 نگهبانان با دیدن او به شدت ترسیده، لرزان شدند و همچون مرده، بی‌حرکت بر زمین افتادند.
\p
\v 5 فرشته به زنان گفت: «نترسید! می‌دانم به دنبال عیسای مصلوب می‌گردید؛
\v 6 او اینجا نیست! همان‌طور که خودش گفته بود، زنده شده است. بیایید و جایی که جسد او را گذاشته بودند، به چشم خود ببینید.
\v 7 و اکنون شتابان رفته، به شاگردانش بگویید که او زنده شده است و به جلیل می‌رود تا ایشان را در آنجا ببیند. فراموش نکنید این پیغام را به آنان برسانید.»
\p
\v 8 زنان با ترسی آمیخته با شادیِ بسیار از قبر خارج شدند و شتابان به سراغ شاگردان رفتند تا پیغام فرشته را به ایشان بدهند.
\v 9 در همان حال که می‌دویدند، ناگهان عیسی را در مقابل خود دیدند!
\p او گفت: «سلام!» زنها به پاهای او افتادند و او را پرستش کردند.
\p
\v 10 عیسی به ایشان فرمود: «نترسید! بروید و به برادران من بگویید که هر چه زودتر به جلیل بروند تا مرا در آنجا ببینند.»
\s1 گزارش نگهبانان
\p
\v 11 زنان هنوز به شهر نرسیده بودند، که چند نگهبان از سر قبر، خود را به شهر رساندند و به کاهنان اعظم جریان را گفتند.
\v 12 آنها نیز پس از دیدار و مشورت با مشایخ، پول زیادی به نگهبانان داده،
\v 13 گفتند: «بگویید، ”شاگردانِ عیسی شبانه آمدند و وقتی ما در خواب بودیم، جسد او را دزدیدند.“
\v 14 اگر این موضوع به گوش فرماندار برسد، ما جوابش را خواهیم داد تا مشکلی برای شما ایجاد نشود.»
\p
\v 15 نگهبانان رشوه را گرفتند و خبر دروغ را شایع کردند، به طوری که هنوز هم که هنوز است، یهودیان این قصه را باور می‌کنند.
\s1 فرمان بزرگ عیسی
\p
\v 16 پس یازده شاگرد عیسی به جلیل رفتند و بر کوهی که عیسی گفته بود، جمع شدند.
\v 17 وقتی عیسی را در آنجا دیدند، او را پرستش کردند، ولی بعضی از ایشان شک داشتند که او همان عیسی باشد.
\p
\v 18 آنگاه عیسی جلو آمد و به ایشان فرمود: «تمام اختیارات در آسمان و زمین به من داده شده است.
\v 19 پس بروید و تمام قومها را شاگرد من سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح‌القدس تعمید دهید؛
\v 20 و به ایشان تعلیم دهید که تمام دستورهایی را که به شما داده‌ام، اطاعت کنند. مطمئن باشید هر جا که بروید، حتی اگر دورترین نقطه دنیا باشد، من همیشه همراه شما هستم!»